اینجا شرار ناله آتش بر فلک زد
اینجا عدو بر زخم پیغمبر نمک زد
از مدخل این شهر تا کنج خرابه
دشمن میان کوچه دختر را کتک زد
اینجا لباس عید پوشیدند زنها
پاى سر بُبْریده رقصیدند زنها
اینجا زدند آل على را ظالمانه
شد بسته بر یک ریسمان ده نازدانه
با دست بسته کودکى نقش زمین شد
برداشتند او را ولى با تازیانه
اینجا سر راه اسیران ایستادند
اینجا به زین العابدین دشنام دادند
اینجا به نوک نیزه ها هجده قمر بود
خورشیدِ زهرا جلوه گر از طشت زر بود
لبهای خونینش بهم مىخورد اما
چشمش به سوى زینب خونینجگر بود
او با لب خونین دم از محبوب مىزد
دشمن به پاسخ بر دهانش چوب مىزد
اینجا عدو ظلم و ستم همواره کرده
با چوب، زخم بغض دل را چاره کرده
زینب که صبر از صبر او مىبرد حیران
در پاى طشت زر، گریبان پاره کرده
مىرفت چون بالا و پایین چوب کینه
مىزد به روى ماه خود سیلى سکینه











