پا به پای پدر سفر کردم

پا به پای پدر سفر کردم
در میان خرابه سر کردم
 
پدرم بینِ ریسمان بود و
با رقیه پدر پدر کردم
 
عمه ام تا به رویِ خاک افتاد
دیده ام را ز اشک, تر کردم
 
از همان روزِ تلخ, تا امروز
گریه هر روز تا سحر کردم
 
دست در دست عمه ام آن روز
از دلِ نیزه ها گذر کردم
 
سُمِ مرکب بوی گلاب گرفت
از تنی که به آن نظر کردم
 
تا سه ساله میان راه افتاد
پدرم را خودم خبر کردم
 
آنقدَر داغ دارم از آن دم
که از این زهر, خون, جگر کردم
6
0
موضوعشهادت امام باقر (علیه السلام)
گریزشام غریبان و اسارت کاروان امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شاعررضا باقریان
قالبغزل
سبک پیشنهادینامشخص
زبانفارسی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت