کشتهی نیرنگهایی، ای اسیر سنگها
من خودم دیدم که دستت بود زیر سنگها
سنگهایی محکماند و سنگهایی خوشتراش
دلخورم از ظلم؛ ظلم بینظیر سنگها
مجتبای خیمهام را از نفس انداختند
بارش سنگین تعداد کثیر سنگها
هر کجا شد میروم شاید تو را پیدا کنم
میکشد سمت تو پایم را مسیر سنگها
کاش تیر دشمنت میخورد قاسم جان به سنگ
حیف روی صورتت میخورد تیرِ سنگها
استخوانهای ظریفت را به درد آوردهاند
ضربههای بیهوای سختگیر سنگها
تا دم آخر خودم دیدم که سنگت میزدند
آه از احوالات سیریناپذیر سنگها
::
سنگها رفتند و میآید صدای نعلها
آه از افتادنت... وای از بلای نعلها
ذکر «یا عمّاه» تو آتش به جانم میزند
نالههایت میرسد از لابهلای نعلها
پای هر اسبی به خون صورتت آغشته شد
سکه میگیرند اراذل در ازای نعلها
یک نفر باید بگیرد چشمهای نجمه را
بر تنت پیداست کلی ردّ پای نعلها






