سعید خرازی

چه کنم درد و بلای تو به جانم ، چه کنم

بازگشت
چه کنم درد و بلای تو به جانم ، چه کنم
به نگاه نگرانت نگرانم ، چه کنم
 
اهل یثرب زمن و گریه ی من بیزارند
نا گزیرم که در این شهر نمانم ، چه کنم
 
تا سحر از غم تنهایی تو بیدارم
دو دلم من بروم یا که بمانم ، چه کنم
 
دو قدم راه نرفته نفسم میگیرد
عمری از من نگذشت است و جوانم ،چه کنم
 
سعی کردم قد خم را ز تو پنهان سازم
هر چه قد راست کنم ، باز کمانم ، چه کنم
 
دست تو وا نشد و دست من از کار افتاد
خجلم از تو همین بود توانم ، چه کنم
 
نیمه شبها که حسین آب ز من میطلبد
نیستم آب به دستش برسانم ، چه کنم
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید