رضا دین پرور

جان تو رفت روح تو از پیکرم نرفت

بازگشت
جان تو رفت روح تو از پیکرم نرفت
مثل رباب خواب به چشم ترم نرفت
 
گیسو نمانده تا که پریشان کنم ببخش
دستم به شانه ، شانه ی من بر سرم نرفت
 
گیرم به قتلگاه تو راهم نداد شمر
از پیش زخم های تنت مادرم نرفت
 
با نیزه بر لب و دهن خشک تو زدند
یک آب خوش پس از تو بر این حنجرم نرفت
 
موی سر تو را نکشیده کسی قبول !
باور بکن تو هم نخی از معجرم نرفت
 
انگشت رفت ، حلقه ی انگشتر تو رفت
گوشم نرفت ، گوشه ای از زیورم نرفت
 
گهواره رفت و نعش علی پشت خیمه ماند
با این حساب حرمله سمت حرم نرفت
 
تو در تنور بودی و من سوختم حسین
پای سرت نشستم و خاکسترم نرفت
 
دور مرا هجوم اراذل گرفته بود
تا شهر شام ، خواهر تو محترم نرفت
 
پای شرافتت همه جا ایستاده ام
حرف از کنیز شد تو بگو دخترم نرفت …
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید