این فاطمه را شب عروسی

این فاطمه را شب عروسی 
جا بود به تخت آبنوسی
 
آن فاطمه حجله اش سیه بود 
چشمش به میان قتلگه بود
 
این فاطمه روی ناقه خندان 
اصحاب به‌ دور او ثناخوان
 
آن فاطمه با دو چشم گریان 
بنشست به ناقه‌های عریان
 
این فاطمه را به خاطر شاد 
بردند به بزم عیش داماد
 
آن فاطمه را به حالت زار 
بردند به شام چشم خون‌بار
 
این فاطمه را به بزم حیدر 
برداشت نقاب اگر پیمبر
 
آن فاطمه را گروه بی‌دین 
بردند ز فرق معجر از کین
 
این فاطمه را فلک به پابوس 
خور مشعله بود و ماه فانوس
 
آن فاطمه را دو دیده تر بود 
پیش رخ او سر پدر بود
 
این فاطمه را ز عز و تمکین 
بودیش چهار هزار کابین
 
آن فاطمه را به آه‌ و زاری 
صد نهر ز دیده بود جاری
 
این فاطمه داشت با رخ ماه 
چون فضه یکی کنیز همراه
 
آن فاطمه را ز بی تمیزی 
خواهش کردند بر کنیزی
 
جودی بگذار شرح این غم 
این عیش نبود بود ماتم
4
0
موضوععصر عاشورا، شام غریبان و اسارت کاروان | ورود كاروان اسرا به شام و مجلس یزید امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
گریزازدواج حضرت زهرا (سلام الله علیها)
شاعرعبدالجواد جودی خراسانی
قالبمثنوی
سبک پیشنهادیزبانحال
زبانفارسی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت