مدینه بعد خروجِ تو در هوات بسوزد
عزیز دل، دلِ ام البنین برات بسوزد
زدوری ات چه بسوزد که حدِّ شأن تو باشد
رواست گر که تمامیِّ کائنات بسوزد
مصیبت تو بزرگست وای که اگر آن را
قلم دوات نگارش کند لُغات بسوزد
اگر که محتشمت شعر دیگری بسراید
غزل به گریه درآید رباعیات بسوزد
غریب می روی و غصه می خورم که مبادا
پس از تو معجر و موی مخدرات بسوزد
پناه عالمی و بی پناه در دل صحرا
کجا رواست که دامانِ بچه هات بسوزد
کجا روند نوامیس، لیل یازدهم را
اگر که عصر دهم کلِّ خیمه هات بسوزد
برای دفن تنت اهل شهر کوفه نماندند
مگر برات، دل مردم دهات بسوزد
روایت است برای تو هر که اشک بریزد
به قدر بال مگس، کلِّ سیّئات بسوزد









