برای بردنشان سوی بارگاه یزید

برای بردنشان سوی بارگاه یزید
چو در خرابه رسیدند ظالمان پلید
 
یکی عمامه سجاد را ز فرق ربود
رخ سکینه ز سیلی یکی نمود کبود
 
یکی بسان اجل تاخت بر سر زینب
ز سر کشید یکی کهنه معجر زینب
 
یکی به شانه کلثوم تازیانه زدی
رقیه را دگری کعب نی به شانه زدی
 
عروس را یکی اندر طناب بازو بست
تن چو موی وی آن تیره روز بدخو بست
 
گشاده ظالمی آنگاه بر تعدی دست
ز کینه ده تن ایشان به یک طناب ببست
 
تمام را چو به یک ریسمان ز کین بستند
کشان کشان سوی بزم یزید آوردند
 
ولی به یک کشش ریسمان بهر معبر
تمامشان بفتادند روی یکدیگر
 
عمارتی که در آن بود جای آن غدار
گشاده بود در او هفت در جهنم دار
 
ز هر دری که گذشتند آل پیغمبر
زدند کعب نی و سنگ و چوبشان بر سر
 
رسید بر در هفتم چو زینب افکار
نشست روی زمین با دو دیده خونبار
 
بگفت زین عبادش که ای کشیده تعب
چه روی داده که جان ببینمت رسیده به لب
 
جواب گفت که ای نور دیدگان ترم
زمن مپرس که از چیست نوحه گرم
 
گشای چشم به بزم یزید کافر بین
به هر کناره بپا شور روز محشر بین
 
ببین به کرسی و کرسی نشین این محمل
ببین به خلق تماشائی اندر این منزل
 
سر برهنه چسان من به بزم عام روم
چسان مقابل این زاده حرام روم
 
چگونه روی نمایم به این پریشانی
به مجلسی که یهود است و گبر و نصرانی
 
چسان روم سوی بزمی که خلق با دل شاد
به هم کنند ز قتل حسین مبارک باد
 
چسان به بارگهی رو کنم من مضطر
که نیست بر در و بامش به جز تماشاگر
 
جهان به دیده جودی از این الم شب شد
که آستین به رخ آخر حجاب زینب شد
2
0
موضوعورود كاروان اسرا به شام و مجلس یزید امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
گریزمناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها) | عصر عاشورا، شام غریبان و اسارت کاروان امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شاعرعبدالجواد جودی خراسانی
قالب مثنوی
سبک پیشنهادیروضه
زبانفارسی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت