حریم سینه ی من در شراره افتاده

حریم سینه ی من در شراره افتاده
در انعکاس نگاهم ستاره افتاده
 
زحجله گاه لبم خون تازه می ریزد
دگر نفس زدنم در شماره افتاده
 
شکست حجمه ی بغض گلو گرفته ی من
به یاد خاطره هایی دوباره افتاده
 
به یاد کرب وبلا و غروب عاشورا
خزان به جان تباری بهاره افتاده
 
به پیش چشم ترم پیکر سلاله ی عشق
به زیر مرکب صدها سواره افتاده
 
کفن به وسعت دشت و میان یک صحرا
قدم قدم بدن پاره پاره افتاده
 
هجوم دست پلید و نگاه بی پروا
و زینبی که پی راه چاره افتاده
 
و قامتی که مدینه به حسرتش می سوخت…
میان شام بلا در نظاره افتاده!!!
 
از آن زمانه که همبازی  رقیه شدم
ز خون مرثیه بر دل نگاره افتاده
 
خرابه بود و من و دختری که بر پایش
نشان آبله ها بی شماره افتاده
 
نشان پنجه به رویش حکایت از آن داشت
زگوش نازک او گوشواره افتاده
 
نفس زد و گل سرهای او به خاک افتاد
وباز در دل عمه شراره افتاده
37
0
موضوعشهادت امام باقر (علیه السلام)
گریزشام غریبان و اسارت کاروان امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | شهادت حضرت رقيه بنت الحسين (سلام الله عليها)
شاعرنا مشخص
قالبغزل
سبک پیشنهادینامشخص
زبانفارسی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت