ابر زخمت دوباره بارش کرد
آسمان را دچار لرزش کرد
چشم در خون نشسته ام ، قاسم
زخم های تو را شمارش کرد
کاکلت دست یک مغیره صفت
خنده اش با کنایه غرش کرد
ای یتیم حسن ، گلوی تو را
سایه ی دشنه ای نوازش کرد
نیزه ای در طواف سینه ی تو
با خدای خودش نیایش کرد
زیر نعل زمخت صدها اسب
درد صبر تو را ستایش کرد
خس خس سینه ی شکسته ی تو
صحنه را موبه مو گزارش کرد






