روایت است که چون اهلبیت شاه شهید
شدند وارد شام از جفا و جور یزید
از آن طرف همه را دست از حنا رنگین
از این طرف همه پاها ز خار ره خونین
از آن طرف به فلک بانگ طبل و بربط و نای
از این طرف هم در ناله ی حسینم وای
از آن طرف هم اطفال سنگ در دامن
از این طرف هم در آه و ناله و شیون
از آن طرف به کف جمله جامهای شراب
ازین طرف دل طفلان ز قحط آب کباب
از آن طرف به هیاهو ز پیر تا برنا
ازین طرف سر اکبر مقابل لیلا
از آن طرف همه در عشرت و مبارکباد
ازین طرف به سنان رأس قاسم داماد
از آن طرف همه را در بدن لباس حریر
از این طرف همگی بسته در غل و زنجیر
از آن طرف همه طفلان به روی دوش پدر
از این طرف به سر نی سر علیاصغر
از آن طرف همه در غرفهها لب خندان
ازین طرف به فغان روی ناقه عریان
از آن طرف همه از کردههای خود غافل
از این طرف سر زینب شکسته از محمل
از آن طرف همه بنشسته روی کرسی زر
از این طرف همه استاده با دو دیده تر
از آن طرف سر شوم یزید را افسر
ازین طرف سر شاه پر ز خاک و خاکستر
از آن طرف ز جفا چوب کین به دست یزید
از این طرف لب و دندان خشک شاه شهید
جهان بدیده جودی سیاه چون شب شد
چه در خرابه بی سقف جای زینب شد











