این عسل ها که عمو از لب من ریخته است

این عسل ها که عمو از لب من ریخته است
همه از شهد لب لعل حسن ریخته است
 
اینهمه نیزه نگو در تن من جا شده است
بین این نیزه بگو اینهمه تن ریخته است
 
شاخه ای بودم و گلبرگ تنم اعضایم
همه گلبرگ تنم دور بدن ریخته است
 
ای عمو غصه نخور جسمم اگر پخش شده
روی هرتکه من خاک، کفن ریخته است
 
خواستم باز صدایت بزنم اما حیف
چه کنم قبل تو لبها ودهن ریخته است
 
برو برگرد عمو گرد تن بی جانم
هرکسی داشت توانی به زدن ریخته است
 
پیله ای بود تنم دور و برم می بینی
عاقبت در پی پروانه شدن ریخته است
 
بی سبب نیست که غربال شده پیکر من
بی زره بودم و هر ذره من ریخته است
69
0
موضوعشهادت حضرت قاسم ابن الحسن (علیه السلام)
گریز
شاعرمهدی رحمان دوست
قالبغزل
سبک پیشنهادینامشخص
زبانفارسی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت