باز اسم کوفه آمد در میان و نام شام
آه آه از صبح کوفه وای وای از شام شام
روز اندر پیش چشمم تیرهتر آید ز شب
بشنود گوشم اگر از خلق دوران نام شام
ابتلای کربلا و ماجرای کوفه را
حک نمود از لوح هستی محنت و آلام شام
بیحیائی بین که با یکدیگر از قتل حسین
مینمایندی مبارک باد خاص و عام شام
آن یکی نان از تصدق داد آن خرما ببین
اهل بیت مصطفی را این بود اکرام شام
آه از آن ساعت که زینب بر سر بازار دید
میزنندش سنگ بر سر از در و از بام شام
چون نسوزم ز آتش این غم که از کین ریختند
آتش اندر فرق عابد خلق خون آشام شام
جودیا شام است زان رو تیره تا صبح ابد
کامد اندر دهر از صبح آن چنان تا شام شام











