امیر حسین سلطانی

کارم شده چهل سال

بازگشت
کارم شده چهل سال
دعا و گریه زاری
دعا شده بهونه
مگه خبر نداری؟
یه نیمه روزی کشتن
تو کربلا بابامو
همه برادرامو
عموی باوفامو
 
سراشونو بریدن و
رو نیزه ها کشیدن و
با نعل تازه ای خدا
روی اونا دویدن و
دیدم که میبرید سر و
دیدم زجه ی مادر و
دیدم هجوم لشکر و
 
خنجر به حنجر 
بابا رسیده بود
سر روی دامنه  
قامت خمیده بود
 
مظلوم ابالشهید
 
کارم شده چهل سال 
گریه برای شیرخوار
به این بهونه لعنت
به حرمله هزار بار
دیدم که اون دو ملعون
بهم اشاره کردن
سه شعبه چاره کردن
گلوشو پاره کردن
 
شاهد قبر کوچیکی
تو کربلا منم منم
شاهد راس کوچیکی
رو نیزه ها منم منم
 
دیدم که میکشم عذاب
دیدم که دارم اضطراب
دیدم شکایت رباب
 
گهواره خالی و 
نجوای لای او
در بین ازدحام 
مُردم برای او
 
مظلوم ابالشهید
 
کارم شده چهل سال
گریه واسه اسارت
یادم نمیره بزمه
حرامی و جسارت
کوچه به کوچه رفتم
محله ی یهودی
از اونجا یادگاری
دارم فقط کبودی
 
چشای بی حیا بود و
خنده ی شامیا بود و
سر بابامو میدیدم
که زیر دست و پا بود و
 
دیدم که میکشم عذاب
دیدم سر به خون خضاب
دیدم بزم می و شراب
 
میزد به لعل گل
با چوب خیزران
لعلی که بوسه زد
جدم نبی بر آن
 
مظلوم ابالشهید
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت