عبدالجواد جودی خراسانی

جای یزید ای عمه جان بنگر سریر ناز را

بازگشت
جای یزید ای عمه جان بنگر سریر ناز را
با صوت مطرب در برش دمساز بین آواز را
 
عمه یزید بی حیا از بعد کشتن از جفا
چوب ازچه برلب می زندشاه مسیح اعجاز را
 
بازوی ما بر ریسمان بستند از چه کوفیان
هرگز نمی بندد کسی پر مرغ بی پرواز را
 
زین ظالمان زشتخو بس عقده دارم در گلو
فریاد کز جور عدو نتوان کشید آواز را
 
در پای تخت این لعین برپاستاده عابدین
عمه بیا نالان ببین این شاه با اعزاز را
 
فریاد کز جور عدو نتوان به کس رو آورم
بر دست مطرب عمه جان بنگر تو چنگ و ساز را
 
جودی ز شاه انس و جان دیدی هرآن معجز عیان
آگه مکن زین داستان نامحرمان راز را
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت