ای در تنور افتاده تنها یا بُنَیَّ

ای در تنور افتاده تنها یا بُنَیَّ
دورت بگردد مادرت زهرا بُنَیَّ
 
من که وصیت کرده بودم با تو باشد
هر جا که رفتی زینب کبری بُنَیَّ
 
باور نمی کردم تو را اینجا ببینم
کنج تنور خانه ی اینها بُنَیَّ
 
هر قدر هم خاکستری باشد دوباره
من می شناسم گیسوانت را بُنَیَّ
 
با گوشه ی این چادر خاکی بشویم
خون لبت را با نوای یا بُنَیَّ
 
آخر چرا از پشت سر ذبحت نمودند
ای کشته ی افتاده در صحرا بُنَیَّ
 
شیب الخضیبت را بنازم ای عزیزم
با این حنا شد صورتت زیبا عزیزم
 
آبت ندادند و به حرفت خنده کردند
گفتی که باشد مادرت زهرا بُنَیَّ
 
گفتی زن خولی برایت گریه کرده
حتی به او هم می کنم اعطا بُنَیَّ
14
0
موضوعمصائب امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
گریز
شاعرجواد حیدری
قالبغزل
سبک پیشنهادینامشخص
زبانفارسی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت