رضا یزدانی

با آن عبای مهربان از پیش ما رفتی

بازگشت
با آن عبای مهربان از پیش ما رفتی
ای تا ابد دردت به جان، از پیش ما رفتی
 
آخر کجا رفتی؟ بگو آخر کجا رفتی؟
آرام، تنها، بی‌صدا پیش خدا رفتی؟
 
ما مردم خوبی برای تو نبودیم آه
ما آشنای گریه‌های تو نبودیم آه
 
با خود نگفتی عاشقانت بی تو می‌میرند؟
با خود نگفتی نیستی دلشوره می‌گیرند؟.. 
 
هر شب محرم پای تو ما گریه می‌کردیم
با آه جان‌فرسای تو ما گریه می‌کردیم
 
تو ذکر می‌گفتی میان روضه و یکریز
با ذکر گفتن‌های تو ما گریه می‌کردیم
 
در فاطمیه اشک‌هایت اوج ماتم بود
با ذکر یا زهرای تو ما گریه می‌کردیم
 
ای اشک‌هایت آسمان، ای‌ اشک‌هایت نور
با گریه‌ کردن‌های تو ما گریه می‌کردیم
 
دیشب نبودی کوچه‌ها ابر بهاران بود
بعد از تو «کشوردوست» هم تا صبح باران بود
 
حالا جهان ای شعر غمگین اشک می‌ریزد
بی تو خیابان «فلسطین» اشک می‌ریزد.. 
 
آن چفیه را از دوش خود برداشتی، رفتی
شاید هوای کوی دیگر داشتی، رفتی
 
همچون عقیق تو همیشه راه تو سرخ است
انگشتر «العزّة للّه» تو سرخ است
 
ای کاش ما جای تو در آوار می‌ماندیم
ای کاش می‌مردیم و از داغت نمی‌خواندیم
 
آه ای علمدار حرم بی تو حرم تنهاست
میدان به میدان روضۀ تنها شدن برپاست..
 
ای تا ابد دردت به جان، از پیش ما رفتی
آخر کجا رفتی؟ بگو آخر کجا رفتی؟
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت