سید محمد علی ریاضی

نازم آن زنده شهیدی که بر داور خویش

بازگشت
نازم آن زنده شهیدی که بر داور خویش
سازد از خون گلو تاج و نهد بر سر خویش
 
تا دهد صبح ازل هدیه به سلطان ابد
بر سر دست برد نعش علی اکبر خویش
 
تا شود مُهر نماز ملک اندر ملکوت
ریخت با بام فلک خون علی اصغر خویش
 
می رود راه خدا با سر خود بر سر نی
چون به زیر سُم اسبان نگرد پیکر خویش
 
از پس حفظ حریم حرم حرمت دوست
به اسارت سر بازار برَد دختر خویش
 
با سر آید جلوی محمل زینب که کند
هدیه راه خدا خون سر همره خویش
 
روی گلگون شفق سُرخ شد از خون حسین
تا شود شاهد این خون به بر داور خویش
 
آن کریمی که اگر بدره ی زر کرد عطا
پوشد از شرم گدا ، ماه رخ انور خویش
 
آن سلیمان که اگر خاتم از او خواهد دیو
بند انگشت دهد همره انگشتر خویش
 
در شگفتم چه جوابی به خدا خواهد داد
قاتل او چو در آید به صف محشر خویش
 
در اذان نام پیمبر بَرَد و وقت نماز
می کشد زاده ی آزاده ی پیغمبر خویش
 
آب مهریه ی زهرا و جگرگوشه ی او
باز پیغام عطش می دهد از حنجر خویش
 
چشمه ی چشم ریاضی گهر از خون جگر
ساخت تا هدیه ی آن شاه کند گوهر خویش
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید