فیروز آن دلی که بود مبتلای تو
سرشار آن سری که بود خاک پای تو
ماییم از برای تو و تو برای حق
تو از برای حقی و حق از برای تو
در راه دوست اکبر و اصغر فدا کنی
صد جان عالمی به فدای فدای تو
یا سر به سوی دوست روانی ز جان ولی
یک کاروان اسیر بود در قفای تو
تنها نه خاکیان ز غمت ناله میکنند
قدوسیان به عرش برین در عزای تو
یک روز بر سنانی و یک روز بر تنور
یک روز روی دوش نبی بود جای تو
تنها نه در دل است ندای غریبی ات
گردید پر فضای جهان از ندای تو
تن نینوا و سر سر نی نیزه منفعل
نی ناله میکند همه دم از نوای تو
بازو و پشت و پهلوی اطفال شد کبود
بس تازیانه خورد تن بچههای تو
معلوم گشت قدر و جاه و جلال تو یا حسین
روزی که گشت حضرت حق خونبهای تو
ساعی شدم که سعی کنم در زیارتت
ترسم بمیرم و نرسم کربلای تو








