سید محسن حبیب الله پور

بـه احـتـرام امـام خـوشی ز عـمـــر نـدیــده

بازگشت
بـه احـتـرام امـام خـوشی ز عـمـــر نـدیــده
بـه گـریـه آمـدم امـشب بـرای رأس بــریــده
 
همیشه ناله‌زد از بغض‌و سوخت روزو‌شبش را
بـرای عمـهٔ خـود آن که خـورده اسـت کشـیـده
 
ز کودکی به دلش یک‌ غمی بزرگ نهـفتـه سـت
چنـان رقـیـه بـه دنبال نـیزه دار دویـده
 
ز بـس دویـد بـه صـحرا میان خار مـغـیـلان
همیـن‌ کـه پـاش شـده زخـم، رنگ عمـه پریـده
 
فـقـط رقـیــه قــدش تــا نـبــود از سـتــم زجـر
ز بس که خورد محـمـد لگـد، شده‌ست خمیـده
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت