علی اکبر لطیفیان

وقتش شده نگاه به دور و برت کنی

بازگشت
وقتش شده نگاه به دور و برت کنی
فکری برای این همه خاکسترت کنی
 
عذر مرا ببخش، دوایی نداشتم
تا مرهم کبودی چشم ترت کنی
 
امشب خودم برای تو نان می پزم ولی
با شرط اینکه نذر تب پیکرت کنی
 
مجبور نیستی، که برای دل علی
یک گوشه ای بنشینی و چادر سرت کنی
 
من قبله و تو در شرف روبه قبله ای
پس واجب است روی به این همسرت کنی
 
زحمت مکش خودم به حسین آب می دهم
تو بهتر است، فکری برای پرت کنی
 
ای کاش از بقیه ی پیراهن حسین
معجر ببافی و کفن دخترت کنی
 
من، زینب، حسن، همه ناراحت توأیم
وقتش شده نگاه به دورو برت کنی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید