نا مشخص

یاد آن روز که ما را به اسارت بردند

بازگشت
یاد آن روز که ما را به اسارت بردند
هرچه گل بود از آن باغ خزان پژمردند
 
یاد آن روز که ایثار تماشایی بود
عمه ام در دل بازار تماشایی بود
 
یاد آن روز که رخسار همه نیلی بود
هر که می گفت حسین پاسخ او سیلی بود
 
دل من گریه به احوال سکینه می کرد
عمه ام در همه دم یاد مدینه می کرد
 
نرود لحظه ای از خاطر من غمهایش
زینب و قتلگه و ناله یا زهرایش
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت