حجت الاسلام میر تبریزی

ای چرخ سفله تیر تو را صید کم نبود

بازگشت
ای چرخ سفله تیر تو را صید کم نبود
گیرم عزیز فاطمه سید حرم نبود
 
حلقی که بوسه گاه نبی بود روز و شب
جای سنان و خنجر اهل ستم نبود
 
انگشت او به خیره بریدی پی نگین
دیوی سزای سلطنت ملک جم نبود
 
کی هیچ سفله بست به مهمان خوانده آب؟
گیرم تو را سجیّه ی اهل کرم نبود
 
داغ غمی کزو جگر کوه آب شد
بیمار را تحمل آن داغ غم نبود
 
پای سریر زاده ی هند و سر حسین؟
در کیش کفر، سفله چنین محترم نبود!
 
ای زاده ی زیاد که دین از تو شد به باد
آن خیمه های سوخته بیت الصنم نبود
 
آتش به پرده ی حرم کبریا زدی
دستت بریده باد نشان بر خطا زدی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت