ای آفتاب برج شرف کز ازل بود

ای آفتاب برج شرف کز ازل بود 
در زیر سایه علمت چرخ آبنوس 
 
شاها تویی که هر سحر از خاور آفتاب 
ساید بر آستان تو سر بهر پای بوس 
 
تو تشنه جان سپردی وزین داغ تا به حشر 
ما را دلیست پر غم و جانیست پر فسوس
 
آه از دمی که اهل حریمت ز کین شدند 
داخل به شام با دف و چنگ و رباب و کوس 
 
آل رسول همچو اسیران زنگبار 
نظاره‌گر فرنگی و نصرانی و مجوس 
 
کرد آن نظاره به تندی به عابدین 
کرد این اشاره بهر کنیزی به نو عروس
 
بود ایستاده حضرت سجاد پای تخت 
مسند یزید را به روی تخت سندروس
 
داد از دمی که چوب گرفت آن لعین و زد 
بر آن لبی که داد پیامبر هزار بوس 
 
جودی رسید مرگ و به پایان رسید عمر 
خوش آنکه رو کنی به سوی کربلا ز طوس
11
0
موضوعورود كاروان اسرا به شام و مجلس یزید امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
گریز
شاعرعبدالجواد جودی خراسانی
قالبغزل
سبک پیشنهادیمدح و مرثیه
زبانفارسی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت