ایها المظلوم-ayohalmazloom
شعر و اشعار شهادت حضرت علی اکبر (علیه السلام) و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریز های متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز در سمت راست صفحه مراجعه فرمایید
نمایش هر صفحهمورد
تا زچمن خانه زین بر زمین
نخل برازنده اکبر فتاد
 
***جلوه گری رفت ز بالای سرو
رعشه بر اندام صنوبر فتاد
 
شبه رسول امین
شست به خون تا جبین
 
***از دم ششمیر کین
خفت به روی زمین
 
گرد برآمد ز مزار حبیب
رفت برون پای ظفر از رکیب
 
***چهره ناهید به خون شد خضیب
روشنی از دیده اختر فتاد
 
عرش برین شد نگون
گشت افق غرق خون
 
***ماند ز ره چرخ دون
گشت زمین بی سکون
 
قائمه عرش معلا شکست
شیشه نه منظر مینا شکست
 
***ماهچه رایت بیضا شکست
از سر مهر فلک افسر فتاد
 
ریخت زتاثیر غم
نظم کواکب زهم
 
***چهره مه شد دژم
صبح فرو برد دم
 
گشت چو آن کاکل مشکین رسن
از نم خون نافه مشک ختن
 
***باز شد از طره سنبل شکن
رایحه از طبله عنبر فتاد
 
زد به فضای چمن
چتر عزا نسترن
 
***خفت به خونین کفن
غنچه نازک بدن
 
سد شد از این واقعه بر ممکنات
عرصه امکان و طریق جهات
 
***بازی شطرنج فلک گشت مات
مهره خورشید به ششدر فتاد
 
شام ز غم مو برید
صبح گریبان درید
 
***گشت به عالم پدید
فتنه یوم الوعید
 
ناله یغما شد اگر پرده در
ناید از این پرده عجب در نظر
 
***کز حرکات فلک پرده در
پرده ز اوضاع جهان برفتاد
می رسد خشک لب از شط فرات اکبر من
نوجوان اکبر من
 
سیلانی بکن ای چشمه چشم تر من
نوجوان اکبر من
 
کسوت عمر تو تا این خم فیروزه نمون
لعلی آورد به خون
 
گیتی از نیل عزا ساخت سیه معجر من
نوجوان اکبر من
 
تا ابد داغ تو ای زاده آزاده نهاد
نتوان برد زیاد
 
از ازل کاش نمی زاد مرا مادر من
نوجوان اکبر من
 
تا ز شست ستم خصم خدنگ افکن تو
شد مشبک تن تو
 
بیخت پرویزن غم خاک عزا بر سر من
نوجوان اکبر من
 
کرد تا لطمه باد اجل ای نخل جوان
باغ عمر تو خزان
 
ریخت از شاخ طراوات همه برگ و برمن
نوجوان اکبر من
 
دولت سوگ توام ای شه اقلیم بها
خسروی کرد عطا
 
سینه طبل است و علم آه و الم لشکر من
نوجوان اکبر من
 
چرخ کز داغ غمت سوخت بر آتش چوخسم
تا به دامانت رسم
 
کاش بر باد دهد توده خاکستر من
نوجوان اکبر من
 
تا تهی جام باقیات ز مدار مه و مهر
دور مینای سپهر
 
ساخت لبریز ز خوناب جگر ساغر من
نوجوان اکبر من
 
تا مه روی تو ای بدر عرب شمس عراق
خورد آسیب محاق
 
تیره شد روز پدر گشت سیه اختر من
نوجوان اکبر من
 
بر به شاخ ارم ای باز همایون فر و فال
تا گشودی پر و بال
 
ریخت در دام حوادث همه بال و پر من
نوجوان اکبر من
 
گر بر این باطله یغما کرم شبه رسول
نکشد خط قبول
 
خاک بر فرق من و کلک من و دفتر من
نوجوان اکبر من
هفتاد تن ز عشق چو از پا در اوفتاد
پس قرعه اش به نام علی اکبر اوفتاد
 
دیدار را که نرخ به جان بسته بود عشق
دیگر از آن گذشت و ز جان برتر اوفتاد
 
بالا گرفت قیمت دیدار حسُن یار
چون کار با جوان پری پیکر اوفتاد
 
جان جهان و روح روان آنکه از نخست
در هر صفت شبیه به پیغمبر اوفتاد
 
از پای تا به سر همه جان بود جسم او
جان را چه گویمش که زبان قاصر اوفتاد
 
شور شهادتش به سر افتاد و پس به کف
بنهاد سر به پای پدر با سر اوفتاد
 
گفت ای پدر ترا نتوانم غریب دید
از بی پناهی ات به دلم آذر اوفتاد
 
رخصت گرفت و رفت و زد و کُشت می فکند
نوعی که شور حشر در آن لشگر اوفتاد
 
در عرصه ی نبرد ز شمشیر او بسی
تن های بی سر و سر بی مغفر اوفتاد
 
شد عرصه گاه جنگ بر اسب عقاب تنگ
از بس به روی هم به زمین پیکر اوفتاد
 
برگشت سوی باب ولی با دلی کباب
از تاب تشنگی به شکایت در اوفتاد
 
گفتا ز سوز تشنگی و ثقل آهنم
این تن بسان کوره ی آهنگر اوفتاد
 
یک قطره آب کاش میسّر شدی پدر
کز التهاب بر جگرم اخگر اوفتاد
 
انگشتری ز گوهرش اندر دهان نهاد
زین عقد عقده ها به دل گوهر اوفتاد
 
انسان مکید آب زگوهر که آتشی
از حلق او به حلقه ی انگشتر اوفتاد
 
پس از پی وداع حرم سوی خیمه رفت
شوری عجیب در حرم اطهر اوفتاد
 
بر حال آن ذبیح چو لیلا نظاره کرد
در اضطراب و واهمه چون هاجر اوفتاد
 
گفت ای امید قلب من آیا چه واقع است
شور شهادتت مگر اندر سر اوفتاد
 
مادر، فراق جسم زجان گرچه مشکل است
امّا فراق روی تو مشکل تر اوفتاد
 
اندر خیال خال لبت ای پسر دگر
دل همچو عود و سینه مرا مجمر اوفتاد
 
گفتش نظر نما و ببین زاده ی بتول
در چنگ خصم بی کس و بی یاور اوفتاد
 
فرزند تست قابل قربانی حسین
بهر تو نزد حق چه از این بهتر اوفتاد
 
فرزند تو فدایی فرزند بانویی است
کاو از همه زنان به جهان اطهر اوفتاد
 
داغیست بر دل تو «وفایی» که آتشی
زین شعر تر به مجلس و بر منبر اوفتاد
 
داغم به دل فزون بود از چارده ولی
این داغِ آخر از همه افزونتر اوفتاد
 
***یارب دلی زداغ «وفایی» خبر مباد
یعنی کسی به ماتم و داغ پسر مباد
مدر پیراهن طاقت غریبان را
مزن دامن بر آتش ناشکیبان را
 
برادر جان علی اکبر
از این رفتن بیا بگذر
 
سفر خواهی اگر خاکم به سر خواهی
اگر خاکم به سر خواهی سفر خواهی
 
ز ما پیر و جوان هرکس به میدان شد
در اول پی به خون و خاک یکسان شد
 
تن سر دادگان در خون تپان بنگر
سر آزادگان بر نی روان بنگر
 
یکی را سر به نوک نیزه عریان بین
ز چوگان ستم چون گوی غلطان بین
 
یکی را تن به خاک ازچرخ دون بنگر
چو خاک از بخت وارونش زبون بنگر
 
ز ما هفتاد تن یک یک برون آمد
که خاک از خون پاکش لاله گون آمد
 
پدر تنها عدو بی رحم و ما بی کس
غریبان را همان داغ شهیدان بس
 
پس از خود خواری ما را توهم کن
بر این مشت اسیر آخر ترحم کن
 
رعایت کن زمهر این جمع مضطر را
برادر را و خواهر را و مادر را
 
دل ازکف داده گانت را صبوری کو
تنی کش دل نباشد تاب دوری کو
 
چو لایق باشد الطاف خدایی را
چه خوف از فتنه محشر صفایی را
شه زاده آن زمان که چو خورشید شد سوار
پیرامنش نوازن زن و فرزند ره سپار
 
آسیمه سر به دامنش آویخت پور و دخت
او بدر و اهل بیت بر اطراف هاله وار
 
او غرق اشک جاریه چون قطب و اهل بیت
چون پره های چرخ سراسیمه ز اضطرار
 
آنان به باد بعد خزان گونه برگ ریز
و او را شکفته رخ به بوی قرب چون بهار
 
اهل حرم چو جمع عزا سر به جیب غم
او در میان چو شمع به رخساره اشک یار
 
او را به یاد وصل چو معشوق دل قوی
و آنان به تاب هجر چو عشاق تن نزار
 
او چهر برفروخته چون گل به شاخ زین
و آنان چون عندلیب خروشان ز هرکنار
 
در دیده موج اشک و به دل کوه های درد
بر سینه خیل داغ و به لب ناله های زار
 
از فرط بی قراریشان گر کنم حدیث
معنی به لفظ و لفظ نگیرد به لب قرار
 
هم چرخ را به یاری اشرار اهتمام
هم خصم را ز خواری اخیار افتخار
 
غی و غرور باطل و صبر و سکون حق
ماند این دو جاودان ز فریقین یادگار
 
گلبن چو نخله خار برآوردش از خدنگ
برجای گل چرا ندمد خار لاله زار
 
تا تلخ شد زبان شکر بارش از عطش
زهر است در مذاق جهان آب خوشگوار
 
این آتش ار به آب رضا می نشد خموش
بی وقفه سوختی همه کیهان به یک شرار
 
***بر دورش اهل بیت خروشان کشیده صف
گریان به گرد چشم چو مژگان زهر طرف
ای پدر هنگام رخصت دیر شد
دل از این ویرانه دیرم سیر شد
 
تا بکی بینم همالان سینه چاک
آن یکی در خون و آن دیگر بخاک
 
تا بکی بینم تورا تنها و فرد
اندر این صحرا میان صد نبرد
 
رخصتی ده تا کشم تیغ از نیام
آتش اندازم در این قوم لئام
 
شاهزاده پیش آن شاه ایستاد
سر برهنه کرد و در پایش فتاد
 
با پدر می گفت کای سلطان من
چیست سلطان ای تو جان جان من
 
جان به لب آمد مرا از انتظار
رخصتی آخر مرا در کارزار
 
لاابالی گشته ام صبرم نماند
مرمرا این صبر در محنت نشاند
 
ای پدر دیگر نماندم طاقتی
از برای خاطر حق رخصتی
 
شاهزاده پیش شه در التماس
هفت گردون در ثنا و در سپاس
 
مدتی بد پیش آن شه زین نسق
دل کباب و جان نهاده بر طبق
 
چون چنین دیدش شهنشاه جهان
دیده ها را کرد سوی آسمان
 
کای خدا ای پادشاه جسم و جان
ای تو دانا هم به پیدا هم نهان
 
گرچه جان من علی اکبر است
جان ولی در راه تو اولیتر است
 
خویش بود جان در ره تو باختن
سوختن پروانه سان و ساختن
 
پس به رخصت شاه عالم لب گشاد
گفت چون خواهی روی رو خیر باد
 
هین برو ای نور ظلمت سوز من
ای تو آن خورشید روزافروز من
 
هین برو ای راحت من جان من
ای گل من سرو من ریحان من
 
ای تو قربانی و من قربان تو
من به قربان لب خندان تو
 
من فدای این گل رخسار تو
کشته گیسوی عنبربار تو
 
هین بیا تا بوسم آن رخسار را
تا ببویم زلف عنبربار را
 
گرد آیید ای مقیمان حرم
پرده داران خیام محترم
 
توشه بردارید ازین روی چو ماه
دیده ها را سیر سازید از نگاه
 
بعد از این او را امید دیدنی ست
بازگشتن زین سفر امید نیست
 
پس وداع جمله کرد آن شهریار
بر عقاب باد پیما شد سوار
 
گفت از من بر شما بدرود باد
وعده ی دیدار بر محشر فتاد
 
از شما هرکس رسد سوی وطن
اهل یثرب را چنین گوید زمن
 
کای شماها شاد و خرم در وطن
یاد آرید از من و ایام من
 
ای جوانان چون نشینید از نشاط
روز و شب با یکدیگر در یک بساط
 
از من و دوران من یاد آورید
وز لب عطشان من یاد آورید
 
یاد آرید ای رفیقان وطن
گاه گاهی در گلستانها زمن
 
نوجوانی چون ببینید ای مهان
یاد آرید از وفا زین نوجوان
 
از من ای مادر فراموشت مباد
خالی از آواز من گوشت مباد
 
صبحدم مادر بجای زلف من
زلف سنبل را به حسرت شانه زن
 
گر نبینی چشم من را شاد و خوش
چشم نرگس را به یادم سرمه کش
 
گر نظر خواهی به شمشاد قدم
لحظه ای نه سوی سروستان قدم
 
ای پدر از من هزارانت سلام
بازگو داری به جدم گر پیام
 
پس عنان را سوی میدان کرد باز
از قفایش صد هزاران دیده باز
 
آن یکی گفتا که خورشید سماست
وان دگر گفتا نه این نور خداست
 
این جهان پر شد ز بانگ آه آه
بر فلک شد ناله ی واحسرتا
 
او روان شد سوی میدان جدال
آفتاب ایستاد محو آن جمال
 
حوریان سر بر کشیدند از قصور
جمله را بر کف قدح های بلور
 
او همی رفت و دویدش در رکاب
گفتی اسماعیل قربان با شتاب
 
گوییا می گفت و می رفتش ز پی
لیتنی کنت فداک یا بنی
 
من فدای چهر مه سیمای تو
بودمی من کاشکی بر جای تو
 
او روان و صد هزارش دل ز پی
او بسوز و یک جهان در سوک وی
 
تیغ نصرت بر کف و اسپر به دوش
بر لبش صد خنده صد چین بر بروش
 
ناگهان از طرف میدان شد عیان
همچو خورشید از کنار آسمان
 
نور وی آن پهنه را روشن نمود
آن فضا را رشک صد گلشن نمود
 
ساحت میدان سراسر نور شد
نور حق تابیده کوه طور شد
 
طور سینا یا رب این یا کربلاست
این بود شهزاده یا نور خداست
 
پهنه و پهنا همه انوار شد
کربلا یکسر تجلی بار شد
 
صبح صادق بر سپاه شام تافت
آفتابی بر همه اجرام تافت
 
دیده بگشودند ناگه آن سپاه
عالمی دیدند پر نور اله
 
دیده هاشان خیره شد از آن جمال
سینه هاشان چاک چاک از آن جلال
 
بانگ تکبیر و تبارک زان گروه
غلغله افکند در صحرا و کوه
 
آن یکی گفتا که پیغمبر رسید
گفت آن یک شیر حق حیدر رسید
 
ای امیران بنگرید این شاه کیست
شاه چه بود آیت الله کیست
ای تازه جوان جان جهانم علی اکبر
جانم علی اکبر
 
ای جان جهان تازه جوانم علی اکبر
جانم علی اکبر
 
بگذاشتیم درکف اشرار و گذشتی
ای مرغ بهشتی
 
دردا که خطا بود گمانم علی اکبر
جانم علی اکبر
 
باز آی و مرا از قفس غم بگسل دام
زان بیش که ناکام
 
پرواز کند مرغ روانم علی اکبر
جانم علی اکبر
 
خون بدنت جای کفن در تن صد چاک
ای بر سر من خاک
 
بعد از تو اگر زنده بمانم علی اکبر
جانم علی اکبر
 
با آنکه روان کرده ام ای کشته ی عطشان
یک دجله به دامان
 
لب تر نشدت ز آب روانم علی اکبر
جانم علی اکبر
 
ای سرو روان خیز و به چشمم قدمی تاز
کت بار دگر باز
 
در دامن این چشمه نشانم علی اکبر
جانم علی اکبر
 
یا رب چه شود مهر دل افروز تو روشن
سازد نظر من
 
بنما رخ و از غم برهانم علی اکبر
جانم علی اکبر
 
تدبیر علاج دل غم پرور ما کن
این درد دوا کن
 
تا باز به لب نامده جانم علی اکبر
جانم علی اکبر
 
باکم ز گنه چیست بدین نوحه سرایی
تا همچو صفایی
 
در ماتم تو مرثیه رانم علی اکبر
جانم علی اکبر
نورِ چِشما دل دَمادَم میلِ دیدارت کند
جان هَمی خواهد نَظر بر ماهِ رُخسارت کند
 
اُمّ لیلا را نَظر باشد که یک بارِ دِگر
سُرمه ای از دودِ دل بر چِشمِ بیمارت کند
 
ای ذبیحِ من زِ قربانگه دَمی بُگشای چشم
تا چو هاجر جان فَدایت مادرِ زارت کند
 
عمّه ات زِینب هَوس دارد که اَندر پیشِ تو
در خُرام آئی تو و او سِیرِ رَفتارت کند
 
خیز تا با سوزنِ مُژگان دَمی کلثومِ زار
بخیه بر این زَخمهای جِسم اَفکارت کند
 
خواهرِ زارت سَکینه خواهد از سِیلابِ اَشک
شُست و شو بر گیسوی چون مُشک تا تارت کند
 
مَستی از جامِ شهادت بس که نَشنیدت جواب
هر که آمد تا که از این باده هُشیارت کند
 
با گلوی چاک چاک از نوکِ تیرِ حَرمله
اَصغر آمد تا زِ خوابِ ناز بیدات کند
 
(جودیا) بر گو کَفن سازد مُهیّا بَهر خویش
هر که خواهد گوش بَر جان سوز گفتارت کند
باز این سرِ سودایی ام با عشق همسر آمده
شور جوانی را نگر پیرانه بر سر آمده
 
شد آفتابی ناگهان تابان مرا، در کاخ جان
مهرومهی در دل مرا چون سکّه بر زر آمده
 
ماهی که مهر آسمان از عکس رویش زر فشان
این ذرّه را یارب چسان خود ذرّه پرور آمده
 
حربا و عشق آفتاب از عقل دور آمد ولی
خورشید بین کان ذرّه را از مهر رهبر آمده
 
گر خود ز حربا کمترم چون عاشق آن دلبرم
خورشید و حربا در برم از ذرّه کمتر آمده
 
حُسن جهان آرای او برتر ز وصف است و بیان
امّا به مدحش طبع من مجبول و مضطر آمده
 
بهر گزند از چشم بد، از چهر خوبش تا ابد
بر چهره خال گلرخان اسپند و مجمر آمده
 
شیرین لب و شیرین سخن از بسکه شهدش در دهن
گویی بدخشان یمن خود کان شکّر آمده
 
آن چشم فتّان کن نظر مژگان خونریزش نگر
کان ترک غارتگر دگر با تیر و خنجر آمده
 
از طالع بیدار من این طبع گوهر بار من
در وصف لعل یار من گنجی ز گوهر آمده
 
از وصف لعل او دمم باشد دم روح اللهی.
وز رفعت چشمش مرا گیتی مسخّر آمده
 
معجز ز لعلش آورم وز چشم مستش ساحرم
بنگر که سحر و معجزه با هم برابر آمده
 
اعجاز شعرم را ببین او را مبین سحر مُبین
من خود چو موسی خامه ام مانند اژدر آمده
 
از حد فزون آمد سخن از بس ستودم خویشتن
این شورش و غوغای من از عشق دلبر آمده
 
آن دلبر طاها حسب وان خسرو یاسین نسب
ماه عجم مهر عرب از چهر انور آمده
 
آن در سپهر دلبری یکتا چو مهر خاوری
از بهر تعظیمش دوتا این چرخ چنبر آمده
 
آن کاو حسین مفتون او لیلا به جان مجنون او
آن خود ذبیح و این خلیل آن یک چو هاجر آمده
 
نازم خلیل کربلا سرحلقه ی اهل ولا
کز وی خلیل آذری ایمن ز آذر آمده
 
لیلای دشت ماریه صد هاجر او را جاریه
کی هاجر اسماعیل او مانند اکبر آمده
 
بر گو تو اسمعیل را باشد ذبیح الله چنین
کش خون جسم نازنین او را شناور آمده
 
شبه نبیّ مصطفی شبل علی شیر خدا
از دوده ی خیرالنّسا وز نسل شبّر آمده
 
مشتق نمود از نام خود ایزد چو نام نامی اش
الله اکبر وصف او ز الله اکبر آمده
 
چون جدّ نامی نام او آمد علی از نزد حق
مانند جدّش قدر او از هر که برتر آمده
 
در وصف خلق و خوی او آیات قرآن سربسر
در مدح روی و موی هر چار دفتر آمده
 
در علم و حلم و صولت او همچون علی مرتضی
در خلق و خلق و گفتگو مانا پیمبر آمده
 
شد ذات پاک مصطفی چون مظهر ذات خدا
بی شبهه شبه مصطفی از هر دو مظهر آمده
 
یک شمّه از خلق خوشش هر هشت جنّت سربسر
یک ذرّه از مهر رُخش هر هفت اختر آمده
 
یک شاخه از سرو قدش طوبی و نخل زندگی
یک رشحه از لعل لبش تسنیم و کوثر آمده
 
آن لب که می بودی از او تسنیم و کوثر رشحه یی
در کربلا از تشنگی مانند اخگر آمده
 
چون دید باب خویش را آن هول و آن تشویش را
آن قوم کافر کیش را کز کینه کافر آمده
 
رخصت گرفت از بهر جنگ از باب خود او بی درنگ
آمد به میدان چون هژبر امّا دلاور آمده
 
آن پرتو نور ازل از صدر زین شد جلوه گر
گفتی تجلّی للجبل پشت تکاور آمده
 
پس تاخت مرکب آنچنان کز بیم لرزید آسمان
مانا که حیدر شد عیان واندشت خیبر آمده
 
گُردان شیر افکن همه در اضطراب و واهمه
کردند با هم همهمه کاینک غضنفر آمده
 
با کبریای داوری با سطوت پیغمبری
گفتی تعالی الله علی بر، قصد لشگر آمده
 
با صد شکوه و طنطنه بر آن سپه زد یکتنه
اسب عقابش زیر ران چون باد صرصر آمده
 
لاهوتیان لاحول خوان با خاک یکسان خاکیان
از برق شمشیرش عیان آشوب محشر آمده
 
شد بر عقابش راه تنگ از بس در آن میدان جنگ
سرهای بی تن برزمین تن های بی سرآمده
 
شوق پدر او را عنان برتافت از رزم خسان
سوی پدر آمد چو جان امّا مظفّر آمده
 
گفت ارچه این جان را، بقا می خواهم از بهر خدا
امّا زتاب تشنگی بی تاب و مضطر آمده
 
سنگینی آهن به تن بس صعب و سخت آید به من
وز تشنگی جان در بدن مانند آذر آمده
 
در بر کشید او را چو جان گوهر نهادش در دهان
شرمنده زان لعل لبان یاقوت و گوهر آمده
 
گفت ای گل گلزار من ای مایه ی اسرار من
سرّ شهادت مرمرا اندر تو مضمر آمده
 
روزی که با جانان به جان عقد شهادت بسته ام
قربانی ات ای جان جان منظور داور آمده
 
بود از ازل عشّاق را پیمان به جان در باختن
پیمان من در عاشقی از جان فزونتر آمده
 
گفت ای خلیل با وفا صد جان من بادا فدا
یک جان چه قابل مر ترا این جان محقر آمده
 
پس بار دیگر همچو جان از جسم بابش شد روان
در دشت کین کرّار سان باز او مکرّر آمده
 
امّا در این بار از وفا آمد که سازد جان فدا
از بخت خوشدل کز قضا امرِ مقدّر آمده
 
شور شهادت تاج او فوق سنان معراج او
از تیر پرّان رفرفش با پرّ و با فر آمده
 
در رزمگه از پشت زین پشتش نیامد بر زمین
تا بر سرش از دست کین آن زخم منکر آمده
 
گفت ای پدر «منّی السّلام» اینک رسید آبم به کام
جدّم محمّد با دو جام از حوض کوثر آمده
 
یک جام نوشیدم از آن سرخوش گذشتم از جهان
بهر تو ای جان جهان آن جام دیگر آمده
 
ز آواز او چون شد خبر آمد پدر او را بسر
تنها خدا داند مگر او را چه بر سر آمده
 
چون دید آن رعنا جوان افتاده اندر خاک و خون
زد صیحه کز آواز آن گوش جهان کر آمده
 
گفتا «علی الدّنیا عفی» ای سرو بستان وفا
اینک پدر بر سر ترا، با دیده ی تر آمده
 
هرچند داغم زین عزا، امّا رضا هستم رضا
کز عالم ذر این بلا منظور و منظر آمده
 
در راه جانان شاه دین چون داد معشوقی چنین
در بزم عشّاق از همین آن شه مُصدّر آمده
 
بگذر «وفایی» زین سخن از عشق خوبان دم مزن
کاین راز بس باشد نهان وین سر مستّر آمده
امروز بود وقت عزای علی‌اکبر
سوزد دل عالم ز برای علی‌اکبر
 
هر کس که شدی طالب دیدار پیمبر
می‌کرد تماشای لقای علی‌اکبر
 
گردید مهیای خزان گلشن ایجاد
از داغ قد سرو رسای علی‌اکبر
 
تا شام غم از کرببلا بر سر نی بود
جای سر از جسم جدای علی اکبر
 
چون جانه فدای شه لب تشنه نمودند
جان همه عالم به فدای علی اکبر
 
آگاه کسی نیست ز داغ دل لیلی
در کون و مکان غیر خدای علی اکبر
 
در کرب و بلا کاش ذبیح الله بودی
تا هدیه کند جان به منای علی اکبر
 
ذرات دو عالم همه یک جا شد حیران
از دوستی و عهد و وفای علی اکبر
 
در راه پدر داد سر و سرور دین شد
احسنت ز صدق و ز صفای علی اکبر
 
امید شهان در صف محشر همه اینست
سازند مکان زیر لوای علی اکبر
 
همخوابه قبر پسر فاطمه گردید
شد قبر حسین قبله نمای علی اکبر
 
کن گریه که تا کنج شبستان لحد را
روشن کنی از نور و ضیای علی اکبر
 
خون دل لیلی که شد از دیده روانه
گردید شب عیش حنای علی اکبر
 
زینب به تن خود ز محن ساخته صد چاک
پیراهن طاقت چون قبای علی اکبر
 
پیوسته به سینه زند از غصه سکینه
در ماریه از کرب و بلای علی اکبر
 
(صامت) نکند شاهی کونین تمنا
گردد چو سگ کوی گدای علی‌اکبر
جان بابا تشنگی زد شعله بر جان العطش
ای پدر جان العطش
 
تشنه‌کامی کرده حالم را پریشان العطش
ای پدر جان العطش شاه خوبان العطش
 
یک مسلمان نیست تا آبی رساند بر لبم
اندرین تاب و تبم
 
شد زمین کوفه گویا کافرستان العطش
ای پدرجان العطش شاه خوبان العطش
 
گر گلوی خشک خود را تر کنم ز آب دهان
در جدال کوفیان
 
داد مردی را دهم با تیغ برای العطش
ای پدر جان العطش شاه خوبان العطش
 
ما مگر اندر دیار کوفه مهمان نیستیم
یا مسلمان نیستیم
 
الامان زین کوفیان سست پیمان العطش
ای پدر جان العطش شاه خوبان العطش
 
کار را بر آل پیغمر ز هر سو کرده تنک
ای سپاه دل چو سنگ
 
آب کی بسته کسی بر روی مهان العطش
ای پدر جان العطش شاه خوبان العطش
 
تشنگی دست و دلم را گر نیندازد ز کار
چون علی با ذوالفقار
 
سازمان اندر جنگ کاخ کفر ویران العطش
ای پدر جان العطش شاه خوبان العطش
 
در حرم دارد سکینه چشم اندر راه آب
ای شه عالیجناب
 
چو نکنیم با خواهر بیتاب گریان العطش
ای پدر جان العطش شاه خوبان العطش
 
ای پدر بر گو بلیلای ستمکش مادرم
مادر غم پرورم
 
شد ذبیحت در منی لب تشنه قربان العطش
ای پدرجان العطش شاه خوبان العطش
 
چشمه چشمه جوی خون از چشمه‌های جوشنم
گشته جازی از تنم
 
از دم شمشیر و تیر و تیغ و پیکان العطش
ای پدر جان العطش اه خوبان العطش
 
ای خلیل کربلا از آتش ظلم یزید
ای شهنشاه شهید
 
سوخت بر حال دلت گبر و مسلمان العطش
ای پدر جان العطش شاه خوبان العطش
 
می‌کند (صامت) عزاداری برایت روز و شب
ای امام تشنه لب
 
تا شفیع وی شوی در نزد یزدان العطش
ای پدر جان العطش شاه خوبان العطش
رفتی و بردی ز دل تاب و توانم علی
داغ فراق تو زد شعله به جانم علی
 
***تازه جوانم علی سرو روانم علی
 
بعد تو امید من قطع شد از زندگی
داد فراقت به باد نام و نشانم علی
 
***تازه جوانم علی سرو روانم علی
 
رفتی و از رفتنت باب تو دلگیر شد
مادرت ای نوجوان از غم تو پیر شد
 
***در کف دشمن اسیر پیر زمین گیر شد
 
دوری روی تو کرد سیر ز جانم علی
تازه جوانم علی سرو روانم علی
 
مانده بدل آرزو تا که در این وادیت
پا کنم از روی مهر حجله گه شادیت
 
***به تو بندم حنا در شب دامادیت
 
داد که یک دم نداد هر امانم علی
تازه جوانم علی سرو روانم علی
 
ای گل باغ حسین اکبر نسرین عذار
دیده زینت بود بهتر تو در انتظار
 
***گریه کنم تا بکی در غم تو زار زار
 
بی‌تو رود در فک آه و فغانم علی
تازه جوانم علی سرو روانم علی
 
سیر نگشته دلم از رخ زیبای تو
باب تو دارد هنوز میل تماشای تو
 
***خیز که تا بنگرم بر قد و بالای تو
 
آتش قلب کباب تا بنشانم علی
تازه جوانم علی سرو روانم علی
 
خانه صبر مرا ساخته زیر و زبر
آنکه تو را ای پسر تیغ ستم زد بسر
 
***تا ز سرت شد عیان معنی شق‌القمر
 
تازه جوانم علی سرو روانم علی
تنگ چو (صامت) شده دل ز جهانم علی
اکبر آن سرو قد ماه جبین
شد چو مشتاق وصل حورالعین
 
همچو گردون نمود قامت خم
پی تعظیم شاه عرش مکین
 
کای پدر همرهان همه رفتند
من به دنبال مانده زار و حزین
 
آرزوی شهادتم باشد
بسر کویت ای امام مبین
 
شه دین گفت با دو دیده تر
کای گل باغ دوده یاسین
 
زین سخن آتشم مزن بر جان
زین سفر خاطرم مدار غمین
 
ای پسر دل بدین رضا ندهد
قد سرو تو اوفتد به زمین
 
رحم بنما به پیری لیلا
ای جوان زین سفر کناره گزین
 
گفت اکبر که کشته گردیدن
بهْ به این زندگی بود پس از این
 
ای پدر بانگ العطش بشنو
زاری کودکان خویش ببین
 
عاقبت اذن جنگ حاصل کرد
روبرو گشت چون به لشکر کین
 
ز پس جنگ و کوشش بسیار
به زمین واژگون شد از سر زین
 
آن یکی زد عمود بر فرقش
دیگری زد به پهلویش زوبین
 
آن یکی تیغ زد به جبهه او
ساخت از خون عذار او رنگین
 
آن یکی رمح کین زدش ز یسار
دگری زد سنان بوی ز یمین
 
آن بیح خلیل کوی وفا
گفت آن دم به ناله‌های حزین
 
کای پدر جان برس به فریادم
الامان زین سپاه بد آئین
 
شد شتابان حسین تشنه جگر
بسر آن همای اوج یقین
 
دید آرام جان لیلا را
کرده از خاک بستر و بالین
 
سر او را گرفت بر زانو
خاک و خون پاک ساختنش ز جبین
 
دید او را ز خون نموده خضاب
رخ رنگین و کاکل مشگین
 
گفت ای گلعذار گلشن زار
ای همایون تذرو علیین
 
حیف از این غنچه لب چو گلت
حیف از آن تبسم شیرین
 
آه از آن سرو قد رعنایت
داد از آن ملاحت رنگین
 
یک گلی داشتم در این بستان
رفت آن هم به غارت گلچین
 
تو به خاک هلاک زنده حسین
بی‌پناه و انیس و یار و معین
 
چشم در راه مادرت لیلا
مانده در خیمه‌گاه زار و غمین
 
خیز بار دیگر ز مادر پیر
یاد کن آن محبت دیرین
 
خیز و بشتاب ای پسر به حرم
یک زمان ده سکینه را تسکین
 
خیز و بار دیگر برو به خیام
در بر عمه‌های خود بنشین
 
آه از آن دم که دیده باز نمود
اکبر اندر نگاه باز پسین
 
(صامتا) شد ز شرح این ماتم
نوحه‌گر مصطفی به خلد برین
کجاست راکبت ای مرکب نکوسیما
علی اکبر من کرده در کجا ماوی
 
جوان نو خط و فرزند نو رسم چون شد
کجا به خاک مکان کرد و غرقه در خون شد
 
برون نیاوری از انتظار جان مرا
نمی‌دهی خبر اکبر جوان مرا
 
مرا چرا ز علی اکبرم جدا کردی
جوان نو سفرم را چرا نیاوردی
 
گمان نداشتم آنقدر بی‌وفا باشی
که بی‌سبب ز علی‌اکبرم جدا باشی
 
برای چیست که زین تو واژگون گشته
ز پای تا بسرت از چه غرقه خون گشته
 
ز شرم آب اگر اکبرم نیامده است
به برج خیمه انورم نیامده است
 
بگو سکینه‌ام ای نوجوان ز آب گذشت
دگر ز خواهش آب از دل کباب گذشت
 
بیا علاج دل دردمند لیلا کن
ز گریه مادر افسرده را تسلی کن
 
فلک ز کشتن اکبر فزوده داغم را
نموده کور اگر آسمان چراغم را
 
مرا رسان ز برای خدا به بالینش
که وقت مرگ ببندم دو چشم حق‌بینش
 
به سوی خیمه رسانم قد رسایش را
کشم ز مهر سوی قبله دست و پایش را
 
رسید وقت فراق یگانه فرزندم
به خیمه حجله شادی برای او بندم
 
نموده است ز خون گلو خضابش را
به حجله رفته ببوسد دو دست بابش را
 
ز بس که واقعه کربلا غم‌انگیز است
همیشه دیده (صامت) ز غصه خونریز است
در آن زمان که علی اکبر جوان ز پدر
به کربلا طلب جنگ را اشقیا می‌کرد
 
نظر به عارض وی می‌نمود شاه شهید
به عرش قاصد آه از جگر رها می‌کرد
 
نگه به قامت وی می‌فکند و تیر غمش
ز بی‌کسی به دل سنگ خاره جا می‌کرد
 
کسی نبود که مرهم نهد به زخم دلش
ز غصه سوی خدا روی التجا می‌کرد
 
که ای خدا تو گواهی که بهتر از اکبر
اگر که داشت حسین در رهت فدا می‌کرد
 
چه اکبری که به ماه رخش گشودی چشم
هر آنکه یاد ز رخسار مصطفی می‌کرد
 
سکینه در حرم از ماتم برادر خویش
به سینه می‌زد و فریاد واخا می‌کرد
 
ز غصه زینب بی‌خانمان فتاده به خاک
چو نی به حال شه نینوا نوا می‌کرد
 
بغل نمود دو زانو به سینه و لیلا
نظر به قد علی اکبر از قفا می‌کرد
 
نداشت چاره دیگر ز محنت ایام
به صبر درد دل خویش را دوا می‌کرد
 
دریغ و آه از آن دم که پیش چشم حسین
میان خون بدن اکبرش شنا می‌کرد
 
گهی نظر به پدر می‌نمود با حسرت
برای دادن جان گاه دست و پا می‌کرد
 
فکنده زلزله در خلق ماسوی (صامت)
دمیده بر سر خود خاک زین عزا می‌کرد
براساس گریز به
موضوع گریز :
مناسبت گریز :
براساس سبک شعر
روضه شور واحد تک زمینه رجز خوانی زمزمه جفت نوحه مناجات نامشخص مدح مسجدی سینه زنی واحد سنگین دکلمه دم پایانی واحد تند پیش زمینه سرود سالار زینب حاج ناظم همه جا کربلا راس تو میرود بالای نیزه ها ببینید ببینید گلم رنگ ندارد نوحه سنتی ببینید ببینید گلم رنگ ندارد سیدی ماکو مثلک الغریب غریب گیر آوردنت زبانحال به سمت گودال از خیمه دویدم من دودمه مدح و مرثیه مفاعیل مفاعیل فعول شعر خوانی
براساس قالب شعر
دوبیتی غزل قصیده مثنوی چهار پاره رباعی ترجیع بند مستزاد شعر نو شعر سپید ترکیب بند قطعه مسمط نا مشخص مربع ترکیب تک بیتی مخمس
براساس زبان
فارسی عربی ترکی
براساس شاعر
محتشم کاشانی میلاد عرفان پور امیر عباسی قاسم صرافان محمد مهدی سیار غلامرضا سازگار رضا یعقوبیان علی اکبر لطیفیان قاسم نعمتی اسماعیل تقوایی مرتضی محمود پور حسن لطفی امیر حسین سلطانی محمود اسدی علی انسانی مظاهر کثیری نژاد محمود ژولیده ولی الله کلامی زنجانی میثم مومنی نژاد حسن ثابت جو عباس میرخلف زاده سید حمیدرضا برقعی سید هاشم وفایی سید رضا موید خراسانی محمدرضا سروری یوسف رحیمی احمد بابایی محسن عرب خالقی سید پوریا هاشمی علیرضا خاکساری وحید زحمتکش شهری مهدی رحیمی زمستان حسن کردی روح اله نوروزی مرضیه عاطفی بهمن عظیمی حسین رحمانی میلاد قبایی محسن صرامی رضا آهی رضا تاجیک اصغر چرمی محمد جواد شیرازی مهدی نظری وحید قاسمی وحید محمدی محسن کاویانی مجتبی صمدی شهاب حمید رمی محمد حسین رحیمیان محمد حسن بیات لو امیر روشن ضمیر نا مشخص محمد محسن زاده گنجی امیر ایزدی حسین قربانچه رضا رسول زاده جواد حیدری محمد سهرابی محمد جواد پرچمی سيد مهدي سرخان رضا یزدانی سید مهدی موسوی حسن صنوبری محسن رضوانی سیدجواد پرئی سید محمد جواد شرافت علی سلیمیان محمدجواد غفورزاده (شفق) سید مجتبی رجبی نورآملی حسن بیاتانی عماد خراسانی رحمان نوازنی مسعود اصلانی حافظ محمدرضا آغاسی علی حسنی صمد علیزاده محمد صمیمی کاظم بهمنی مجید تال مهدی قهرمانی احسان محسنی فر شیخ رضا جعفری میثم سلطانی مصطفی صابر خراسانی محمد فردوسی علیرضا قزوه قاسم افرند محمد مهدی عبداللهی محمد خسروی جواد دیندار سعید خرازی علیرضا عنصری حسین میرزایی حسن جواهری مصطفی قمشه ای علامه حسن زاده آملی میثم خالدیان علی زمانیان حسین ایمانی سیدعلی احمدی(فقیر) سید مجتبی شجاع محمد حسین فرحبخشیان (ژولیده نیشابوری) محسن داداشی امام خمینی (ره) فواد کرمانی امیر رضا سیفی احمد اکبرزاده ملا فتح‌الله وفایی شوشتری صدّیقه‌ی طاهره (علیهاسلام‌الله) محمود شاهرخي (م.جذبه) سید محمد رستگار جواد هاشمی (تربت) سید حبیب نظاری غلام‌رضا دبیران محمدحسین علومی تبریزی سعید بیابانکی سعید توفیقی علیرضا لک جواد محمد زمانی آیت الله محمدحسین غروی اصفهانی سید یاسر افشاری محمود کریمی احمد واعظی آیت الله وحید خراسانی حضرت آقای خامنه ای سید الشهدا عبدالجواد جودی خراسانی بهروز مرادی سالک قزوینی رفیق اصفهانی سید رضا حسینی (سعدی زمان) بابافغانی شیرازی تأثیر تبریزی صغیر اصفهانی (ره) وحید مصلحی یاسر حوتی حسین رستمی محمد بنواری (مهاجر) محمد بیابانی علیرضا شریف هادی جان فدا علی آمره حامد تجری مصطفی متولی مجتبی خرسندی علی صالحی علیرضا بیاتانی مهدی رحمان دوست مهدی نسترن سید محمد جوادی سید مهدی جلالی مجتبی روشن روان حامد خاکی سید محمد علی ریاضی احسان مردانی مهدی مومنی مریم سقلاطونی مجتبی شکریان همدانی عارفه دهقانی حسینعلی شفیعی (شفیع) رضا پیروی سعید پاشازاده ناصر حامدی رضا قاسمی حامد جولازاده پیمان طالبی میلاد حسنی امیر حسام یوسفی نوید اسماعیل زاده عباس شبخیز قراملکی (شبخیز) مهدی جهاندار کرامت نعمت زاده علی اصغر حاج حیدری مهدی صفی یاری محمد علی بیابانی محمد امین سبکبار هانی امیر فرجی سینا نژادسلامتی رسول میثمی صباحی بیدگلی وصال شیرازی مهدی پورپاک فاطمه نانی زاده محسن خان محمدی حبیب نیازی مجید لشگری میرزا احمد عابد نهاوندی(مرشد چلویی) آیت الله سیداحمد نجفی(آقاجون) محمد جواد خراشادی زاده ناظرزاده کرمانی سیدجلال حسینی احمد جلالی حسین عسگری علی اصغر کوهکن حجت الاسلام میر تبریزی محسن مهدوی حبیب الله چایچیان رضا فراهانی محمدرضا شمس خاکی شیرازی ابراهیم بازیار عباس احمدی سید محمد اویار حسینی محمد احمدی مرحوم الهیار خان (آصف) جواد قدوسی مجید قاسمی محمد رسولی داوود رحیمی مسعود یوسف پور حیدر توکل فاضل نظری علی ناظمی صفایی جندقی کریم رجب زاده میرزا یحیی مدرس اصفهانی غلامرضا کافی عمان سامانی مهدی محمدی پانته آ صفایی محمد بختیاری حمیدرضا بشیری محمدسعید عطارنژاد پروانه نجاتی نیما نجاری علی اشتری جعفر خونویی رضا دین پرور محمد ظفر سید رضا میرجعفری خوشدل تهرانی مهدی نعمت نژاد محسن راحت حق سجاد محرابی سید فرید احمدی مهدی زنگنه کاظم رستمی روح الله عیوضی علی اصغر ذاکری گروه یا مظلوم امیر حسین حیدری امیر اکبرزاده مهرداد مهرابی سید محمد بابامیری توحید شالچیان نغمه مستشار نظامی رحیم معینی کرمانشاهی سید محمد میرهاشمی امیرحسین الفت غلامحسین پویان احمد علوی فیاض هوشیار پارسیان مرتضی امیری اسفندقه محمدعلی مجاهدی جعفر بابایی(حلّاج) اصغر عرب فرشته جان نثاری سیدمحسن حبیب لورسه محمد علامه صادق رحمانی فرهاد اصغری یاسر مسافر عباس ویجویی عباس عنقا منوچهر نوربخش سیدحسن حسینی محمدجواد باقری محمد ارجمند محمد عظیمی محمدحسین بهجت تبریزی(شهریار) محمدسعید میرزایی مهدی خطاط ادیب الممالک فراهانی محمدعلی رحیمی محمد قاسمی احسان نرگسی رضاپور داریوش جعفری حامد آقایی سید محسن حبیب الله پور مجتبی حاذق محسن حنیفی آرش براری بهنام فرشی هستی محرابی طاها ملکی یاسر قربانی محمد داوری امیرحسین آکار اسماعیل شبرنگ آرمان صائمی علی رضوانی عماد بهرامی عادل حسین قربان امیرعظیمی حبیب باقرزاده حسین محسنات علی اصغر یزدی مجتبی رافعی میثم خنکدار ابراهیم لآلی قاسم احمدی مهدی علی قاسمی پوریا باقری علی اکبر نازک کار نوید اطاعتی فاطمه خمسی مهدی میری مجتبی کرمی محمد دستان علی کاوند مهدی قربانی محمد مبشری محمدرضا رضایی موسی علیمرادی محمدعلی نوری میلاد یعقوبی حسین صیامی مرتضی مظاهری میرزا احمد الهامی کرمانشاهی ناصر دودانگه علیرضا وفایی(خیال) امیر فرخنده حسین واعظی سعید نسیمی محسن غلامحسینی منصوره محمدی مزینان ابراهیم روشن روش سید علی حسینی مرضیه نعیم امینی حمید فرجی امیرعلی شریفی جعفر ابوالفتحی محمد کاظمی نیا امیر علوی رضا قربانی مهدی کاشف امیرحسین محمودپور رضا اسماعیلی حسن فطرس عالیه رجبی رضا باقریان محسن عزیزی محمدرضا ناصری روح الله پیدایی محمد زوار ایمان کریمی مصطفی رفیعی مجتبی قاسمی محمود قاسمی مجید خضرایی یونس وصالی محمود یوسفی ایمان دهقانیا بردیا محمدی مجتبی دسترنج ملتمس محمد مهدی شیرازی محسن زعفرانیه حسین خیریان حامد شریف مهدی شریف زاده ابالفضل مروتی مصطفی کارگر معین بازوند سید جعفر حیدری محسن ناصحی روح الله قناعتیان محمدحسین ملکیان مقداد اصفهانی رسول عسگری عفت نظری سجاد شاکری احمد ایرانی نسب مسعود اکثیری حسن رویت علی سپهری سید امیر میثم مرتضوی سیدمحمد مظلوم حسین رضایی حیران علی مشهوری (مهزیار) علی قدیمی نیر تبریزی فیاض لاهیجی حسین عباسپور محمد بن یوسف اهلی شیرازی جویای تبریزی (میرزا دارا) سید رضا هاشمی گلپایگانی سید علی اصغر صائم کاشانی امیرحسین کاظمی سارا سادات باختر علی اصغر شیری محمد حسین آغولی (ترکی شیرازی) سلمان احمدی وحید اشجع مهرداد افشاری مرجان اکبرزاد محمد-مهدی-امیری شهره انجم شعاع عبدالحمید-انصاری‌-نسب مرتضی-بادپروا محمدرضا-بازرگانی زهرا براتی امیرحسن بزرگی متین زهرا بشری موحد سید-حکیم-بینش فاطمه‌ سادات پادموسوی سعید-تاج‌-محمدی مهدی چراغ‌زاد حامد حسینخانی سیده فرشته حسینی سیدموسی حسینی کاشانی علی‌اصغر الحیدری (شاعر هندوستانی) محمد سجاد حیدری سمیه خردمند ایرج میرزا محسن سیداسماعیلی میرزا محمد باقر صامت بروجردی میرزا حاجب بروجردی (افصح الشعراء) میرزا محمد رفیع (رفیع‌الدین) (واعظ قزوینی) آشفته شیرازی سید وحید حسینی مسعود مهربان مهدی انصاری رضا حامی آرانی سید حسن رستگار محمدجواد وثوقی حمید کریمی اسماعیل روستایی احمد شاکری ابراهیم زمانی محمد کیخسروی محمد جواد مهدوی یاسین قاسمی حسین کریمی مهدی امامی جواد کلهر مجتبی فلاح محمدجواد غفوریان پدرام اسکندری حسن اسحاقی نوید طاهری محمود مربوبی سیروس بداغی میلاد فریدنیا شهریار سنجری رضا ملایی مجید رجبی امیرحسین نجمی عمران بهروج صادق میرصالحیان حجت بحرالعلومی محمدحسین ذاکری رسول رشیدی راد زینب احمدی حامد خادمیان حمیدرضا محسنات حسین اخوان (تائب) محمود شریفی مهدی مقیمی وحید دکامین شهرام شاهرخی فرشید یارمحمدی علی فردوسی رضا شریفی سیدعلی رکن الدین عبدالحسین مخلص آبادی حسین سنگری رضا هدایت خواه مهران قربانی محسن قاسمی غریب سید مصطفی غفاری جم سید مسعود طباطبایی احمد عزیزی حسین زحمتکش حمید عرب خالقی سجاد روان مرد میثم کاوسی رضا مشهدی امیرحسین وطن دوست محمد کابلی محمدهاشم مصطفوی محمد دنیوی (حاتم) علی اکبر حائری محمدرضا طالبی کمیل کاشانی محمدباقر انتصاری مرتضی عابدینی علی حنیفه عبدالرضا کوهمال جهرمی سینا شهیدا مهدی فرجی حسنا محمدزاده سید مصطفی مهدجو علی میرحیدری علی خفاچی حسین ایزدی پرویز بیگلری چاوش اکبری زهرا هدایتی هاشم طوسی (مسلم) نجمه پورملاکی نادر حسینی سجاد شرفخانی علی زارعی رضایی محمدعلی رضاپور سید محسن حسینی مرحوم نادعلی کربلایی ابوالفضل عصمت پرست مجتبی نجیمی مجید نجفی مجید بوریان منش علی علی بیگی سید محسن علوی محمد جواد مطیع ها ناهید رفیعی امیررضا یوسفی مقدم سید علی نقیب ایوب پرندآور نوید پور مرادی علی ذوالقدر سید ابوالفضل مبارز علی شکاری حمید رحیمی انسیه سادات هاشمی محسن حافظی عبدالحسین میرزایی مهدی قاسمی رضا خورشید فرد وحیده افضلی سید محمد حسین حسینی محمد سجاد عادلی مهدی زارعی سید محمد جواد میرصفی یدالله شهریاری امید مهدی نژاد محمد صادق باقی زاده محمد خادم محمدرضا کاکائی سید حجت سیادت مهدی مردانی جواد محمود آبادی حسین شهرابی حامدرضا معاونیان احمد جواد نوآبادی محمد علی قاسمی خادم عرفان ابوالحسنی ظهیر مومنی سید صادق رمضانیان عاطفه سادات موسوی عاصی خراسانی علی محمدی حسین زارع سید مصطفی سیاح موسوی حمید محبی وحید نوری حسین اوتادی هادی ملک پور مهدی کبیری محمدرضا نادعلیان فرشید حقی رامین برومند (زائر) محمدرضا اسدی سجاد زارع مولایی سید امیر حسین فاضلی سید مصطفی حسینی راد محمد رستمی محسن همتی محمود تاری سید واصفی غلامرضا شکوهی کمیل باقری محمد حسین بناریان لیلا علیزاده مهدی حنیفه جواد کریم زاده سید صابره موسوی میرزا محمد تقی قمی (محیط) حاج ملا احمد بن محمد مهدی فاضل نراقی (صفایی) عباس همتی یغما جندقی
براساس مداح
حاج منصور ارضی حاج محمود کریمی حاج محمدرضا طاهری حاج سعید حدادیان حاج میثم مطیعی حاج مجید بنی فاطمه حاج حمید علیمی حاج حسین سیب سرخی حاج مهدی سلحشور حاج سید جواد ذاکر حاج جواد مقدم حاج عبدالرضا هلالی حاج سید مهدی میردامادی حاج مهدی رسولی حاج حسن خلج حاج مهدی لیثی حاج نریمان پناهی حاج سید رضا نریمانی حاج احمد واعظی حاج حسین طاهری حاج مهدی سماواتی حاج محمد حسین پویانفر حاج سید حمیدرضا برقعی نا مشخص حاج میثم مؤمنی نژاد حاج مهدی اکبری حاج قاسم صرافان حاج مهدی مختاری حاج محمدرضا محمدزاده حاج کاظم اکبری حاج ابالفضل بختیاری حاج محمدرضا آغاسی حاج حنیف طاهری حاج وحید نادری حاج حسین رضائیان حاج امیر عباسی حاج محمد بیابانی حاج سید علی رضوی حاج سید مهدی هوشی السادات نزارالقطری حاج اسلام میرزایی حاج حسین سازور حاج محسن عرب خالقی حاج صابر خراسانی سید رسول نریمانی محمد جعفری ارسلان کرمانشاهی جبار بذری حاج اکبر مولایی حاج امیر برومند حاج محمدرضا بذری حاج حیدر خمسه حاج حسن حسین خانی حاج حسین عباسی مقدم حاج غلامحسین علیزاده حاج حسین عینی فرد حاج مهدی رعنایی حاج مصطفی روحانی حاج روح الله بهمنی حاج امیر کرمانشاهی حاج میرزای محمدی حاج وحید گلستانی حاج سید امیر حسینی علی فانی حاج سید علی مومنی حاج امین مقدم حاج محمد کمیل حاج محمد حسین حدادیان حاج سعید پاشازاده حاج مقداد پیرحیاتی حاج محمد سهرابی حاج محمد فصولی کربلایی حاج فرهاد محمدی حاج ابوذر بیوکافی حاج سید محمد جوادی حاج سید محمد عاملی حاج وحید یوسفی حاج محمد یزدخواستی حاج مجتبی رمضانی کویتی پور حاج محسن صائمی حاج حسین رستمی مرحوم استاد محمدعلی کریم خانی حاج حسین باشی حاج مهدی وثیق حاج شیخ محمد ناصری سید علی حسینی حاج محمد امانی مرحوم محمدعلی چمنی حاج رضا قنبری حاج عبدالله شیران مرحوم استاد سلیم موذن زاده حاج علی اصغر ارغوان مرحوم حاج فیروز زیرک کار سید حسین قاضی سید مهدی حسینی استاد محسن فرهمند حاج احمد عثنی عشران حاج محمد احمدیان حاج صادق آهنگران حاج اکبر نوربهمنی سیدرضا میرجعفری سیدرضا تحویلدار ایمان کیوانی حاج محمدحسین عطائیان حاج حسن شالبافان حاج محمدصادق عبادی حاج علی عرب حاج علیرضا قزوه حاج آرش پیله وری حاج مهدی تقی خانی حاج یزدان ناصری حاج امیرحسن محمودی حاج حمید دادوندی حاج احمد نیکبختیان حاج امیرحسن سالاروند حاج هاشم سالار حسینی حاج ابراهیم رحیمی حاج محمد صمیمی حاج حمیدرضا قناعتیان حاج محسن عراقی حاج محسن طاهری حاج حسین ستوده حاج مهدی دقیقی حاج حسین رجبیه حاج رحیم ابراهیمی حاج حسین فخری حاج صادق حمزه حاج حسین هوشیار حاج حسین جعفری استاد رائفی پور حاج داوود احمدی نژاد مرحوم مرشد حسین پنجه پور حاج سید محمد حسینی حاج هادی گروسی حاج محمدرضا مختاریان حاج حسن کاشانی حاج وحید جلیلوند حاج حیدر منفرد حاج علی مهدوی نژاد حاج مرتضی امیری اسفندقه حاج حسین خلجی حاج وحید قاسمی حاج سید محمود علوی حاج سعید قانع حاج سید جعفر طباطبائی حاج حسین محمدی فام حاج هادی جان فدا حاج علی علیان حاج صادق کریمی حاج محسن توکلیان حاج محمد قربانخوانی حاج حسن رضا عبداللهی حاج مرشد میرزا مرحوم مرشد میرزا حاج مهدی اقدم نژاد شهید حسین معز غلامی حاج حسین رحمانی حاج علی اکبر سلحشور حاج محمد گرمابدری حاج محمد جواد احمدی حاج احمد اثنی عشران حاج جواد ابوالقاسمی حاج محمد مهدی اسماعیلی حاج محسن حسن زاده حاج اکبر بازوبند آیت الله سید محمدحسن طهرانی مجید رضانژاد محمدجواد توحیدی حاج یدالله محمدی مرحوم سید مهدی احمدی اصفهانی حاج محمود گرجی حاج رضا علی رضایی حاج جواد باقری حاج سید ابراهیم طاهریان حاج مسعود پیرایش حاج محمدرضا نوشه ور حاج حسن بیاتانی حاج علی اکبر زادفرج حاج علی جباری حاج علی کرمی حاج سعید خرازی حاج هادی ملک پور حاج حسن عطایی حاج محمد کریمی حاج محمد رستمی حاج جواد حیدری