زخمی زهری بود و بر غم مبتلا بود

زخمی زهری بود و بر غم مبتلا بود
زهر جگر سوزی که بر دردش دوا بود
 
پنجاه سالِ عمر او با درد بگذشت
پنجاه سال, او روضه دار کوچه ها بود
 
تب می نمود و یاد مادر گریه می کرد
او خوب با سردرد و سیلی آشنا بود
 
لب تشنه بود و زهر آتش زد به جانش
چون یادگاری حسین و مجتبی بود
 
عادت به «لایوم کیومک» داشت حرفش
یعنی گریز حرف هایش کربلا بود
 
در خاطرش مانده شلوغی های گودال
جد غریبش را که زیر دست و پا بود
 
جد غریبی که لباسش را ربودند
غسل و کفن, زخم زیاد و بوریا بود
 
جد غریبی که سرش منزل به منزل
گاهی به نیزه, گاه در طشت طلا بود
 
رنگ رخ او شد کبود و زرد؛ جان داد
مانند دایی قاسمش از درد جان داد
45
0
موضوعشهادت امام باقر (علیه السلام)
گریزمصائب امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | شام غریبان و اسارت کاروان امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شاعرمحسن حنیفی
قالبترکیب بند
سبک پیشنهادینامشخص
زبانفارسی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت