مسعود اصلانی

بانوی خانه پر پر زدنش می افتد

بازگشت
بانوی خانه پر پر زدنش می افتد
اشک از چشم ز طرز سخنش می افتد
 
از همان کوچه برای پسری عادت شد
قبل افتادن مادر حسنش می افتد
 
به خدا بر اثر سرفه و کار خانه است
لکه خونی که روی پیرهنش می افتد
 
جگر حضرت حیدر به خدا می سوزد
با نگاهی که به روی کفنش می افتد
 
با شتابی دو برابر به رویش در افتاد
پس عجب نیست که زهرا بدنش می افتد
 
لحظه ی شانه کشیدن به سر زینب خود
یاد آن روز و در و سوختنش می افتد
 
فکر پرواز به سر دارد و اما صد حیف
بانوی خانه پر پر زدنش می افتد
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت