مگر میشود گریه بسیار کرد..

مگر میشود گریه بسیار کرد..
مگر میشود دیده خونبار کرد..
مگر میشود صحبت از خار کرد..
مگر میشود نقل بازار کرد..
 
ولی از غم و غصه اش دق نکرد!
 
مگر میشود خیمه سوزان شود..
درآن شعله ها عمه حیران شود..
کشیده نصیب یتیمان شود..
رد دست هاشان نمایان شود..
 
ولی از غم و غصه اش دق نکرد
 
مگر میشود گفت از سوختن
چه ها میکشید عمه خوب من
ز توهین آن خولی بددهن
مگر میشود گفت از زن زدن
 
ولی از غم و غصه اش دق نکرد
 
مگر‌میشود لشگر نیزه دار
بیوفتد به دنبال یک طفل زار
ببینی سر شاه را نی سوار
ز داغ رقیه شده بی قرار
 
ولی از غم و غصه اش دق نکرد
 
حرم شد گرفتار رنج و عذاب
چه ها کرد با دستهامان طناب
مگر میتوان روضه خواند آب آب
مگر میشود حرف زد از رباب
 
ولی از غم و غصه اش دق نکرد
 
شبی که حرم سمت غمخانه رفت
به مهمانی قصر شاهانه رفت
ز شوق پدر طفل دردانه رفت
مگر میتوان گفت ویرانه رفت
 
ولی از غم و غصه اش دق نکرد
 
کنون این من و این دل گریه خیز
نشستم به بستر مریض مریض
چه باید کنم با غمش یا عزیز
مگر میشود گفت حرف از کنیز
 
ولی از غم و غصه اش دق نکرد
11
0
موضوعشهادت امام باقر (علیه السلام)
گریزشام غریبان و اسارت کاروان امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | عاشورا امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | شهادت حضرت رقيه بنت الحسين (سلام الله عليها)
شاعرسید پوریا هاشمی
قالبمخمس
سبک پیشنهادیروضه
زبانفارسی

سید مهدی حسینی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت