بیمار چندین روزه ایی این خانه دارد
در پیش چشمان ترم جان می سپارد
هر شب کنار بستر او یک فرشته
می آید و زخم تنش را می شمارد
آلاله می ریزد به روی شانه هایم
بر سینه اش سرم را می فشارد
پهلو به پهلو می شود وقتی به بستر
امکان ندارد لاله سرخی نکارد
از روی دل سوزی برای گیسوانم
خم می شود تا شانه را بالا بیارد
پرواز مجروح صدایش بی سبب نیست
یک فاصله در استخوان سینه دارد
تا گیرد از دستم لباس زخمی اش را
پیراهنی گهنه به جایش می گذارد
خاکسر پروانه ها بر دامن او
شام غریبان را برایم می نگارد
چشمان بابا پر از ابر بهاریست
اما خجالت می کشد این جا ببارد









