مصطفی متولی

نا گفته ها دارد دل غم پرورت بامن

بازگشت
نا گفته ها دارد دل غم پرورت بامن
حرفی بزن از گوشه چشم ترت بامن
 
بانوی محجوبم بیا و درمیان بگذار
شرح بلایی را که آمد بر سرت بامن
 
از اتفاقاتی که پیش آمد در آن کوچه
آن ماجراهایی که گفته دخترت بامن
 
ایکاش امکان داشت راز رو گرفتن را
یکبار میگفتی بغیر از معجرت بامن
 
از تازیانه با اشاره شکوه ها دارد
لرزیدن انگشتهای لاغرت بامن
 
یک روز کارِ خانه ، نان پختن ، کمی لبخند
اما چه کاری کرد روز دیگرت بامن
 
امروز از اول فقط گفتی " حلالم کن"
ای وای اگر این است حرف آخرت بامن
 
قبل از تو من جان میدهم ، احیاء من باتو
بعدش عزیزم کار غسل پیکرت بامن
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت