بردیا محمدی

پاره‌های جگرم در دل دشت افتاده

بازگشت
پاره‌های جگرم در دل دشت افتاده
آه! باید چه کنم با تو برادرزاده!
 
همه با کینه‌ی جدّت سر تو افتادند
"یا علی" گفتی و با سنگ جوابت دادند
 
کاش با نعل، دهان تو اذیت نشود
زیر سم، قاسم من خوش قد و قامت نشود
 
عرش از طرز تقلای تو بیچاره شده
پا نکش روی زمین، بند دلم پاره شده
 
تیغ‌ها توشه گرفتند ز اعضات، عمو!
دست و دل بازی تو رفته به بابات، عمو!
 
دادِ: اُمّاهِ تو... تا خیمه‌ی زن‌ها آمد
نیزه تا خورد به پهلوی تو، زهرا آمد
 
چشمم از دیدن درهم‌شدنت جا خورده
کمرم تا شده از بس بدنت تا خورده
 
حتم دارم که محال است خودت برخیزی
هر طرف دست به جسمت ببرم، می‌ریزی
 
بی‌عبا می‌نگرم لاله‌ی پرپر شده را
من چگونه ببرم قاسمِ اکبر شده را
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت