محمد حسن بیات لو

قسم به نور به اشراق تو به دیدن تو

بازگشت
قسم به نور به اشراق تو به دیدن تو
که صبح صادق دنیاست چشم روشن تو
 
کدام رایحه‌ی سبز از بهار تو نیست
بگو کجاست شبیه بهشت گلشن تو؟
 
حقیقت همه‌ی هرچه هست ظاهر توست
بقای باطن دانش کلام متقن تو
 
به بارگاه و حرم احتیاج نیست که هست
دو دست خواهش ما بر ضریح دامن تو
 
بقیع زائری از جنس آسمان دارد
شده‌است حسرت افلاک خاک مدفن تو
 
میان دود در آتش دلت کجاها رفت
چقدر خوب تورا میشناخت دشمن تو
 
حریم آینه ی آیه ی تو دست نخورد
دعای خیر پیمبر شده است جوشن تو
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت