از خرابه تا به بزم آن لعین راهی نبود
شد در آن اندک ره از چه شانه طفلان کبود
وجه آن چار است و مطلب خالی از این چار نیست
لیکن آن کو تاب آرد علت آن چار چیست
وجه اول آنکه بودند اهلبیت ناتوان
جملگی بازو به بازو بسته بر یک ریسمان
وجه دوم آنکه از بی قوتی در آن دیار
جملگی را قوت از پا رفته بود از دستکار
وجه سوم آنکه از طعنه رقیب و نیش خار
پای ایشان بود مجروح و دل ایشان فکار
وجه چارم آنکه بودش هفت در آن بارگاه
هر دری را حاجبی چند از گروه دین تباه
آل طاها را به هر در چون اسیر زنگبار
سنگباران مینمودند از یمین و از یسار
آه از آن ساعت که زینب با دل زار و حزین
بردر هفتم رسید و دید بزم آن لعین
چارصد کرسی نشین بر کرسی زر یک طرف
چنگ و عود و بربط و مینا و ساغر یک طرف
ز ازدحام خلق در آن بزم عام پرز شور
بسته بود از هر طرف بر بی کسان راه عبور
زینب مظلومه از غم جامه جان چاک کرد
روی خود با ناله سوی سید لولاک کرد
گفت یا جدا بسوی زینب اطهر نگر
مبتلا او را به دست فرقهی کافر نگر
من کجا و ناقه عریان کجا بازار شام
من کجا جور یزید دون کجا و بزم عام
بود زینب در فغان کامد غلامی از یزید
ریسمان بازویش بگرفت و در مجلس کشید
جودی اندر تخت زر هر دم یزید بد شعار
گه نظر سوی یمین میکرد و گه سوی یسار











