- صفحه اصلی
- ای هند دمی تو باش خاموش

ای هند دمی تو باش خاموش
لینک
https://ayohalmazloom.com/p-381090
ای هند دمی تو باش خاموش
بر حرف کنیزکان مده گوش
در بزم یزید دیده بگشا
بنگر که قیامت است برپا
امروز نه روز نامرادی است
هنگام سرور و عیش و شادی است
بربند لب و نما نظاره
بر چنگ و دف و نی و نقاره
بنگر به یزید کاندر ایوان
بر تخت نشسته شاد و خندان
هر طایفه بین که دستهدسته
بر کرسی زر همه نشسته
هرکس که بخواهد آب نوشد
اندر عوضش شراب نوشد
ای هند دمی نما نگاهی
بنگر به اساس پادشاهی
بگشا نظر ای بلند اختر
یک لحظه بپای تخت بنگر
تا آنچه ندیدهای ببینی
از باغ طرب گلی بچینی
استاده میان خلق حیران
بین جمع زنانه مو پریشان
ناگاه نگاه هند نالان
افتاد به جانب اسیران
دید آن که ستاده عدهای زن
در مجمع عام گرم شیون
از جسم همه برون شده روح
از آبله پای جمله مجروح
بازوی همه ز پشتبسته
اعضای همه بههم شکسته
هر لحظه چو آن علیل بیمار
بنشست ز ضعف با دل زار
گفتند به او گروه خونریز
منشین به بر امیر برخیز
ناگاه نگاه هند نا شاد
بر طشت زر و سر شه افتاد
پیرامون طشت زر سری چند
در خرمن ماه اختری چند
در دست یزید شوم ابتر
شمشیر بدید پر ز جوهر
با تیغ جفا به سرفرازی
میکرد به رأس شاه بازی
زین جور و جفای آن بداختر
ناگاه به گردش آمد آن سر
لعل لب او چو غنچه بشکفت
با او به زبان حال میگفت
کای ظالم زشت شوم کافر
من با تو چه کردم ای ستمگر
گاهی طلبی تو در حضورم
گاهی فکنی تو در تنورم
گه بر سر نی خلایق شام
سنگم بزنند از در و بام
داده به لبی که فاطمه شیر
آزرده کنی ز ضرب شمشیر
گیرم نه عزیز کردگارم
بر زعم شما گناهکارم
این میوه قلب من چه کرده
این بسته در رسن چه کرده
این جمع زنان مو پریشان
کاندربر تو ستاد نالان
نور دل و دیدهی رسولند
پرورده دامن بتولند
زینب که برابرت ستاده
دل در ره عشق من نهاده
خاتون خیام عصمت است این
بانوی سرای عفت است این
آن سر چو فزود در تکلم
افتاد یزید در توهم
شد روز به پیش چشم او شب
میخواست خموش سازد آن لب
پیچید به خویش و لب بیفشرد
دستش سوی چوب خیزران برد
برداشت ز قهر چوب و آنگاه
آورد فرود بر لب شاه
زینب چو در آن میان آشوب
بشنید صدای ضربت چوب
از آتش غم به شور و غوغا
بر جست ز جا سپندآسا
گفتا به یزید کای ستمگر
زد بوسه بر این لبان پیامبر
این نور دو چشم شاه بطحاست
این نوگل بوستان زهراست
این سر که فروغ عالمین است
لب تشنه کربلا حسین است
بشنید چو هند نام زینب
در شام چو دید شام زینب
بیپرده ز پرده سر برون کرد
بر سر زد و خویش را نگون کرد
افتاد به خاک پای زینب
در ناله شد از برای زینب
گفتا به فدایت این چه حال است
این واقعه خواب یا خیال است
ای اختر آسمان عصمت
وی گوهر دودمان عصمت
ایکاش بدم ز دیده نومید
تا دیده ترا چنین نمیدید
چون دید یزید ماجرا را
افکند به دوش او عبا را
کی هند مرا ز کار بیجا
کردی تو میان خلق رسوا
گفتا به جواب ای ستمگر
رسوای خدایی و پیمبر
زینب که خدای را عزیز است
مریم بر مادرش کنیز است
آورده ای از چه ای ستم گر
در مجلس عام دخت حیدر
با این عمل ای سیاه اعمال
خواهی که نکو بود ترا حال
جودی چو به صفحه این رقم زد
بر لوح شراره از قلم زد
3
0
موضوعورود كاروان اسرا به شام و مجلس یزید امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
گریزمناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
شاعرعبدالجواد جودی خراسانی
قالبمثنوی
سبک پیشنهادیروضه
زبانفارسی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت

این همه شانه اش از بار فلک خم شده است
موضوعامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان

زینب آمد شام را یکباره ویران کرد و رفت
موضوعحضرت زینب (سلام الله علیها) | امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
گریزامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | حضرت رقيه بنت الحسين (سلام الله عليها) | حضرت زینب (سلام الله علیها)

یک دم میان این همه صوت مهیب بود
موضوعامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
گریزامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان

می رفت و زیرِ ماه دلی را پسند کرد
موضوعامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
گریزامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان

دلی که در قفسِ آهِ آتشین مانده
موضوعامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | حضرت زینب (سلام الله علیها)
گریزحضرت رقيه بنت الحسين (سلام الله عليها)

وای از نگاه بی خرد بی مرام ها
موضوعامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان

گفته اند روضه ای کشنده بگو
موضوعامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
گریزامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان

شامیان خنده به زخم جگر ما نزنید
موضوعامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
گریزامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | حضرت زهرا (سلام الله علیها) | امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان

خنده بر پاره گریبانی مان می کردند
موضوعامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان

هر جا سخن از زینب و دروازه شام است
موضوعامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
گریزحضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)

خیال کن سر نی آفتاب هم باشد
موضوعامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
گریزامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | حضرت رباب

کاش در بزم شراب آنروز تشت زرنبود
موضوعامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
گریزامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | حضرت رباب

بی تو چه سخت می گذرد روز و ماه ها
موضوعامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان

گاهی ز روی نی سر تو می خورد زمین
موضوعامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | حضرت زینب (سلام الله علیها)
گریزحضرت زهرا (سلام الله علیها) | حضرت رقيه بنت الحسين (سلام الله عليها) | حضرت رباب

مبهوتم از نظاره تشت طلای تو
موضوعامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | حضرت رقيه بنت الحسين (سلام الله عليها)

عجب شهریست اینجا ، پر هیاهو
موضوعامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
گریزامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان

وقتی رسید قافله در مجلس یزید
موضوعامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
گریزامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | حضرت علی اصغر (علیه السلام) | حضرت رقيه بنت الحسين (سلام الله عليها)

شام یعنی انتهای خستگی
موضوعامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
گریزامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | حضرت رقيه بنت الحسين (سلام الله عليها)

عبور قافله را بین شام می بینم
موضوعامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان

وقت اذان مأذنه ها می شود ، کرید
موضوعامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان

رقاصه های مست هی رقص می کنند
موضوعامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان

من آفتاب لم یزل من سر سبحانم
موضوعامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان

سرت در طشت ، پا به پای من سوخت
موضوعامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان

کسی چون روز من دیگر نبیند
موضوعامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان

فلک چه بلای عظیم آفرید
موضوعامام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان