صمد علیزاده

نه علمدار مانده در بر تو

بازگشت
نه علمدار مانده در بر تو
ونه قاسم نه عون نه اکبر تو
 
روی سینهء تو عبدالله
رفت بعد از علی اصغر تو
 
حال سینه و دهان و سر و
دست و انگشتر است لشگر تو
 
آب که نبود باید گفت
خون گذشته است از سر تو
 
کار گودال چون گرفت بالا
همهمه شد به روی پیکر تو
 
در خیالش یکی درو می کرد
گندم ری به قیمت سر تو
 
یک نفر در هوای پیرهن است
دیگری فکر انگشتر تو
 
ویکی بیخیال تو اما
فکر گوشواره های دختر تو
 
چکمهء قاتلت چه سنگین بود
با جسارت نهاد بر پر تو
 
شمر جالس علی صدره
خنجر اما نمی برد سر تو
 
دیده انگار دشنه هم که زده
بوسه بر حنجر تو خواهر تو
 
نیزه و خاک اگر که بگذارند
می رسد یک نفس به حنجر تو
 
دست خالی نرفت از گودال
هر که آنجا رسید بر در تو
 
بانویی در کشاکش گودال
بر زمین خورد پیش پیکر تو
 
بانویی ناله میزد و می گفت
واحسیناه به جسم اطهر تو
 
ای ذبیح به خاک و خون غلطان
پرسشی داشتم ز محضر تو
 
بانویی که قد کمانتر بود
خواهرت بود یا که مادر تو
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت