خاتم فقط به دست تو زیبنده شد حسین
زیر نگینتان دو جهان بنده شد حسین
دستت برید تا که به انگشترت رسد
انگشتری ز دست تو شرمنده شد حسین
وقت غروب بود که سجاده باز کرد
آن ساربان رسید و دستی دراز کرد
شه در سجود بود و ز انگشتری خود
از سائلی که آمده رفع نیاز کرد
بر خاک پیکر و به سر نی سر حسین
غارت شده تمام تن و پیکر حسین
دست تهی نماند و شد سهم ساربان
انگشت مانده بود و انگشتر حسین
دیدند جای بوسه خواهر به حنجرش
پس از قفا برید سرش پیش خواهرش
انگشت مانده بود که آن هم تو می بری
ظالم نبر شرم نداری ز مادرش









