میثم مومنی نژاد

من وارث غم من کوه دردم

بازگشت

من وارث غم       من کوه دردم
من آتش آه        من اشک سردم
یعقوب چشمان مرا در خون کشیدند
هجده عزیزم را ز پیکر سر بریدند
واویلا    آه و واویلا
من دیدم آتش        در خیمه افتاد
یک برگ گل سوخت      یک غنچه جان داد
در پیش من شد بسته دست عمه هایم
بر ناقه ی عریان خدایا گشته جایم
واویلا    آه و واویلا

اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید