چه می شود که به زانوی من توان بدهی
دوباره صورت خودرا به من نشان بدهی
چه می شود که زمان قنوت نیمه شبت
دوباره بازوی خودرا کمی تکان بدهی
چه می شود که دگرمثل روزهای قدیم
کنارسفره خودت نان به دستمان بدهی
به جای آنکه شوی پرپر و به خاک افتی
وروح خسته خودرابه آسمان بدهی ـ
ـ گل شکسته ی من پا بگیردراین باغ
که بازعطربهشتی به باغبان بدهی
تورا به جان عزیزت مخواه بنشینم
به چشم خویش ببینم چگونه جان بدهی
نفس تومی کشی وحال کودکان این است
چه می شود تواگرجان در این میان بدهی









