شد مدینه کربلا
بهرِ اربابِ ولا
ناله دارد دم به دم
وای از آن شامِ بلا
شد امامِ چارمین ـ از جفا نقشِ زمین
زیر لب گوید چنین ـ ای پدر حالم ببین
یا علی بن الحسین
اشکِ چشمانش روان
داغ او در دل نهان
زهرِ غم بر جانِ او
هجر بابا یادِ آن
جسم او بی جان شده ـ چشم او گریان شده
او به یاد کربلا ـ واله و حیران شده
یا علی بن الحسین
با خیال سر به نی
قاری قرآن شده
با لبان اصغرش
لحظهها عطشان شده
بر برادر اکبرش ـ قلب او قربان شده
بهرِ اشکِ عمهاش ـ زار و سرگردان شده
یا علی بن الحسین
با نوای خسته اش
عقده ها وا می کند
یادِ مشک خالی
و یاد سقا می کند
بر عمو عباسِ خود ـ او که نوحه خوان شده
زد تبسم چون که او ـ بر پدر مهمان شد
یا علی بن الحسین









