صمد علیزاده

خاتم فقط به دست تو زیبنده شد حسین

بازگشت
خاتم فقط به دست تو زیبنده شد حسین
زیر نگینتان دو جهان بنده شد حسین
دستت برید تا که به انگشترت رسد
انگشتری ز دست تو شرمنده شد حسین
 
وقت غروب بود که سجاده باز کرد
آن ساربان رسید و دستی دراز کرد
شه در سجود بود و ز انگشتری خود
از سائلی که آمده رفع نیاز کرد
 
بر خاک پیکر و به سر نی سر حسین
غارت شده تمام تن و پیکر حسین
دست تهی نماند و شد سهم ساربان
انگشت مانده بود و انگشتر حسین
 
دیدند جای بوسه خواهر به حنجرش
پس از قفا برید سرش پیش خواهرش
انگشت مانده بود که آن هم تو می بری
ظالم نبر شرم نداری ز مادرش
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت