ترساند کودکان تو را شیهه های اسب
لرزید قلب دخترتو ازصدای اسب
هرچندپشت مرکب دشمن دویده ای
اما به سینه ی تونخورد ست پای اسب
در کربلا به سینه ی جدت رسید نعل
چیزی نماند دراثرضربه های اسب
هر ضربه باشتاب جداکردقسمتی
یک تکه پیکر است به هرجای پای اسب
میخ گداخته که به محسن نکرد رحم
میخی ست که برون شده ازنعلهای اسب
قاسم و یا عموست ندانم که ردّ کیست
ردّی زپیکر است به هرردّ پای اسب






