مبارک است چه خوشخون شده قبای تنت
حنا کشیده بر این گیسوی شکنشکنت
مبارک است تو را منزلی که روی نی است
چه شد که زیر سم اسبها شده وطنت
برای تهنیت این سنگها به صف شدهاند
یکی میان همه بوسه زد روی دهنت
مرا به نفحهی لبخند خویش احیا کن
کنون که قاتل من گشته دستوپا زدنت
به قدر گفتن یک «یا حسین» لب بگشا
به خون نشسته چرا «یا حسین» و «یا حسن»ت
عبا نمانده برایم تو را بپوشانم
خدا کند که عبای حسن شود کفنت
تو را به سینه کشیدم بیاورم خیمه
چگونه یکتنه تشییع میشود بدنت
بدا به حال عروسی که بعد از این همه داغ
فقط تو را بشناسد به پارهپیراهنت





