ایها المظلوم-ayohalmazloom
شعر و اشعار خروج امام حسین از مدینه به مکه و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریز های متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز در سمت راست صفحه مراجعه فرمایید
نمایش هر صفحهمورد
ای مدینه نوبت غم آمدت
تا قیامت سوگ ماتم بایدت
 
هان و هان ای خاک یثرب خونگری
خونگری ابر بهار افزون گری
 
هرچه سنگی در برت بر سینه زن
هرچه خاری جمله را بر دل شکن
 
بعد از این در کشت زاران نوبهار
زعفران میکار جای سبزه زار
 
خشک افکن در تو هرجا چشمه سار
یا بجای آب زانها خون برآر
 
ای مهاجر وقت هجرت آمدت
نصرت ای انصار اکنون بایدت
 
سر برآرید از نقاب خاک گور
افکنید اندر جهان افغان و شور
 
سر برهنه پا برهنه با خروش
جانها بر کف کفنهاتان به دوش
 
رو نهید اندر دیار کربلا
پا گذارید اندر آن دشت بلا
 
مانده اینجا بی کس و تنها حسین
این احد این بدر کبری این حنین
 
یا رسول الله برآور سر ز خاک
نی فرود آ از فراز صقع پاک
 
بین حسین اینک وداعت می کند
رو به اقلیم شهادت می کند
 
توشه بردارید از دیدارها
خوان دعا در گوش گوهر بارها
 
بین بهاران را خزان آید ز پی
گلستانی را رسید ایام دی
 
بلبلان رفتند از گلزارها
جای گلها سر کشیده خارها
 
رسته کوپا جای نسرین یاسمن
جای بلبل در نوا زاغ و زغن
 
ای حسن ای مجتبی ای مرتجی
می رود بنگر حسین آیا کجا
 
ای برادر از برادر بازپرس
هم ز انجامش هم از آغاز پرس
 
سر برآر ای زهره ی زهرا دمی
پر ز شور و فتنه بنگر عالمی
 
بنگر اشترها قطار اندر قطار
دختورانت بین به محملها سوار
 
بنگر آن شهزادگان بحر جوش
تیغها بر کف سپرهاشان به دوش
 
رخش عزتشان همه در زیر ران
در رکاب آن شه خوبان روان
 
جملگی رفتند سوی پیشوا
یک نگاهی سوی ایشان از قفا
 
جامه کحلی کن تو ای کعبه به بر
غرق اشک دیده کن حجر و حجر
 
بعد از این ای چاه زمزم خشک باش
هم تو ای میزاب رحمت خون بپاش
 
رخت بیرون کش ز بطحا ای حلیم
ای مقام اینجا مشو زین پس مقیم
 
بیصفا ماندی از این پس ای صفا
بی امام ای مشعر و خیف و منا
 
زادگان پاکت ای ام القری
می روند آخر نمی پرسی کجا
 
ای بود انصافت ای گردون دون
شام و ری آباد و بطحا سرنگون
 
این بود انصاف تو ای روزگار
شام و ری شاداب و یثرب سوگوار
 
این بود انصاف ای دهر دغا
شامیان در عیش و مکی در عزا
سری بهر تماشا از لحد بر گیر یا جدا
که از کویت روم با ناله شبگیر یا جدا
 
طلب کردند قوم کوفیان ما را به مهمانی
ولی دایم فلک دارد سر تدبیر یا جدا
 
بدین زودی نمی‌رفتم ز کویت لیک ترسیدم
که در امر الهی اوفتد تاخیر یا جدا
 
جفاهایی که دارد زاده مرجانه در خاطر
نموده پیش پیش اندر دلم تاثیر یا جدا
 
یقین دارم که اندر این سفر بایست گردیدن
علی اکبر من طعمه شمشیر یا جدا
 
یقین دانم ز قحط آب طفل شیر خوار من
علی اصغر شود سیراب ز آب تیر یا جدا
 
یقین دارم که از قطع دو دست حضرت عباس
ز جان خود کنندم قوم کوفی سیر یا جدا
 
یقین دارم که باید زینب و کلثوم را بستن
پس از من آن دو تن را در غل و زنجیر یا جدا
 
سرم گر برسنان خواهدشدن یا گوشه مطبخ
به هر صورت نمی‌پیچم سر از تقصیر یا جدا
 
به بزم شراب خواهد زد یزید بی‌حیا بر لب
مرا چوب جفا بی‌جرم و بی‌تقصیر یا جدا
 
به محشر کن شفاعت از سلک مداح خود (صامت)
که سرافکنده از شرم گنه بر زیر یا جد
از مدینه چون شه لب‌تشنه با افغان و زاری
شد به راه کربلا عازم به عزم جان‌نثاری
 
دست زد بر دامنش صغری غم‌پرور که بابا
این دل من چون کند بعد از تو اندر سوگواری؟
 
کردی از حرف خدایی نی همین پرخون دل مرا
صبر و طاقت از دل غمدیده من شد فراری
 
خوش تسلی می‌دهی بر من تو از پایان دوری
آه اگر جانم نمودی بی‌تو یک دم پایداری
 
جان بابا در مدینه بی‌کسم مگذار و مگذر
رحم کن بر من که درد بی‌کسی دردیست کاری
 
اعتباری داشتم از سایه لطف تو بر سر
می‌کشد کارم به خواری آخر از بی‌اعتباری
 
آنچنان پندار کز اطفال تو هستم
پس مرا همره ببر بابا پی خدمتگذاری
 
شاه دین گفت ای علیله دختر شیرین‌‌زبانم
خون دل کردی مرا ازین گفتگو از دیده جاری
 
تو به چشم من چو نوری و به چشم باب خود جان
جان من پایان نداد این سفر جز غمگساری
 
تو نداری طاقت لب‌تشنگی چون ما که هر دم
بر کشی از قلب سوزان ناله بی‌اختیاری
 
تاب چندان بر دلت نبود که بینی خیل عدوان
تیغ بر کف بهر قتلم رو کنند از هر کناری
 
صبر نتوانی نمود از غارت قوم ستمگر
هر طرف شو می‌درد گوشی برای گوشواری
 
کو چنان صبری که اندر قتلگه از بعد قتلم
بنگری در هر طرف غلطیده در خون گلعذاری
 
چون سکینه ترسم از سیلی شود روی تو نیلی
تو علیلی و نداری طاقت اینگونه خواری
 
عمه‌ها و خواهرانت بس بود بهر اسیری
خوار و سرگردان به هر جا چون اسیران تتاری
 
(صامتا) تا می‌توانی گریه کن در این مصیبت
تا نمایی مزرع امید خود را آبیاری
هلال ذی الحجه باز طلوع کرد از سپهر
به سطح غبرا فزود فروغ از مهر چهر
 
نشان اضداد داد ره وفا رسم مهر
چو عهد نوشیروان چو عصر بوذرجمهور
 
***بشارت عدل یافت ز مقدم وی جهان
 
به بذل انعام عام مهیمن ذوالنعم
به امت مصطفی که هست خیرالامم
 
قدیم عزوجل گشود باب کرم
به دعوت خلق داد صلای عام از حرم
 
***بخوان احسان او جهان شده میهمان
 
چو حب محبوب ساخت حبیب را فانیش
کند نخست امتحان به سخت پیمانیش
 
طلب کند جان و مال برای قربانیش
اگر به تن چیره گشت غم گرانجانیش
 
***ز دوری بزم قرب به غم شود توامان
 
به نار خلت چو کرد خلیل را ارجمند
به حکم برداً سلام شد عاقبت سربلند
 
سپس بذبح پسر گرفت تیغ و کمند
به حلق فرزند تیغ گذاشت بی‌چون و چند
 
***بداد از ظهور فدا برایش عیان
 
ذبیح را گر که بود نثار جان فرض عین
و یا ز ایثار سر به گردنش بود دین
 
به حکم میراث شد فدا نصیب حسین
ادا کند تا که دین شهنشه مشرقین
 
***به جانب کعبه گشت ز ملک یثرب روان
 
در آن مقام شریف به امر رب جلیل
نمود ادراک قرب ز خدمتش جبرئیل
 
ز بیعتش خلق را به سوی حق شد دلیل
ذبیح آل عبا سلیل نسل جلیل
 
***برای حج وداع ببست احرام جان
 
چه شد بوی کار تنگ ز دشمنان دغل
به عمره حج را نمود امام عادل به دل
 
کفن شد احرام وی ز سرنوشت ازل
به کربلا کرد جا محل شده زان محل
 
***عروج کرد آن جناب به دوره لامکان
 
چو گشت میقات گاه برای او کربلا
برید پیوند مهر ز الفت ماسوا
 
به عهد روز الست ز روی صدق و صفا
به شوق قربان نمود خلیل سان در منا
 
***چو اصغری شیر خوار چو اکبری نوجوان
 
عطش گر آن شاه را از کف عنان میر بود
ویا زمین و زمان شد به چشمش چه دود
 
ز دادن جان و سر به شوق خود می‌فزود
به زیر شمشیر شمر نمود حق را سجود
 
***که خالص آمد برون ز بوته امتحان
 
ز زین چو اندر زمین عزیز ذوالمن فتاد
قلم ز طغیان ظلم به دست دشمن فتاد
 
علاج زخم تنش به سم توسن فتاد
تن وی از سر جدا سر وی از تن فتاد
 
***تنش به روی زمین سرش بنوک سنان
 
سری که بودش مدام به سروران سروری
نمود خولی به نی ز خصلت کافری
 
به خاک مطبخ نهاد رخ مه خاوری
نمود سر ذات ز جهل خاکستری
 
***عجب گرفت احترام ز میهمان میزبان
 
عزیز زهرا حسین تجمل و جاه داشت
ز مکه چون بست بار جلال دلخواه داشت
 
جنیبت خاص در جلو به همراه داشت
چو حضرتش احتراز ز ما سوی‌الله داشت
 
***ز جملگی شست دست به راه حق رایگان
 
چگونه انصاف بود ایا سپهر دو رنگ
که بر حریم حسین چنان شود کار تنگ
 
که عاقبت کوفیان گذشته از نام و ننگ
به عترت مصطفی(ص) چو بنگان فرنگ
 
***پی تصدیق دهند به کوفه خرما و نان
 
چنان شدند عترتش به کوفه بی‌احترام
که سر برهنه شدند روان به بازار شام
 
نظاره‌گر مرد و زن به هر طرف خاص و عام
گهی به ویرانه جا گهی به زندان مقام
 
***چو طایر بسته پر چو مرغ بی‌آشیان
 
به چشم زینب جهان سیاه شد همچو شب
دمی که دید آشنا به طشت زد از غضب
 
ز قهر چوب یزید به راس شاه عرب
نهاد مهر سکوت ز غم چون (صامت) به لب
 
***که طاقتش طاق شد ز شرح این داستان
چو از شهر یثرب شه تاجدار
برون آمد و ناشده رهسپار
 
ز فرخ سروشان چرخ برین
گروهی چمیدند سوی زمین
 
به دست ایزدی دشنه ها استوار
به پرنده اسبان مینو سوار
 
درفش خدایی برافراشته
به فرمان شه دیده بگماشته
 
رسیدند چون نزد شاه حجاز
به پوزش ببردند لختی نماز
 
بگفتند کای یافته برسپهر
زسم سمندت به سر تاج مهر
 
پی یاری ات زآسمان آمدیم
به فرخنده موکب چمان آمدیم
 
نبی را به پیکار چندی درا
پرستار بودیم و یاری گرا
 
کنون گر پذیری تو را یاوریم
همه زانچه فرمان دهی نگذریم
 
به پاسخ به ایشان بفرمود شاه
که ما را بود کربلا وعده گاه
 
شما از زمین سوی گردون روید
همه بر به جای خود اندر شوید
 
به سربر مرا سایه ی زینهار
بس از بخشش پاک پروردگار
 
سروشان به فرمان آن تاجور
به گردون پریدند بار دگر
 
چو آنان برفتند ازگرد شاه
گروهی بیامد زجنی سپاه
 
به دست اندرون جمله راتیغ تیز
مراینان چون آنان بگفتند نیز
 
که ما جنیان دوستدار توایم
به هر کارخدمتگزار توایم
 
بدین گونه فرمود فرخنده شاه
بدان نامداران جنی سپاه
 
که یاری نخواهم من از هیچ کس
مرایار جان آفرین است و بس
 
به فرمان من جمله تن دردهید
ازیدر سوی جان خود رخ نهید
 
دهم روز ماه محرم که من
کنم رزم با دشمن خویشتن
 
گرایید یکسر به دشت بلا
به نزد من آیید درکربلا
 
شنیدند چون جنیان این سخن
برفتند زی بنگه خویشتن
 
چو جنی سپه گشت زانجا روان
بپیمود زی مکه ره کاروان

 

بدش یادگار آن خداوند دین
یکی باره ازسید المرسلین
 
جهان تنگ درپیش یک گام او
براق شهادت زحق نام او
 
یکی گوی زر قرص خور در دمش
یکی نعل سیمین هلال ازسمش
 
فتاده زیک سم آن تیز تک
مه نو گه دو به بام فلک
 
شدی آن همایون تک رهنمون
به یک جنبش ازهر دوگیتی برون
 
نمودی سوار ار برای شنا
رکاب ار به پهلوی او آشنا
 
به کیهان ندیدیش بی شک و ریب
مگر دربیابان و میدان غیب
 
همین بس که آن باره ی سرفراز
بدی اسب پیغمبر بی نیاز
 
ندیده گه تک ستاره خوی اش
ندیده است چشمی غبار پی اش
 
برآمد شهنشاه گردون براق
بدان باره چون مصطفی بربراق
 
نه شه گر عنانش نگه داشتی
قدم زانسوی چرخ بگذاشتی
 
زشوق سواری چنان ذوالجناح
برون آمدش ازجوارح جناح
 
چو بنشست بر پشت آن شاه دین
رسید این ندا زآسمان بر زمین
 
که زین تو ای باره عرش خدای
بود راکبت ایزد رهنمای
 
سمندی چنان را سواری چنین
سزا باشد اربر نشیند به زین
 
ازین به نیامد به کیهان سوار
مگر احمد و صاحب ذوالفقار
 
توگفتی چو آن شه به زین برنشست
که یزدان به عرش برین برنشست
 
سرودشان دویدندش ازچپ و راست
زنه پرده ی چرخ فریاد خاست
 
روان آن شهنشاه را بنده وار
قضا و قدر از یمین و یسار
 
نشستند زان پس یلان دلیر
براسبان آهو تک خود چو شیر
 
یکی کاروان شد ز یثرب روان
خداوند دین میر آن کاروان
 
همه دشت بانگ روارو گرفت
زماه علم چرخ پرتو گرفت
 
بهین معنی صورت کاف و نون
چو جان ازتن یثرب آمد برون
 
چه جانی که جز پاک ذات خدای
فدایش همه اهل هردوسرای
 
همه نوریان پیکری تابناک
درآن پیکر آن پاک تن جان پاک
 
چنین جان زپیکر چو بیرون شود
همه آفرینش دگرگون شود
 
چه آید ازآن تن که جانیش نیست
تو بیجان تنی هیچ دیدی که زیست؟
چو روز دگر بر هیون سپهر
درخشنده هودج بیاراست مهر
 
خداوند دین داور حق پرست
زخلوتگه آمد به جای نشست
 
به بر خواند فرخنده عباس را
سپهدار دین زبده ی ناس را
 
بدو گفت:کای از پدر یادگار
شتربان بخواه و هیونان بیار
 
حرم را عماری به اشتر ببند
که زی مکه باید شد ای ارجمند
 
یل گیتی افروز با آفرین
سپهدار نام آور شاه دین
 
خداوند دین را ستایش نمود
وزان پس فرستاده ای راسرود
 
که آرد ز هامون شتربان گله
گزیند ازآن پس هیون یله
 
به فرمان سالار فرخ نژاد
فرستاده ای شد به هامون چو باد
 
همه ساربانان به بر خواند و گفت
سخن ها کز اسپهبد شه شنفت
 
شتربان چوآگه شد ازسرگذشت
به شهر اندر آورد اشتر ز دشت
 
کشیدن اشتران رابه زرین مهار
به هر یک بزد هودجی شاهوار
 
ز رویین درا چون درآمد خروش
سپهبد رسید آن خروشش به گوش
 
زجا جست مانند پرآن تذرو
بیفراشت بالا چو یا زنده سرو
 
به اهل حرم گفت میر جوان
که وقت رحیل است ای بانوان
 
برآمد زگفتار سالار نیو
زاهل حریم شهنشه غریو
 
به پا خاست خاتون مریم کنیز
همه بانوانش به همراه نیز
 
خروشان و جوشان رده دررده
همه دل پریشان و ماتمزده
 
خرامید ازپرده زینب برون
چو مهر ازپس پرده ی نیلگون
 
جدا شد یکی زان میان با شتاب
چنان ذره از پرتو آفتاب
 
برفت و به عباس داد این خبر
که آمد مهین دخت خیرالبشر
 
شنید این چو اسپهبد ارجمند
بیفراخت بالا چو سرو بلند
 
کشید ازمیان دشنه ی سر درو
درآن انجمن گشت او پیشرو
 
بزد نعره چون ضغیم پرزخشم
که ای اهل یثرب بپوشید چشم
 
که چون مه برون شد زبرج سرای
بهین دخت پیغمبر پاکرای
 
جوانان هاشم نژاد گزین
برآهیخته ازمیان تیغ کین
 
زده حلقه یکسر درآن انجمن
پس و پشت عباس شمشیر زن
 
زگلبرگ رخ بر زمین لاله پاش
برآمد به گردون غو درو باش
 
ندا آمد از کردگار جلیل
به شاگرد شیر خدا جبرییل
 
که بردار فوجی زخیل ملک
چمان شو به سوی زمین ازفلک
 
چو رفتید یک سو به شیب ازفراز
غلامانه بر دخت شاه حجاز
 
به پوزش درود و نیاز آورید
به پاس شکوهش نماز آورید
 
ملایک رده بر رده صف به صف
همه اندر آن بزم بهر شرف
 
پر و بال سازید فرش تراب
که تا بگذرد دختر بوتراب
 
زگردنده گردون سروشان همه
چو رعد بهاران خروشان همه
 
چمیدند سوی زمین پرفشان
بدانسان که دادار فرمودشان
 
همه گستراندند پرهای خویش
که خاتون براو بر نهد پای خویش
 
سخن کوته آمد برون دخت شاه
به کوی ازحرم همچو یک چرخ ماه
 
به هودج درون شد چو رخشنده مهر
ابر هودج نیلفام سپهر
 
دگر بانوان شه راستین
ابر ناقه گشتند محمل نشین
 
چو گشتند آن پرده گی ها سوار
به برخواست شه باره ی راهوار
درآن تیره شب سروباغ رسول
روان شد به بدرود قبر بتول
 
بدان تربت ازدیده بگشاد رود
به مادر فرستاد لختی درود
 
که ای مام نیک اختر مهربان
مرا پرورانده به روز و شبان
 
منم ناز پروده ی نوش تو
که پیوسته بودم درآغوش تو
 
منم آنکه چون پاک زاده ی مرا
به دامان خود شیر دادی مرا
 
بدان ای سر بانوان بهشت
که آواره گی شد مرا سرنوشت
 
من اینک برفتم تو بدرود باش
دژم ازغم نازنین رود باش
 
به پایان رسانید چون شه پیام
بدو آمد از قبر زهرا سلام
 
از آن پاک تربت صدایی شنفت
همانا بدو بانوی خلد گفت
 
که ای بر شکفته گل باغ من
فزودی زنو داغ برداغ من
 
به مینو که غم را درآن نیست بار
نمودی روان مرا سوگوار
 
دریغا نیم زنده در روزگار
که با کاروانت شوم رهسپار
 
بنالم جرس وار در قافله
هیون را بپویم ز پی مرحله
 
به هر منزل از دیده ی اشکبار
بشویم ز مشکینه مویت غبار
 
زبد پاس درهر مکانت کنم
پرستاری کودکانت کنم
 
نمانم که دراین ره هولناک
فتند ازشتر کودکانت به خاک
 
درین ره تو را ای پسندیده پور
یکی مویه پرداز باشد ضرور
 
که چون کشته گردی به آوردگاه
زشمشیر بیداد کوفی سپاه
 
بنالد به مرگت همی زار زار
بگرید به سوگت چو ابر بهار
 
ببندد دو روشن جهان بین تو
کشد ناوک ازجسم خونین تو
 
کفن درتن چاک چاکت کند
چو جان جای درجسم خاکت کند
 
ازآن پس که بدرود مادر نمود
شه آهنگ قبر برادر نمود
 
بسی مویه ها کرد و پوزش نمود
چنان چون سزاوار آن شاه بود
 
چو ازکشور شب سوی مرز روز
بسیج سفر کرد گیتی فروز
 
به کاخ ولایت امام زمان
شد ازقبر فرخ برادر چمان
 
غلامان و یاران خود را سرود
که زی بار بستن گرایید زود
 
بسی اشتر راهور آورید
بسی هودج زرنگار آورید
 
که ناگه زدرگاه شه مویه خاست
نوانگشت از آن کوی برچرخ راست
 
که ناگه رسیدند زار و نوان
برشاه دین هاشمی بانوان
 
همه مویه ساز و همه موی کن
همه دست غم برسر و سینه زن
 
شه آن بانوان را چو آنگونه دید
همان آه و فغان ایشان شنید
 
بفرمود کای داغدیده زنان
مباشید اینگونه برسر زنان
 
شکیب اندرین کار پیش آورید
همه رو به مشکوی خویش آورید
 
به زنهار یزدان بمانید و بس
که زنهار او به نه زنهار کس
 
چولختی تسلی زغم دادشان
سوی پرده ی خود فرستاد شان
 
رسول خدا را زاهل حرم
زنی بود در پرده بس محترم
 
به دوده گزین و به دانش تمام
کزو بود خوشنود خیرالانام
 
کجا ام سلمه ورا نام بود
ازو شاه دین شاد و پدرام بود
 
چو بشنید شه دارد آهنگ راه
سوی او خرامید با اشک و آه
 
به شه گفت:کای پاک فرزند من
امید دل آرزمند من
 
تو از مادر و جد خود یادگار
به نزد منی اندرین روزگار
 
به گیتی دراز پنج آل عبا (ع)
تو ماندستی ازخسرو دین به جا
 
مسوزان دل من به نار فراق
زیثرب مکن عزم مرز عراق
 
شنیدم ز پیغمبر دادگر
درآندم که می داد ما را خبر
 
که نوشد حسین آب تیغ بلا
زبد خواه دین تشنه درکربلا
 
درین روزم آن ساعت آمد به یاد
که آن ساعت اندر جهان خود مباد
 
یکی بشنو ازمادرپیر پند
ز یثرب زمین بار هجرت مبند
 
زقتل خود ای شاه آخر زمان
به گردون مبر دود ازاین دودمان
 
شهش گفت: کای مادر محترم
رسول خدا را گزین تر حرم
 
همی دانم آن مرز را کاندر آن
شوم کشته ازکین بد گوهران
 
به یزدان که چرخ و زمین آفرید
شهی چون رسول امین آفرید
 
که دانم ز مردان دین چند تن
شود بی سر ازتیغ کین بهر من
 
وگر خواهی اینک نمایم تو را
حجاب از نظر برگشایم تو را
 
پس آنگه به انگشت معجز نمای
اشارت نمود آن شه پاک رای
 
فراز زمین ها همه گشت پست
به فرمان آن داور حقپرست
 
سپس وادی کربلا شد بلند
بدیدش عیان بانوی مستمند
 
زمینی به چشم آمدش پر بلا
به خاک اندرش خون اهل ولا
 
زهر دشت دشتش غم انگیزتر
زهر خاک خاکش بلا خیز تر
 
زجعد چمن چهرگان مشکبوی
زخون صنوبر قدان سرخ روی
 
بسی گلرخان خفته درخاک اوی
که هریک به ازجان تن پاک اوی
 
زمینی زخون چون گلستان شده
زبانگ عزا بلبستان شده
 
نمود آن شهنشاه فرخنده نام
بدو تربت خویش و یاران تمام
 
همان جای خرگاه عز و جلال
همان جایگاه عزیزان و آل
 
برآمد سپس دست شه زآستین
کفی خاک برداشت ازآن زمین
 
زهی قدرت شاه فرمانروا
به یثرب خود و دست درنینوا
 
شهنشه به بانو چو آن خاک داد
به خاک از مژه اشک خونین گشاد
 
بگفتش چو آن تربت ای شهریار
زجد تو دارم کفی یادگار
 
به رازی بدو گفت دارای دین
که ای بانوی بانوان گزین
 
نگه دار درشیشه این خاک را
ببو دایم این تربت پاک را
 
روان از همایون تن من برون
چو آید هم این خاک گردد چو خون
 
نگهداشت بانو مرآن خاک را
کز آن آبرو بود افلاک را
 
چه خاکی به از پاک جان ملک
ستایشگرش ازشما تا سمک 

 

دگر شب که هنگام بدرود مهر
سیه پوش گردید نیلی سپهر
 
درآن تیره شب سروباغ رسول
روان شد به بدرود قبر بتول
 
بدان تربت ازدیده بگشاد رود
به مادر فرستاد لختی درود
 
که ای مام نیک اختر مهربان
مرا پرورانده به روز و شبان
 
منم ناز پروده ی نوش تو
که پیوسته بودم درآغوش تو
 
منم آنکه چون پاک زاده ی مرا
به دامان خود شیر دادی مرا
 
بدان ای سر بانوان بهشت
که آواره گی شد مرا سرنوشت
 
من اینک برفتم تو بدرود باش
دژم ازغم نازنین رود باش
 
به پایان رسانید چون شه پیام
بدو آمد از قبر زهرا سلام
 
از آن پاک تربت صدایی شنفت
همانا بدو بانوی خلد گفت
 
که ای بر شکفته گل باغ من
فزودی زنو داغ برداغ من
 
به مینو که غم را درآن نیست بار
نمودی روان مرا سوگوار
 
دریغا نیم زنده در روزگار
که با کاروانت شوم رهسپار
 
بنالم جرس وار در قافله
هیون را بپویم ز پی مرحله
 
به هر منزل از دیده ی اشکبار
بشویم ز مشکینه مویت غبار
 
زبد پاس درهر مکانت کنم
پرستاری کودکانت کنم
 
نمانم که دراین ره هولناک
فتند ازشتر کودکانت به خاک
 
درین ره تو را ای پسندیده پور
یکی مویه پرداز باشد ضرور
 
که چون کشته گردی به آوردگاه
زشمشیر بیداد کوفی سپاه
 
بنالد به مرگت همی زار زار
بگرید به سوگت چو ابر بهار
 
ببندد دو روشن جهان بین تو
کشد ناوک ازجسم خونین تو
 
کفن درتن چاک چاکت کند
چو جان جای درجسم خاکت کند
 
ازآن پس که بدرود مادر نمود
شه آهنگ قبر برادر نمود
 
بسی مویه ها کرد و پوزش نمود
چنان چون سزاوار آن شاه بود
 
چو ازکشور شب سوی مرز روز
بسیج سفر کرد گیتی فروز
 
به کاخ ولایت امام زمان
شد ازقبر فرخ برادر چمان
 
غلامان و یاران خود را سرود
که زی بار بستن گرایید زود
 
بسی اشتر راهور آورید
بسی هودج زرنگار آورید
 
که ناگه زدرگاه شه مویه خاست
نوانگشت از آن کوی برچرخ راست

 

شنیدم چو سبط رسول مجید
به ایوان برفت از سرای ولید
 
بدانست که آن قوم شیطان پرست
به آسانی از وی ندارند دست
 
به خود گفت آن به کزین سرزمین
روم تا بیاسایم از اهل کین
 
به غربت فزون گرچه دشواری است
بسی مرگ بهتر ازاین خواری است
 
پس آنگه شبی با دل دردناک
روان شد سوی تربت جد پاک
 
به پوزش درآن بارگاه بلند
خم آورد بالا و شد ارجمند
 
زتربت یکی نورشد آشکار
که خورشید ازشرم آن گشت تار
 
همه آفرینش پر ازنور شد
تو گفتی جهان وادی طور شد
 
شهنشه درآن نور مستور شد
ازآن جلوه نور علی نورشد
 
خود از تاب آن جلوه از هوش رفت
تو گفتی ز اندام او توش رفت
 
همان بیهشی در وی آمد پدید
که در طور بر پور عمران رسید
 
ولیکن نه این نور با آن یکی است
بگویم که این هردو را فرق چیست؟
 
بد آن نوری ازدوستان علی (ع)
که شد بر کلیم خدا منجلی
 
بد آن جلوه ی روی جان آفرین
که شد محو آن پور ضرغام دین
 
چو آن نور فرزند زهرا بدید
ازآن بارگه سوی مشکو چمید
 
اگر چه به دل راز بسیار داشت
نگفت ایچ و با وقت دیگر گذاشت
 
بلی محو معشوق گاه وصال
به گفتار دیگر ندارد مجال
 
دگر شب به بدرود خیرالبشر (ع)
به سوی حرم رفت آن تاجور
 
دو تاکرد بالا زبهر نماز
همی سود رخ بردر بی نیاز
 
به درگاه یزدان برافراشت دست
که ای آفریننده ی هرچه هست
 
قدم جز به حکم تو ننهاده ام
زبان جز به امر تو نگشاده ام
 
نه ره در درونم کسی جز تو یافت
نه جز سوز تو در دل و دیده تافت
 
خدایا به این تربت تابناک
به آن شه که خفت اندرین جای پاک
 
گزین بهر من آنچه اندر جهان
تو زان راضی و مصطفی (ص) شادمان
 
چنین تا سحرگاه زاری نمود
که بر تربت پاک خوابش ربود
 
درآن خواب خوش گشت برشهریار
درخشنده چهر رسول آشکار
 
سروشان خروشان به گردش ورا
رده بر رده بسته پر در پرا
 
بیامد به بالین آن شه فراز
جهاندار پیغمبر سر افراز
 
چو جان درکشیدش درآغوش تنگ
زدش بوسه برلعل یاقوت رنگ
 
بگفت ای دو چشم ازتوام روشنا
حسین ای مرا نو گل گلشنا
 
بهین میوه ی شاخ بار آورم
جگر گوشه ی نازنین دخترم
 
بسا زود کز تیغ دشمن سرت
شود دور از نازنین پیکرت
 
گروهی زکین سر برندت زتن
که دانند خود را زیاران من
 
بودشان زمن با چنین زشتکار
امید شفاعت به روز شمار
 
کناد این ستمگر گروه پلید
خداشان به روز جزا نا امید
 
به زودی ازین خاکدان خراب
سوی باب و مام و برادر شتاب
 
که مشتاق فرخنده روی تواند
شب و روز درآرزوی تواند
 
به مینو تورا هست یک پایگاه
که آنرا شهادت بود راست راه
 
بدان پایگاهت نباشد رهی
مگر تشنه لب جان به جانان دهی
 
به فرخ نیا برد آن شه نماز
درپوزش و لابه بنمود باز
 
که ای تاجور جد فرخنده فر
مرا زین جهان سوی فردوس بر
 
مرانیست حاجت به دنیا درون
همان به که آیم زدامش برون
 
سرودش پیمبر که ای پاک جان
کنون بایدت زیستن درجهان
 
که نوشی زجام شهادت رحیق
به مینو سپس با من آیی رفیق
 
کنون زی عراق از مدینه بچم
ببر نیز همراه اهل حرم
 
که خواهد همی داور بی نظیر
تورا کشته و اهلبیت ات اسیر
 
چو این گفته شد شه برآمد زخواب
غریوان سوی خانه شد با شتاب
 
چو بنشست لختی همی خواند پیش
همی پرده گی ها و خویشان خویش
 
به ایشان بگفت آنچه درخواب دید
وزین ره بسی کرد گفت و شنید
 
شنیدند چون بانوان حجاز
مر آن راز پنهان ز دانای راز
 
نوا گشت ازایشان بدانگونه راست
که از پرده ی چرخ فریاد خاست
 
پر آوای ماتم شد آن بارگاه
خروش از زمین شد به خرگاه ماه
 
شهنشاه گفتا ز شیون چه سود
بسیج سفر کرده بایست زود

 

بنال ای مدینه بزار ای حرم
خروشان شو ای مرز بطحا زغم
 
سرازپاک تربت برآر ای رسول
زپر نور مرقد برآی ای بتول
 
به بدرود فرزند فرخ فرا
ببارید خون از دو چشم ترا
 
بنال ای حسن شدزمان فراق
که دارد برادرت عزم عراق
 
زهجرشهنشاه آزادگان
بنالید ای هاشمی آزاده گان
 
کنید ازنی دل ره ناله باز
که دیدار او را نبینید باز
 
همی شاه خواهد زیثرب شدن
پس از این شدن نیست باز آمدن
 
چمان سوی بنگاه ویران او
رسند از پس او اسیران او
 
نه عباس همراه و نی اکبرش
نه عون سرافراز و نی جعفرش
 
نه قاسم نه عبدالله و اصغرا
نه یاران و خویشان فرخ فرا
 
بیاید زنی چند ماتمزده
یکی مرد همراهشان غمزده
 
پدر کشته زنجیر کین دیده ای
ستیز از یزید لعین دیده ای
 
بزن دست غم برسر ای جبرئیل
که سبط نبی راست وقت رحیل
 
چو نی بند بگشا زفریاد خویش
به بدرود فرزند استاد خویش
 
تو نیز ای سرافیل شور نشور
بدم درجهان افکن از نفخ صور
 
وداع حرم کرد میر حرم
درین بزم تو نای ماتم بدم
 
ایا زایران دیار نجف
غلامان شاه سریر شرف
 
ندارم چو خود ره بدان بارگاه
که بوسم همی تربت پاک شاه
 
شما چون بدان آستان رو نهید
زجان بوسه برخاک پاکش دهید
 
رسانید بعد از درود و سلام
زکهتر غلامی به شاهی پیام
 
که ای آنکه هستی خدا راتودست
خداوند دین شاه یزدان پرست
 
غنودن به تربت درون تا به چند
برآور سر از بارگاه بلند
 
که فرزند تو جسته پیوند تو
به جان و به دل آرزومند تو
 
چمان با دل دردناک آیدت
به پوزش سوی خاک پاک آیدت
 
یکی از جنان سوی دنیاگرای
به زین بهشتی تکاور برآی
 
پذیره شو از مهر فرزند را
همان نور چشم و جگر بند را
 
وراباش یک چندگه میزبان
پدر را پسر به بود میهمان
 
بروگشت خواهد به کین چون سپهر
نگهدار یک چند گاهش به مهر
 
بسا زود بروی بمویی همی
به خون از غمش رخ بشویی همی
 
بسا زود بینی همایون سرش
به دست سنان تا سنان اندرش
 
بسا زودکش سربه خاکسترا
ببینی به بنگاه خولی درا
 
بسا زود در بزم پور زیاد
بدان سر ستم ها ببینی زیاد
 
بسا زود کز چوب دست یزید
ببینی بدان سرچه خواهد رسید
 
تو خود دانی ای دست پروردگار
که افتاده کلک و زبانم زکار
 
غم اندر تن من توانی نهشت
که یارم سرود و توانم نوشت
 
مدد کن مگر با زبانی دگر
کنم قصه ی هجرت شاه سر
ای اشک‌هـا ببارید از چشم‌هـا چـو باران
کـز بـاغ وحـی، بـا هـم رفتند گلعـذاران
خون از دو دیده جاری‌ست هنگام سوگواری‌ست
چشم مدینـه گرید چون چشم سوگواران
دیشب عزیز زهرا بگذاشت سر به صحرا
خورشید وحی گردید پنهان به کوهساران
خالــی شـده مدینـه از لاله‌های توحیـد
پُـرگشتـه کـوه و صحـرا از نالـۀ هزاران
ای دوستان برآریـد آهـی ز سـوز سینـه
این بیت را بخوانیـد همـراه آن سـواران
 
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
 
دیشب تو خواب بودی وقت سحر، مدینه!
یک عمـر شـد نصیبت خون جگر، مدینه!
دیدی چگونه از تـو هجده ستاره گم شد؟
دیدی که قرص ماهت رفت از نظر، مدینه؟
روزت سیـاه باشـد چشمـت بـه راه باشد
تــا از مسافــرانت آیــد خبـر، مدینــه!
دستی سوی سماء کن عبـاس را دعا کن
ترسم شود در این ره بی‌دست و سر، مدینه!
آه از جگــر بــرآرم خــون از بصر ببـارم
ایـن بیـت را بخـوانم بـار دگـر، مدینــه!
 
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
 
بگــذار همـره یــار اشکـم بــود روانـه
بگــذار از درونــم آتـش کشــد زبانــه
امشب سرشک سرخ است جاری زچشم زینب
فـردا تنش کبـود اسـت از ضـرب تازیانه
امشب نگاه عباس بر صورت حسین است
فردا شود دوچشمش بـر تیر کیـن نشانه
امشب نهاده بلبل صورت بـه دامن گل
فـردا زننـد او را آتــش بــر آشیــانه
سوزم درون سینه آهم به بـام گردون
خون دلم به دیده اشک غمم به شانه
 
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
 
آهـت ز سینـه خیـزد بـر آسمان، مدینه!
پشت سـر مسافـر قـرآن بخـوان مدینه!
آبــی بریـز از اشـک پشـت سـر مسافر
دنبـال ایـن سـواران برگـو اذان مـدینه!
سوغات دخت زهرا از کوه و دشت و صحرا
یک پیرهن بـود از هجـده جوان، مدینه!
بعد از حسن گـرفتی بر چهره گرد غربت
بعد از حسین، دیگـر تنهـا بمان مـدینه!
با سوز دل سحر کن فریاد و ناله سرکن
با من بنال تا صبح با من بخوان مدینه!
 
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
 
خورشید روی احمد در کاروان عیان است
یا قرص ماه لیـلا در بین کـاروان است؟
ای چشم‌هـا بگرییـد ای اشک‌ها ببارید
از چشم ناقه‌ها هم سیلاب خون روان است
ای کودکـان مبــادا از دشمنـان بترسید
در این سفر شما را عباس، پاسبان است
هرجا که تشنـه گشتید عباس را بخوانید
عبـاس از ولادت سقـای تشنـگان است
شـرح وداع خوانـدم خون جگـر فشاندم
گویی مرا هماره این بیت بـر زبان است
 
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
مدینه حسینت کجا می‌رود؟
اگر می‌رود شب چرا می‌رود؟
غریب وطن نیمه‌شب از وطن
غریبانه پیش خدا می‌رود
دلِ شب خدا را صدا می‌زند
چرا ساکت و بی‌صدا می‌رود؟
اجل پیش رو، مادرش فاطمه
به دنبال او از قفا می‌رود
 
به تعجیل رو در کجا می‌برد؟
مگـر سـر بـرای خدا می‌برد؟
 
صدای جرس آه جان بر لب است
جگرسوز چون ناله زینب است
«طرماح» یک لحظه محمل مران!
خدا را که وقت نماز شب است
نفس‌ها همه نالۀ یا حسین
دعاها همه سوز و تاب و تب است
به هر منزلی مرگ چشم انتظار
به هر محملی نغمۀ «یارب» است
 
شما هم چو مرغ شب ای ناقه‌ها
بنـالیـد بـا زینـب ای ناقـه‌ها
 
شب است و بیابان پر از ولوله
مدینه دعا کن به این قافله
همانا به شوق وصال خدا
گرفتند از دیگران فاصله
خدا رحم آرد به حال رباب
که بر کف گرفته کمان حرمله
پدر را ببرّند لب تشنه سر
پسر را ببندند در سلسله
 
شرار جگر شمع محمل شده
نـوای جـرس آتش دل شده
 
مدینه دعا کن برای حسین
که خالی بوَد در تو جای حسین
مدینه مدینه دگر نشنوی
دل شب صدای دعای حسین
مدینه به اهل مدینه بگو
که فرداست روز عزای حسین
خدایت دهد صبر ام‌البنین
که عباس گردد فدای حسین
 
دلش یاد رخسار پیغمبر است
نگاهش به روی علی‌اکبر است
 
مدینه دعا کن که این انجمن
بیایند بار دگر در وطن
از آن بیم دارم که دخت علی
ز شش یوسف آرد یکی پیرهن
از آن بیم دارم که رأس حسین
لب تشنه گردد جدا از بدن
از آن بیم دارم که پرپر شود
چو گل پیکر قاسم‌بن‌حسن
 
الهــی بــه دنبــال ایــن کاروان
بوَد روز و شب اشک «میثم» روان
ای علمدار سپه در دلِ شب بار ببند
محمل پردگیان دوز ز اغیار ببند
 
همه ی اهل حرم را به حرم کن احضار
کودکان را به محبت دلِ شب کن بیدار
 
این خداحافظی آخر ما با زهراست
بعد از این وعده ی ما با همگان کرب و بلاست
 
خواهر انگار همین جاست طواف من و تو
قبر گمگشته ی زهراست مطاف من و تو
 
مادرا می برم از کوچه پریشانی را
می برم همره خود این همه قربانی را
 
مشکل قافله را وا بگذارید به من
گریه ی دخترکم را بسپارید به من
 
شیرخوارم که شده کودک هجده روزه
گردنش حرز ببندید ولی از بوسه
 
ای سپه دار، سپه را کمک از امشب کن
با علی اکبر من همرهیِ زینب کن
 
از همین اول راه آب بنوشان به همه
زینبم جامه ی بسیار بپوشان به همه
 
همه ی لشگر عشق است غلامت زینب
زانوی اکبر لیلاست رکابت زینب
 
بعد از این کاش که بی یار نگردی خواهر
کاش بی قافله سالار نگردی خواهر
وقتی که می رفتند دنیا گریه میکرد
شهر مدینه مثل زهرا گریه میکرد
 
وقتی که می رفتند پشت پای آنها
چشمان جبرائیل حتی گریه میکرد
 
پائین پای ناقه مریم گریه میکرد
دورِ سر گهواره عیسی گریه میکرد
 
این است آن داغ عظیمی که برایش
حتی میان تشت ،یحیی گریه میکرد
 
این است زینب بانویی که زیر پایش
زانوی لرزه دار سقا گریه میکرد
 
بوسید اکبر دستهای مادرش را
در زیر چادر، ام لیلا گریه میکرد
 
بر روی دامن مادری در گوش طفلش
آهسته تا میگفت لالا گریه میکرد
 
یک کاروان گریه شد وقتی رقیه
با گفتن بابا، بابا گریه میکرد
 
در زیر پای محمل مستوره عشق
منزل به منزل ریگ صحرا گریه میکرد
 
وقتی که میرفتند عالم سینه میزد
وقتی که میرفتند دنیا گریه میکرد
براساس گریز به
موضوع گریز :
مناسبت گریز :
براساس سبک شعر
روضه شور واحد تک زمینه رجز خوانی زمزمه جفت نوحه مناجات نامشخص مدح مسجدی سینه زنی واحد سنگین دکلمه دم پایانی واحد تند پیش زمینه سرود سالار زینب حاج ناظم همه جا کربلا راس تو میرود بالای نیزه ها ببینید ببینید گلم رنگ ندارد نوحه سنتی ببینید ببینید گلم رنگ ندارد سیدی ماکو مثلک الغریب غریب گیر آوردنت زبانحال به سمت گودال از خیمه دویدم من دودمه مدح و مرثیه مفاعیل مفاعیل فعول شعر خوانی
براساس قالب شعر
دوبیتی غزل قصیده مثنوی چهار پاره رباعی ترجیع بند مستزاد شعر نو شعر سپید ترکیب بند قطعه مسمط نا مشخص مربع ترکیب تک بیتی مخمس
براساس زبان
فارسی عربی ترکی
براساس شاعر
محتشم کاشانی میلاد عرفان پور امیر عباسی قاسم صرافان محمد مهدی سیار غلامرضا سازگار رضا یعقوبیان علی اکبر لطیفیان قاسم نعمتی اسماعیل تقوایی مرتضی محمود پور حسن لطفی امیر حسین سلطانی محمود اسدی علی انسانی مظاهر کثیری نژاد محمود ژولیده ولی الله کلامی زنجانی میثم مومنی نژاد حسن ثابت جو عباس میرخلف زاده سید حمیدرضا برقعی سید هاشم وفایی سید رضا موید خراسانی محمدرضا سروری یوسف رحیمی احمد بابایی محسن عرب خالقی سید پوریا هاشمی علیرضا خاکساری وحید زحمتکش شهری مهدی رحیمی زمستان حسن کردی روح اله نوروزی مرضیه عاطفی بهمن عظیمی حسین رحمانی میلاد قبایی محسن صرامی رضا آهی رضا تاجیک اصغر چرمی محمد جواد شیرازی مهدی نظری وحید قاسمی وحید محمدی محسن کاویانی مجتبی صمدی شهاب حمید رمی محمد حسین رحیمیان محمد حسن بیات لو امیر روشن ضمیر نا مشخص محمد محسن زاده گنجی امیر ایزدی حسین قربانچه رضا رسول زاده جواد حیدری محمد سهرابی محمد جواد پرچمی سيد مهدي سرخان رضا یزدانی سید مهدی موسوی حسن صنوبری محسن رضوانی سیدجواد پرئی سید محمد جواد شرافت علی سلیمیان محمدجواد غفورزاده (شفق) سید مجتبی رجبی نورآملی حسن بیاتانی عماد خراسانی رحمان نوازنی مسعود اصلانی حافظ محمدرضا آغاسی علی حسنی صمد علیزاده محمد صمیمی کاظم بهمنی مجید تال مهدی قهرمانی احسان محسنی فر شیخ رضا جعفری میثم سلطانی مصطفی صابر خراسانی محمد فردوسی علیرضا قزوه قاسم افرند محمد مهدی عبداللهی محمد خسروی جواد دیندار سعید خرازی علیرضا عنصری حسین میرزایی حسن جواهری مصطفی قمشه ای علامه حسن زاده آملی میثم خالدیان علی زمانیان حسین ایمانی سیدعلی احمدی(فقیر) سید مجتبی شجاع محمد حسین فرحبخشیان (ژولیده نیشابوری) محسن داداشی امام خمینی (ره) فواد کرمانی امیر رضا سیفی احمد اکبرزاده ملا فتح‌الله وفایی شوشتری صدّیقه‌ی طاهره (علیهاسلام‌الله) محمود شاهرخي (م.جذبه) سید محمد رستگار جواد هاشمی (تربت) سید حبیب نظاری غلام‌رضا دبیران محمدحسین علومی تبریزی سعید بیابانکی سعید توفیقی علیرضا لک جواد محمد زمانی آیت الله محمدحسین غروی اصفهانی سید یاسر افشاری محمود کریمی احمد واعظی آیت الله وحید خراسانی حضرت آقای خامنه ای سید الشهدا عبدالجواد جودی خراسانی بهروز مرادی سالک قزوینی رفیق اصفهانی سید رضا حسینی (سعدی زمان) بابافغانی شیرازی تأثیر تبریزی صغیر اصفهانی (ره) وحید مصلحی یاسر حوتی حسین رستمی محمد بنواری (مهاجر) محمد بیابانی علیرضا شریف هادی جان فدا علی آمره حامد تجری مصطفی متولی مجتبی خرسندی علی صالحی علیرضا بیاتانی مهدی رحمان دوست مهدی نسترن سید محمد جوادی سید مهدی جلالی مجتبی روشن روان حامد خاکی سید محمد علی ریاضی احسان مردانی مهدی مومنی مریم سقلاطونی مجتبی شکریان همدانی عارفه دهقانی حسینعلی شفیعی (شفیع) رضا پیروی سعید پاشازاده ناصر حامدی رضا قاسمی حامد جولازاده پیمان طالبی میلاد حسنی امیر حسام یوسفی نوید اسماعیل زاده عباس شبخیز قراملکی (شبخیز) مهدی جهاندار کرامت نعمت زاده علی اصغر حاج حیدری مهدی صفی یاری محمد علی بیابانی محمد امین سبکبار هانی امیر فرجی سینا نژادسلامتی رسول میثمی صباحی بیدگلی وصال شیرازی مهدی پورپاک فاطمه نانی زاده محسن خان محمدی حبیب نیازی مجید لشگری میرزا احمد عابد نهاوندی(مرشد چلویی) آیت الله سیداحمد نجفی(آقاجون) محمد جواد خراشادی زاده ناظرزاده کرمانی سیدجلال حسینی احمد جلالی حسین عسگری علی اصغر کوهکن حجت الاسلام میر تبریزی محسن مهدوی حبیب الله چایچیان رضا فراهانی محمدرضا شمس خاکی شیرازی ابراهیم بازیار عباس احمدی سید محمد اویار حسینی محمد احمدی مرحوم الهیار خان (آصف) جواد قدوسی مجید قاسمی محمد رسولی داوود رحیمی مسعود یوسف پور حیدر توکل فاضل نظری علی ناظمی صفایی جندقی کریم رجب زاده میرزا یحیی مدرس اصفهانی غلامرضا کافی عمان سامانی مهدی محمدی پانته آ صفایی محمد بختیاری حمیدرضا بشیری محمدسعید عطارنژاد پروانه نجاتی نیما نجاری علی اشتری جعفر خونویی رضا دین پرور محمد ظفر سید رضا میرجعفری خوشدل تهرانی مهدی نعمت نژاد محسن راحت حق سجاد محرابی سید فرید احمدی مهدی زنگنه کاظم رستمی روح الله عیوضی علی اصغر ذاکری گروه یا مظلوم امیر حسین حیدری امیر اکبرزاده مهرداد مهرابی سید محمد بابامیری توحید شالچیان نغمه مستشار نظامی رحیم معینی کرمانشاهی سید محمد میرهاشمی امیرحسین الفت غلامحسین پویان احمد علوی فیاض هوشیار پارسیان مرتضی امیری اسفندقه محمدعلی مجاهدی جعفر بابایی(حلّاج) اصغر عرب فرشته جان نثاری سیدمحسن حبیب لورسه محمد علامه صادق رحمانی فرهاد اصغری یاسر مسافر عباس ویجویی عباس عنقا منوچهر نوربخش سیدحسن حسینی محمدجواد باقری محمد ارجمند محمد عظیمی محمدحسین بهجت تبریزی(شهریار) محمدسعید میرزایی مهدی خطاط ادیب الممالک فراهانی محمدعلی رحیمی محمد قاسمی احسان نرگسی رضاپور داریوش جعفری حامد آقایی سید محسن حبیب الله پور مجتبی حاذق محسن حنیفی آرش براری بهنام فرشی هستی محرابی طاها ملکی یاسر قربانی محمد داوری امیرحسین آکار اسماعیل شبرنگ آرمان صائمی علی رضوانی عماد بهرامی عادل حسین قربان امیرعظیمی حبیب باقرزاده حسین محسنات علی اصغر یزدی مجتبی رافعی میثم خنکدار ابراهیم لآلی قاسم احمدی مهدی علی قاسمی پوریا باقری علی اکبر نازک کار نوید اطاعتی فاطمه خمسی مهدی میری مجتبی کرمی محمد دستان علی کاوند مهدی قربانی محمد مبشری محمدرضا رضایی موسی علیمرادی محمدعلی نوری میلاد یعقوبی حسین صیامی مرتضی مظاهری میرزا احمد الهامی کرمانشاهی ناصر دودانگه علیرضا وفایی(خیال) امیر فرخنده حسین واعظی سعید نسیمی محسن غلامحسینی منصوره محمدی مزینان ابراهیم روشن روش سید علی حسینی مرضیه نعیم امینی حمید فرجی امیرعلی شریفی جعفر ابوالفتحی محمد کاظمی نیا امیر علوی رضا قربانی مهدی کاشف امیرحسین محمودپور رضا اسماعیلی حسن فطرس عالیه رجبی رضا باقریان محسن عزیزی محمدرضا ناصری روح الله پیدایی محمد زوار ایمان کریمی مصطفی رفیعی مجتبی قاسمی محمود قاسمی مجید خضرایی یونس وصالی محمود یوسفی ایمان دهقانیا بردیا محمدی مجتبی دسترنج ملتمس محمد مهدی شیرازی محسن زعفرانیه حسین خیریان حامد شریف مهدی شریف زاده ابالفضل مروتی مصطفی کارگر معین بازوند سید جعفر حیدری محسن ناصحی روح الله قناعتیان محمدحسین ملکیان مقداد اصفهانی رسول عسگری عفت نظری سجاد شاکری احمد ایرانی نسب مسعود اکثیری حسن رویت علی سپهری سید امیر میثم مرتضوی سیدمحمد مظلوم حسین رضایی حیران علی مشهوری (مهزیار) علی قدیمی نیر تبریزی فیاض لاهیجی حسین عباسپور محمد بن یوسف اهلی شیرازی جویای تبریزی (میرزا دارا) سید رضا هاشمی گلپایگانی سید علی اصغر صائم کاشانی امیرحسین کاظمی سارا سادات باختر علی اصغر شیری محمد حسین آغولی (ترکی شیرازی) سلمان احمدی وحید اشجع مهرداد افشاری مرجان اکبرزاد محمد-مهدی-امیری شهره انجم شعاع عبدالحمید-انصاری‌-نسب مرتضی-بادپروا محمدرضا-بازرگانی زهرا براتی امیرحسن بزرگی متین زهرا بشری موحد سید-حکیم-بینش فاطمه‌ سادات پادموسوی سعید-تاج‌-محمدی مهدی چراغ‌زاد حامد حسینخانی سیده فرشته حسینی سیدموسی حسینی کاشانی علی‌اصغر الحیدری (شاعر هندوستانی) محمد سجاد حیدری سمیه خردمند ایرج میرزا محسن سیداسماعیلی میرزا محمد باقر صامت بروجردی میرزا حاجب بروجردی (افصح الشعراء) میرزا محمد رفیع (رفیع‌الدین) (واعظ قزوینی) آشفته شیرازی سید وحید حسینی مسعود مهربان مهدی انصاری رضا حامی آرانی سید حسن رستگار محمدجواد وثوقی حمید کریمی اسماعیل روستایی احمد شاکری ابراهیم زمانی محمد کیخسروی محمد جواد مهدوی یاسین قاسمی حسین کریمی مهدی امامی جواد کلهر مجتبی فلاح محمدجواد غفوریان پدرام اسکندری حسن اسحاقی نوید طاهری محمود مربوبی سیروس بداغی میلاد فریدنیا شهریار سنجری رضا ملایی مجید رجبی امیرحسین نجمی عمران بهروج صادق میرصالحیان حجت بحرالعلومی محمدحسین ذاکری رسول رشیدی راد زینب احمدی حامد خادمیان حمیدرضا محسنات حسین اخوان (تائب) محمود شریفی مهدی مقیمی وحید دکامین شهرام شاهرخی فرشید یارمحمدی علی فردوسی رضا شریفی سیدعلی رکن الدین عبدالحسین مخلص آبادی حسین سنگری رضا هدایت خواه مهران قربانی محسن قاسمی غریب سید مصطفی غفاری جم سید مسعود طباطبایی احمد عزیزی حسین زحمتکش حمید عرب خالقی سجاد روان مرد میثم کاوسی رضا مشهدی امیرحسین وطن دوست محمد کابلی محمدهاشم مصطفوی محمد دنیوی (حاتم) علی اکبر حائری محمدرضا طالبی کمیل کاشانی محمدباقر انتصاری مرتضی عابدینی علی حنیفه عبدالرضا کوهمال جهرمی سینا شهیدا مهدی فرجی حسنا محمدزاده سید مصطفی مهدجو علی میرحیدری علی خفاچی حسین ایزدی پرویز بیگلری چاوش اکبری زهرا هدایتی هاشم طوسی (مسلم) نجمه پورملاکی نادر حسینی سجاد شرفخانی علی زارعی رضایی محمدعلی رضاپور سید محسن حسینی مرحوم نادعلی کربلایی ابوالفضل عصمت پرست مجتبی نجیمی مجید نجفی مجید بوریان منش علی علی بیگی سید محسن علوی محمد جواد مطیع ها ناهید رفیعی امیررضا یوسفی مقدم سید علی نقیب ایوب پرندآور نوید پور مرادی علی ذوالقدر سید ابوالفضل مبارز علی شکاری حمید رحیمی انسیه سادات هاشمی محسن حافظی عبدالحسین میرزایی مهدی قاسمی رضا خورشید فرد وحیده افضلی سید محمد حسین حسینی محمد سجاد عادلی مهدی زارعی سید محمد جواد میرصفی یدالله شهریاری امید مهدی نژاد محمد صادق باقی زاده محمد خادم محمدرضا کاکائی سید حجت سیادت مهدی مردانی جواد محمود آبادی حسین شهرابی حامدرضا معاونیان احمد جواد نوآبادی محمد علی قاسمی خادم عرفان ابوالحسنی ظهیر مومنی سید صادق رمضانیان عاطفه سادات موسوی عاصی خراسانی علی محمدی حسین زارع سید مصطفی سیاح موسوی حمید محبی وحید نوری حسین اوتادی هادی ملک پور مهدی کبیری محمدرضا نادعلیان فرشید حقی رامین برومند (زائر) محمدرضا اسدی سجاد زارع مولایی سید امیر حسین فاضلی سید مصطفی حسینی راد محمد رستمی محسن همتی محمود تاری سید واصفی غلامرضا شکوهی کمیل باقری محمد حسین بناریان لیلا علیزاده مهدی حنیفه جواد کریم زاده سید صابره موسوی میرزا محمد تقی قمی (محیط) حاج ملا احمد بن محمد مهدی فاضل نراقی (صفایی) عباس همتی یغما جندقی
براساس مداح
حاج منصور ارضی حاج محمود کریمی حاج محمدرضا طاهری حاج سعید حدادیان حاج میثم مطیعی حاج مجید بنی فاطمه حاج حمید علیمی حاج حسین سیب سرخی حاج مهدی سلحشور حاج سید جواد ذاکر حاج جواد مقدم حاج عبدالرضا هلالی حاج سید مهدی میردامادی حاج مهدی رسولی حاج حسن خلج حاج مهدی لیثی حاج نریمان پناهی حاج سید رضا نریمانی حاج احمد واعظی حاج حسین طاهری حاج مهدی سماواتی حاج محمد حسین پویانفر حاج سید حمیدرضا برقعی نا مشخص حاج میثم مؤمنی نژاد حاج مهدی اکبری حاج قاسم صرافان حاج مهدی مختاری حاج محمدرضا محمدزاده حاج کاظم اکبری حاج ابالفضل بختیاری حاج محمدرضا آغاسی حاج حنیف طاهری حاج وحید نادری حاج حسین رضائیان حاج امیر عباسی حاج محمد بیابانی حاج سید علی رضوی حاج سید مهدی هوشی السادات نزارالقطری حاج اسلام میرزایی حاج حسین سازور حاج محسن عرب خالقی حاج صابر خراسانی سید رسول نریمانی محمد جعفری ارسلان کرمانشاهی جبار بذری حاج اکبر مولایی حاج امیر برومند حاج محمدرضا بذری حاج حیدر خمسه حاج حسن حسین خانی حاج حسین عباسی مقدم حاج غلامحسین علیزاده حاج حسین عینی فرد حاج مهدی رعنایی حاج مصطفی روحانی حاج روح الله بهمنی حاج امیر کرمانشاهی حاج میرزای محمدی حاج وحید گلستانی حاج سید امیر حسینی علی فانی حاج سید علی مومنی حاج امین مقدم حاج محمد کمیل حاج محمد حسین حدادیان حاج سعید پاشازاده حاج مقداد پیرحیاتی حاج محمد سهرابی حاج محمد فصولی کربلایی حاج فرهاد محمدی حاج ابوذر بیوکافی حاج سید محمد جوادی حاج سید محمد عاملی حاج وحید یوسفی حاج محمد یزدخواستی حاج مجتبی رمضانی کویتی پور حاج محسن صائمی حاج حسین رستمی مرحوم استاد محمدعلی کریم خانی حاج حسین باشی حاج مهدی وثیق حاج شیخ محمد ناصری سید علی حسینی حاج محمد امانی مرحوم محمدعلی چمنی حاج رضا قنبری حاج عبدالله شیران مرحوم استاد سلیم موذن زاده حاج علی اصغر ارغوان مرحوم حاج فیروز زیرک کار سید حسین قاضی سید مهدی حسینی استاد محسن فرهمند حاج احمد عثنی عشران حاج محمد احمدیان حاج صادق آهنگران حاج اکبر نوربهمنی سیدرضا میرجعفری سیدرضا تحویلدار ایمان کیوانی حاج محمدحسین عطائیان حاج حسن شالبافان حاج محمدصادق عبادی حاج علی عرب حاج علیرضا قزوه حاج آرش پیله وری حاج مهدی تقی خانی حاج یزدان ناصری حاج امیرحسن محمودی حاج حمید دادوندی حاج احمد نیکبختیان حاج امیرحسن سالاروند حاج هاشم سالار حسینی حاج ابراهیم رحیمی حاج محمد صمیمی حاج حمیدرضا قناعتیان حاج محسن عراقی حاج محسن طاهری حاج حسین ستوده حاج مهدی دقیقی حاج حسین رجبیه حاج رحیم ابراهیمی حاج حسین فخری حاج صادق حمزه حاج حسین هوشیار حاج حسین جعفری استاد رائفی پور حاج داوود احمدی نژاد مرحوم مرشد حسین پنجه پور حاج سید محمد حسینی حاج هادی گروسی حاج محمدرضا مختاریان حاج حسن کاشانی حاج وحید جلیلوند حاج حیدر منفرد حاج علی مهدوی نژاد حاج مرتضی امیری اسفندقه حاج حسین خلجی حاج وحید قاسمی حاج سید محمود علوی حاج سعید قانع حاج سید جعفر طباطبائی حاج حسین محمدی فام حاج هادی جان فدا حاج علی علیان حاج صادق کریمی حاج محسن توکلیان حاج محمد قربانخوانی حاج حسن رضا عبداللهی حاج مرشد میرزا مرحوم مرشد میرزا حاج مهدی اقدم نژاد شهید حسین معز غلامی حاج حسین رحمانی حاج علی اکبر سلحشور حاج محمد گرمابدری حاج محمد جواد احمدی حاج احمد اثنی عشران حاج جواد ابوالقاسمی حاج محمد مهدی اسماعیلی حاج محسن حسن زاده حاج اکبر بازوبند آیت الله سید محمدحسن طهرانی مجید رضانژاد محمدجواد توحیدی حاج یدالله محمدی مرحوم سید مهدی احمدی اصفهانی حاج محمود گرجی حاج رضا علی رضایی حاج جواد باقری حاج سید ابراهیم طاهریان حاج مسعود پیرایش حاج محمدرضا نوشه ور حاج حسن بیاتانی حاج علی اکبر زادفرج حاج علی جباری حاج علی کرمی حاج سعید خرازی حاج هادی ملک پور حاج حسن عطایی حاج محمد کریمی حاج محمد رستمی حاج جواد حیدری