لشگر آن دم که بر سرش میریخت

لشگر آن دم که بر سرش میریخت
همه اعضای پیکرش میریخت
 
سنگ از بس به صورتش میخورد
لب و دندان اطهرش میریخت
 
از هجوم همه سویِ گودال
ناگهان قلب خواهرش میریخت
 
مادرش تا که دید شمر آمد
چادر خاکی از سرش میریخت
 
سر که شد از تنش جدا دیدند
چند دندان ز حنجرش میریخت
 
معجر از کودکان که میبردند
آبروی برادرش میریخت
 
از روی نیزه بس که کوچک بود
بارها راس اصغرش میریخت
96
0
موضوعمصائب امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
گریزقتلگاه امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | شام غریبان و اسارت کاروان امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | شهادت حضرت علی اصغر (علیه السلام)
شاعر رضا فراهانی
قالبغزل
سبک پیشنهادینامشخص
زبانفارسی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت