ایها المظلوم-ayohalmazloom
مدح-امام-هادی-علیه-السلام
لطفاً برای جستجوی گریز های متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز در سمت راست صفحه مراجعه فرمایید
نمایش هر صفحهمورد
سر رفت و دل هوی تو بیرون زسر نکرد
ترک طلب نگفت و خیال دگر نکرد
 
چشمم سپید شد به ره انتظار و باز
از گرد رهگذار تو قطع نظر نکرد
 
به گذشت عمر و سروقد من دمی زمهر
بر جویبار دیده ی گریان گذر نکرد
 
شمع وجود بی مه رویش نداد نور
نخل حیات بی قد سروش ثَمر نکرد
 
در سنگ خاره ناله ی من رخنه کرد لیک
سختی نگر که در دل جانان اثر نکرد
 
بد عهدی زمانه نظر کن که آسمان
گردش دمی به خواهش اهل هنر نکرد
 
دل در جهان مبند که این تندخو حریف
با هیچ کس شبی به محبت سحر نکرد
 
معمار روزگار کدامین بنا نهاد
کز تندباد حادثه زیر و زبر نکرد
 
دنیا متاع مختصری غم فزا بود
خرم کسی که میل بدین مختصر نکرد
 
فرخنده بخت آن که در این عاریت سرا
جز کسب نیک نامی، کار دگر نکرد
 
دل با ولای حجّت یزدان دَهُم امام
از کید نه سپهر مخالف حذر نکرد
 
سلطان دین علی نقی آن که آسمان
سر پیش آستانش، از شرم بر نکرد
 
ترک مراد خاطر او را قضا نگفت
اندیشه ی خلاف رضایش قدر نکرد
 
خورشید آسمان ولایت که ذره ای
بی مهر او به عالم امکان گذر نکرد
 
انوار فیض عامش بر ذره نتافت
کان ذرّه جلوه ها بر شمس و قمر نکرد
 
طبع «محیط» غیرت دریا است نظم او
هر کس شنید فرق زعقد گهر نکرد
دهمین نور کبریا هادی
روشنای مسیرها هادی
مقصد بال های خسته ی ما
حرم امن سامرا هادی
ما کجا و اسیر گمراهی
تا دلیل است و رهنما هادی
ما کویریم و هر کلام شما
شوق دریا دهد به ما هادی
کعبه دنبال طوف سامره ات
قبله مایل به توست یا هادی
عشق را دیده ایم دور ضریح
مست شش گوشه ی شما هادی
السلام علیک یا مولا
السلام علیک یا هادی
غم دنیا زمان دیدارت
می رود از سر گدا هادی
 
ما گدایان کوی سامره ایم
زائر مست بوی سامره ایم
 
زنده ام همچنان ز رحمت تو
مدح خوان شکوه عترت تو
من همان التماسِ هر روزِ
مهربانی بی نهایت تو
دستهای گدایی ام لبریز
از خیال خوش سخاوت تو
دست بخشنده تو قسمت ما
آرزو های ماست قسمت تو
دهمین آفتاب بی تکرار
منم و حسرت زیارت تو
راه من ای صراط زهرایی
مستقیم است از عنایت تو
نور از ریشه های باورمان
می ترواد به لطف همت تو
وعده وعده پر است سفره ی ما
صبح و ظهر و شب از کرامت تو
راه ها ختم می شود به خدا
فقط از کوچه ی هدایت تو
 
راه تاریک و من خطر نکنم
من که بی هادی ام سفر نکنم
 
می چکد نور حق ز دامانت
پدر و مادرم به قربانت
ابتدای تو نور علی نور و
نیست حرفی ز روز پایانت
گوش جان می دهد شبیه همه
شیر در پرده هم به فرمانت
به بلندای آسمان پر زد
هر که شد خاک بوس ایوانت
چشمه چشمه غدیر می جوشد
از کلام همیشه جوشانت
میزبان همیشه ی دلها
سائلت میشود غزل خوانت
دشمن و دوست را نوازش کرد
عطر مست نسیم احسانت
خوب شد زخم شَکِّ قلبم با
“جامعه” آیه های ایمانت
 
کرمتان شبیه باران است
عادَتُکم همیشه احسان است
چو گل مشو همه تن لب، برای خندیدن
که تندباد فنا میرسد بگل چیدن
 
چو می‌کشند گلاب روانت از گل تن
دگر بس است بساط شکفتگی چیدن
 
اجل به قصد تو تیغ دو دم کشیده ز صبح
همان چو شعله شمعی تو گرم رقصیدن
 
کنون که صرصر پیری بنخل عمر وزید
بخود چو برگ خزان است جای لرزیدن
 
برین بساط مشو پهن همچو گل خندان
که هست وقت بساط نشاط برچیدن
 
بوقت خنده نه بیجاست اشک ریزی چشم
کند بحال تو بیباک گریه خندیدن
 
مباد ریختن آبرو بود، هش دار
بوقت خنده سرشکت بچهره غلتیدن!
 
چو گل بشادی ایام رو مده بسیار
که صد شکست رسد غنچه را ز خندیدن
 
چو خنده هرزه درایی دهان دریده که دید؟
نه شرط عقل بود، زو کناره نگزیدن!
 
بزور جهل درد بر تنت لباس وقار
مده چو غنچه گریبان بدست خندیدن
 
ز خنده لازم گل شد ز بس پریشانی
گلاب گشت و جدا زو نگشت پاشیدن
 
ز باد تفرقه خواهی که در امان باشی
مده چو غنچه تصویر ره بخندیدن
 
درین چمن گل شادی است غم، کند ز آن رو
ز خار دست تو خون گریه وقت گل چیدن
 
شوی بالفت عیش از خدای بیگانه
که می حرام شد از یار عیش گردیدن
 
شنیدم از لب پیر شکوفه این گفتار
که: غیر عقده دل نیست فیض خندیدن
 
ز خرمی شده پامال خلق سبزه و گل
بروی دست بود جای نی ز نالیدن
 
بود ز همدمی جاهلان بی تمکین
که جام را نرسد لب بهم ز خندیدن
 
ز فیض صحبت گفتار اهل علم و خرد
همیشه کار قلم گریه است و نالیدن
 
بود اگر بنظر فیض گریه چشم ترا
تمام گریه شادی است اشک باریدن
 
ز چشمه در اشک آب گر خورد چشمت
دگر نمیدودش دیده از پی دیدن
 
ز جوی گریه خورد آب نخلهای دعا
ز اشک شمع بود شعله گرم بالیدن
 
بناله نامه کند پاک از گنه سالک
که آب زنگ ز دل میبرد بنالیدن
 
بسوز و ساز شود باطن تو معنی خیز
تنور را بود این نان دهی ز تابیدن
 
بغم بساز گرت پایداری است هوس
که مست را اثر بیغمی است غلتیدن
 
شود غمی سبب راحت از غمی دیگر
رهد ز بارکشی اسب وقت لنگیدن
 
بکش ازین دو سه دینار دامن و، واشو
بسان غنچه برین خرده چند پیچیدن؟!
 
بخود مچین همه گر شاه چین و ما چینی
که چیده اند بساط تو بهر بر چیدن
 
ز ملک و مال چه ماند بکس، بجز غم و رنج؟!
ز دجله در کف دولاب چیست؟ نالیدن!
 
شکفتگی است غلط، باز غنچه شو ای گل
که تنگنای جهان نیست جای بالیدن!
 
مگر ز بندگی بنده گزیده حق
که هست خاک درش نور دیده دیدن
 
امام هر دو جهان:«حضرت علی نقی »
که ذکر نام خوشش چیست؟ شهد خاییدن!
 
باین امید که شاید بنام او باشد
جدا نمیشود از زر بسکه چسبیدن
 
یگانه گوهر دریای علم و جود و شرف
که هست پله قدرش فزون ز سنجیدن
 
در محیط شرف کز عزیزی اش بر سر
همیشه نه صدف چرخ راست لرزیدن
 
بنور مهر کند سایه کوه قدرش اگر
عجب که مهر تواند بچرخ گردیدن
 
ز نور بخشی خاک درش عجب نبود
که دیده ها بهم افتند بر سر چیدن
 
پی نزول غبار درش نباشد دور
روان کنند گر از خانه چشمها دیدن
 
ز پاس حرمت گرد حریم او چه عجب
که رنگ کس نتواند بچهره گردیدن؟!
 
بحشر صندل دردسر حساب شود
بر آستانه آن شاه جبهه ساییدن
 
دو لب ز ارض و سما داده اند گیتی را
برای درگه آن قبله گاه بوسیدن
 
ز بسکه در گهش از رحمت است تنگ فضا
گنه بخود نتواند ز بیم لرزیدن
 
ز ازدحام ملایک در آستانه او
چه سان رساند گنه خویش را ببخشیدن؟!
 
زرشک طاعت پاکان در آن خجسته حریم
عجب بتو به رسد جرمها ز کاهیدن
 
فلک به پنجه خورشید پیش رفعت اوست
همیشه در پی گردن ز شرم خاریدن
 
ز بار نسبت قدرش عجب نمیدانم
که آورد فرس چرخ را بلنگیدن
 
بجود او چو بود نسبتش، از آن دارد
همیشه ز آتش این شوق چشمه جوشیدن
 
چو درفشان شود آن بحر بی کنار، زند
محیط مهر خموشی به لب ز نالیدن
 
جواب مسأله اش از سئوال ز آن پیش است
که سائلش نکشد منتی ز پرسیدن
 
چو ماهتاب مدام آب فیض طاعت او
بروی سبزه شب بود گرم غلتیدن
 
سپهر راست پی جستجوی سایه او
چو ذره این همه در آفتاب گردیدن
 
برای دیدن اوج سپهر رفعت اوست
خور از خطوط شعاعی بچشم مالیدن
 
ز قابلیت ادراک فیض آن درگاه
نمیرسد به فلک جز ز دور گردیدن
 
شها تو مهر سپهر جلال و، من خاکم
ز مهر دور نباشد بخاک تابیدن!
 
ز زشتی عمل از بس ندیدنی است رخم
مگر بروی تو بخشش تواندم دیدن
 
غنی ز جنت و ایمن ز دوزخم سازد
مرا به مهر تو در حشر زنده گردیدن
 
امیدم آنکه نپیچد بنامه ام پرسش
مرا ز شرم بخود بس چو نامه پیچیدن!
 
شهنشها چه خسم من که تا مرا باشد
بگرد بحر ثنای تو حد گردیدن!
 
اگر چه نیست ثنای تو حد من، لیکن
من و در آرزوی آن بخویش پیچیدن
 
مرا که دست تمناست از گهر کوتاه
خوشم ز فکر و خیالش برشته تابیدن
 
مگر شود بشکر خایی مدایح تو
مرا تدارک ایام ژاژ خاییدن
 
چو نیست طالع گرد تو گشتنم، باری
من و بگرد خیالت همیشه گردیدن
 
بود بمدح تو غلتانی در سخنم
مرا شگون بخاک در تو غلتیدن
 
نداشت لایق شأن تو مدحتی واعظ
مگر ز روی خجالت سکوت ورزیدن
 
شود برشته دانش مگر در سخنش
بآب مدح تو شایسته پسندیدن
 
بپوش خلقت نورش ز خاک درگه خویش
که هست کار تو پیوسته عیب پوشیدن
 
زلال نور و ضیا تا ز چشمه مه و مهر
درین چمن شب و روز است گرم گردیدن
 
زلال حکم روان ترا بود یارب
همیشه در چمن روزگار غلتیدن
زجوش سبزه و گل کرده ابر فصل بهار
بساط مخمل گلدوز پهن در گلزار
 
هوای باغ جلوریز می برد دل را
شود با باد چو بوی گل پیاده سوار
 
به چنگ نغمه سرایان ز فیض آب و هوا
چو بال طوطی گردیده سبز موسیقار
 
قدم زند چو تماشایی به صحن چمن
کند چو باد بهاری به روی گل رفتار
 
ز بسکه بهره ور از مایهٔ رطوبت شد
نمود موج هوا عقد گوهر شهوار
 
درخت خشک ز موج نسیم شد سرسبز
چنانکه از نفس عیسوی تن بیمار
 
ز فیض باد بهاری شکفته مرغان را
چو گل به گلشن کشمیر غنچهٔ منقار
 
ز انبساط هوای نشاط افزایش
همیشه خنده زند همچو کبک بوتیمار
 
خوشا هوای دیاری که صرصر از خاکش
برد شمیم گل و نسترن به جای غبار
 
صفا پذیر شد از بس زمین این کشور
ز بس لطیف بود خاک این خجسته دیار
 
چنانکه شمع ز فانوس شیشه بنماید
به باغ لاله نمایان شد از پس دیوار
 
به هیچ دل نبرده ره غبار اندوهی
که رفته موج هوایش ز آینه زنگار
 
شکفتگی شده عام آنچنان ز فیض هوا
که هیچ فرق ز پیکان نمانده تا سوفار
 
کجاست لشکر اندوه و غم که هر رگ ابر
بود زموج هوا همچو تیغ جوهردار
 
ز شور خندهٔ گل در فضای این گلشن
به گوش کس نرسد صوت نغمه های هزار
 
رطوبت است ز بس با هواش چون مرجان
زبس لطافت خاکش رگ زمردوار
 
به زیر آب نهان است پنجهٔ خورشید
زخاک سبزش پیداست ریشهٔ اشجار
 
ز فیض آب و هوای بهار این گلشن
به بار آمده شاخ شکوفه بر دستار
 
به روی صفحهٔ آئینه از وفور نمو
عجب مدان که دمد گل ز سبزهٔ زنگار
 
خوشا لطافت این سرزمین که از خاکش
چو مو ز آینه پیداست ریشهٔ اشجار
 
هواش بسکه بود مشک بیز لبریز است
چو نافه هر کف خاک چمن ز مشک تتار
 
ز بسکه سبز شد از فیض آب و لطف هوا
نمود هر کف خاش به رنگ برگ چنار
 
بود به گلشن این بوستان عشرت خیز
ترانه سنج چو منقار عندلیبان خار
 
چنان وفور گل و لاله کرد سنگینی
که خون لعل برون جست از رگ کهسار
 
ز لطف آب و زفیض هوای جان بخشش
نخورده سیلی بادخزان رخ گلزار
 
ز داغ سینهٔ من باغبان این گلشن
گرفته گویی تخم گل همیشه بهار
 
درین چمن بود از حسن صوت بلبل را
گره گشای دل غنچه ناخن منقار
 
دلی چه سود که مانند غنچهٔ تصویر
نگشت باز گره از دل ستمکش زار
 
چنار ازان کف افسوس گشته سرتا پا
که نیست رنگ دوامی به چهرهٔ گلزار
 
ازان ز دل نتواند گشود عقدهٔ غم
که هست پنجهٔ گل همچو دست بسته نگار
 
گشاد کار ز تن پروران مجو زنهار
که عقده نتواند گشود دست چنار
 
مدار چشم مروت ز آسمان دورنگ
مخور فریب وفا زین ستمگر غدار
 
چو خار در تن ماهی نهفته از نیرنگ
هزار خنجر در دشنه ای که برده به کار
 
مباش ایمن از آن دل که از تو یافت شکست
به شیشه ای که ز دستت فتاد پا مگذار
 
به دل خورد چو خدنگت ز بسکه تنگ دلم
شبیه غنچهٔ پیکان شود لب سوفار
 
دلم به دامن مژگان ز جوش گریه فتاد
چو آن غریق که طوفانش آورد به کنار
 
به ذوق گریه چو دامم تمام اعضا چشم
ز شوق ناله همه تن گلو چو موسیقار
 
رسد به شوق نثار تو خونم از رگها
به دامن مژه چو نهرها به دریا بار
 
ز حرص پروری آخر ترا بدی زاید
نشسته مرغ دلت بر فراز بیضهٔ مار
 
گشاده خلق لب از بس به کفر نعمت، نیست
دلی که نبودش از رشتهٔ نفس زنار
 
ز اختلاط دو یکدل مجوی جز آرام
به روی آینه استاده آب ازان هموار
 
بود مضرت شاهان فزون ز سایر خلق
چو تاجدار بود بیشتر بترس از مار
 
کند چو عزم سفر بیشتر برد حسرت
زدار دنیا آنکس که هست دنیادار
 
عذار روز مکافات اهل نخوت راست
کشد سری که بود مست باده درد خمار
 
زند همیشه دم از عشق بوالهوس ز آنرو
که داغ تست دل مرده را چراغ مزار
 
مسافرانه زیم در جهان ندارد از آن
به رنگ خامهٔ زین خانه ام در و دیوار
 
چو تار چنگ رگ سنگ در فغان آید
ز بسکه آهم اثر کرد در دل کهسار
 
به آن خدای که سازد تصور مثلش
به سومنات بدنها عروق را زنار
 
به قادری که گل آتشین لاله دماند
فشاند تا به دل کوهسار تخم شرار
 
به آن یگانه که از بس بزرگی ذاتش
عقول را نبود در حریم کنهش بار
 
به مبدعی که ز کلک بدیع قدرت خویش
کشیده بر ورق دهر نقش لیل و نهار
 
به صانعی که درین کارگاه کون و فساد
چهار عنصر ازو گشته مصدر آثار
 
به خاک پای رسولی که گرد نعلینش
کشد به چشم مه و مهر سرمهٔ انوار
 
به حکم او که فلک را ازوست رتبهٔ سیر
به حکم او که ازو یافت سطح خاک قرار
 
به فیض گلشن قدر بهشت پیرایش
که هست یک گل رعنای او خزان و بهار
 
به زور بازوی شاه نجف امیر عرب
وصی احمد مختار حیدر کرار
 
به کان جود و جهان وقار و بحر سخا
به مرتضی علی آن شیر بیشهٔ پیکار
 
به زهرها که چشیدند آل پیغمبر
به دردها که کشیدند ائمه اخیار
 
به مصحف گل رویی که از نهایت شرم
نسیم را نبود در حریم وصلش بار
 
به بلبلی که ز روی صحیفهٔ غنچه
کند همیشه دعایی صباح را تکرار
 
به آن دلی که ز بس شوق درد غنچه صفت
کشیده تنگ گل زخم یار را بکنار
 
به خنده لب زخم نخورده نیش رفو
به داغ و اشک یتیمان به ثابت و سیار
 
به آن شهید که با داغ دل بخون غلطد
چو لاله ای که بریزد به ساحت گلزار
 
به عجز خاک نشین و به نخوت منعم
به نارسائی طالع به دولت بیدار
 
به ذوق لذت بیداد و زهر چشم عتاب
به شوق گرسنه چشم و به نعمت دیدار
 
به طفل غنچه که بیدار سازدش از خواب
گلاب پاشیی شبنم به باغ صبح بهار
 
به آن نسیم که از باغ رو به دشت نهد
به آه عاشق بیدل ز یاد عارض یار
 
به خندهٔ لب زخم و به عاشق خوشدل
به بردباری خصم و به خاکساری مار
 
به گوهری که بریزد ز دامن مژگان
اسیر صبح بناگوش یار را به کنار
 
به چشم مست نکویان به ساغر لبریز
به زلف سلسله مویان به نافهٔ تاتار
 
به بد شرابی یار و به بیقراری دل
به تندخوئی آتش به اضطراب شرار
 
به خنده ای که زند سر زمست صاف غرور
به ناله ای که برآید ز سینهٔ افگار
 
به تردماغی زهاد و خندهٔ لب گور
به شب نشینی بی باده و چراغ مزار
 
به انبساط لب یار و زاری عاشق
به شور قهقههٔ گل به ناله های هزار
 
به چاه غبغب خوبان که از وفور صفا
برون تراود ازو آب گوهر شهوار
 
به ذکر و فکر فقیری که از نهایت حرص
بود ز حلقه بگوشان مالک دینار
 
به نوک سوزن مژگان یار کز دلها
به جنبشی بتواند کشید نشتر خار
 
به مهربانی مستان بزم در صحبت
به کینه جوئی مردان رزم در پیکار
 
به درگهی که به صد آه و ناله می آید
به عشق بازی گل میخ او ز باغ هزار
 
که آرزویی دگر در دلم ندارد راه
به جز طواف در روضهٔ جهان وقار
 
علی ابن محمد امام هر دو سرا
خدیو دنیی و عقبی شه صغار و کبار
 
تویی که هیبت قهرت بسان گریهٔ بید
فکنده دست و دل شیر شرزه را از کار
 
ز بیم شعلهٔ دشمن گداز شمشیرت
رود ز رنگ به رنگی فلک ز لیل و نهار
 
خورد به حکم تو گر دست روز موج بحار
ز بحر سیل رود باز پس سوی کهسار
 
به جسم دشمن دین تو در دم هیجا
ز ضرب گرز گران سنگ و خنجر خونخوار
 
بود زخم عیان استخوان خورد شده
چو دانه ها که نمایند از شکاف انار
 
فتاد سایهٔ تیغت چو در تن خصمت
شکافت هر قلم استخوانش چون منقار
 
ز تندباد خزان مهابت تو فتد
به خاک پنجهٔ خورشید همچو برگ چنار
 
ز بسکه تیغ تو سرها به باد داد، بود
به رزمگاه تو هر گردباد کله منار
 
چو کوه طور شود سنگ سرمه سرتاسر
سموم قهر تو گر بگذرد سوی کهسار
 
به عزم رزم چو بندی میان مردی را
ز ضرب دشنهٔ دلدوز و تیغ آتشبار
 
برآید از تن خصم تو جان غم فرسود
چنانکه نالهٔ پردرد از دل افگار
 
به دور شحنهٔ عدل تو شد زبان به قفا
فتاد دیدهٔ نرگس اگر به ساق چنار
 
به عهد روشنی رای تو چنار ز برگ
عجب نباشد اگر آفتاب آرد بار
 
ز بیم نهی تو هرگز ز کاسهٔ طنبور
صدا نیامده بیرون چو چینی مودار
 
فلک سریر خدیوا ملک غلام شها
تویی که سایهٔ گرز تو در دم پیکار
 
فکنده مغز پریشان کاسهٔ سر خصم
چنانکه کافتد از فرق می کشان دستار
 
ز پنچه اش چو بدید استخوان خصم فشار
به یکدگر همه چسبید همچو موسیقار
 
ز بسکه خشک شد از هیبت جلادت او
ز زخم خصمش خون باز ماند از رفتار
 
به دور ابر کف او به دامن افلاس
چنین که ریخته پیوسته گوهر شهوار
 
ز بسکه مایه ور از جنس ناروایی شد
کسی به چشم طمع ننگرد به سوی بحار
 
زند چو بوسه به شستش گه کمانداری
رسد بهم لب سوفار تیر چون منقار
 
یکی بود لب و دندان بسان مقراضش
ز بس گزد لب افسوس خصم بدکردار
 
زبان طوطی مدحت سرای خامهٔ من
چو وصف تندی یکران او کند تکرار
 
نقط ر صفحه جهد چون سپند از آتش
به جنبش آید مسطر چو موج دریابار
 
خوشا امید تو جویا که در نظر داری
ثواب نعمت ز مدح ائمهٔ اطهار
 
بصورت اند جداگر ائمه از احمد
به معنی اند یکی با پیمبر مختار
 
به چشم دید چو بینی به بحر متصل اند
جدا اگر چه نمایند در نظر انهار
 
به روضه ات که بود قبله گاه اهل یقین
به رهنمونی طالع خوش آنکه یابم بار
 
شوم نخست بدرگاه آسمان جاهت
هلال وار سراپا جبین سجده گذار
 
از آنکه هدیهٔ من لایق جناب تو نیست
عرق فشان ز خجالت بسان ابر بهار
 
کنم به خاک ره زایران درگاهت
همین درر که بسفتم به دست عجز نثار
 
پس از طواف تو چو رو به کربلا آرم
در آن مطاف اجل تنگ گیردم به کنار
 
بسر زنم گل آسودگی ز فیض حسین
در آن زمین فلک قدر تا به روز شمار
 
شها ثنای تو نبود مجال ناطقه ام
مرا چه حد که توانم شدن مدیح نگار
 
چو نیست مدح تو یارای من همان بهتر
که آشنا به دعایت کنم لب اظهار
 
گل سرسبد چرخ تا بود خورشید
به گرد مرکز خاک است تا فلک دوار
 
امیدم آنکه لگدکوب حادثات بود
تن عدوی تو مانند خاک راهگذار
 
چو این قصیده در آفاق طبل شهرت زد
خطاب یافت ریاض المناقب از ابرار
آقا سلام ! بغض بدی مانده در گلوم
آورده اند سمت شما مرتدان هجوم
 
دجّالهای فتنه به این شهر آمدند
دیدند با توایم , همه قهر آمدند
 
همسایه بسکه سنگ به همسایه زد امام!
شاهینِ فتنه بر سرمان سایه زد امام!
 
در حیرتم گرفته عجب غربتی تو را
شیطان زبان گشوده به بی حرمتی تو را
 
از بس گناه جامعه ما کبیره شد
شیطان فتنه کفر فروش عشیره شد
 
این شهر کوفه خیز عجب بی وفا شده است
این سرزمین غرور تو را کربلا شده است
 
هی حرف پشت حرف بگو سنگ پشت سنگ
پیشانی مرام تو را آشنا شده است
 
با دشنه ی ترانه به جنگ تو آمدند
هی واژه واژه نیزه به سویت رها شده است
 
از سوزشان به حیثیتت حمله کرده اند
در خیمه ی حریم تو آتش به پا شده است
 
یک روز دشمنت حرمت را خراب کرد
امروز گوشه گوشه زمین سامرا شده است
 
غم نیست ای امام ,زمان دست شیعه است
ایران که هیچ نبض جهان دست شیعه است
 
خون علی است در رگ ما موج می زند
این لشگر شماست اگر فوج می زند
 
رودیم و موجهای خروشان می آوریم
با اشکهایمان همه طوفان می آوریم
 
مثل همیشه مست کلام هدایتت
 در هرفراز جامعه ایمان می آوریم
 
از سامرا به شیعه خود یک اشاره کن
مردانی از قبیله سلمان می آوریم
 
سربازهای پا به رکابی برایتان…
اصلا سپاهی از خود ایران می آوریم
 
مردانت از تمام زمین جمع می شوند
ما نیز پرچمی ز خراسان می آوریم
 
این شیعه تن به فتنه ی رنگین نمی دهد
این آسمان مجال به شاهین نمی دهد.
روحی فداک حضرت خورشید بی نقاب
عالیجناب , حضرت هادی مستطاب
 
ما را قبول کن تو به شغل کبوتری
بر روی بال خسته بزن مهر نوکری
 
اصلا بساط نوکری ام را ردیف کن
آقا ردای حیدری ام را ردیف کن
 
اصلا بیا اجازه بده دلبری کنم
من بند کفشتان بشوم سروری کنم
 
یا ابتدای درب ورودی این حرم
با حکم پادری شدن از عالمی سرم
 
در بین کفشداری تان جایمان بده
بر این گدای کنج حرم آب و نان بده
 
ای باعث تلالو خورشید گنبدت
پاینده باد زنده و جاوید , گنبدت
 
پلکی بزن اجازه بده وقت بارش است
رنگین کمان به سمت تو در حال کرنش است
 
بر سینه مهر خادمی افتخاری است
لب تر کنی فدا شدنم انتحاری است
 
لب تر کنی زمین و زمان را درو کنم
من قطع نامه های جهان را وتو کنم
 
در کهکشان راه تو سیاره میشویم
از آب حوض صحن تو میخواره میشویم
 
محدوده ی حکومت تان کل خلقت است
سینه زدن برای شما اوج لذت است
 
باید  برای بردن نامت وضو گرفت
باید ز خاک پای شما آبرو گرفت
 
نام کبوتران حرم جبرییل بود
با شه پر شکسته به گنبد دخیل بود
 
با جرعه های جامعه ات مست می شوم
یعنی که شیعه ای تک و یکدست می شوم
 
ته مانده های سفره ی تو رزق عالم است
دم خورده های نان شبت خرج حاتم است
 
روحی فداک , طاهر والطهر متقی
نفسی لک الوقاء , یا ایها النقی
بالاتراز این هاست لوایی که تو داری
خورشید دمیده ز عبایی که تو داری
ازبنده نوازی و عطایی که تو داری
آقای جهان است گدایی که تو داری
 
ما خاک بخیلیم و شما ابر سخایی
محبوب شده از کرمت شغل گدایی
 
چون جامه که بر قامت زیبا بنشیند
مهر توبه دلهای مصفا بنشیند
هرکس به دلش مهر تو آقا بنشیند
مهرش به دل حضرت زهرا بنشیند
 
لطف خود زهراست که ما اهل یقینیم
آن روز دعا کرده که امروز چنینیم
 
تو آینه داری و کلام تو گهر بار
در وصفت و ماندند…چه گفتار و چه اشعار
حقا که زلالی و نجیبی و نسب دار
بر شیر ندارد اثری زوزه ی کفتار
 
درعالم از این نکته هزاران اثر افتاد
((باآل علی هر که در افتاد ور افتاد))
 
بیراهه نرفتیم اگر هادی ما اوست
ذکر ولی ا.. همان جلوه ی یا هوست
چون شیشه ی عطری که به یک واسطه خوشبوست
در چنته ی ما نیست به جز مرحمت دوست
 
العبدُو ما فی یده کان لمولاه
ازبرکت خورشید کند جلوه گری ماه
 
تو هادی مایی و جهان بی تو سراب است
اوصاف تو در آیه ی تطهیر کتاب است
تو عشق مدامی و دمت مستی ناب است
جای ولی ا… کجا بزم شراب است؟!
 
یک آیه بخوان آتش کفرش به یم افتد
یک شعربگو کاخ و سرایش به هم افتد
 
گفتندشراب و دلت ای ماه کجا رفت
ازمجلس بغداد سوی شام بلا رفت
لب پاره شد و ناله ی زینب به هوا رفت
خون ازلب شه, روح زجان اُسرا رفت
 
شد مجلس اغیار همان بزم خرابه
وقتی که سر افتاد به دامان ربابه
وقتی نگاهم رابه باران می نشانم
وقتی که خون دل زدیده می فشانم
گُل می کندشوق تووباجذبه ی عشق
دل رابه سوی سامرایت می کشانم
 
چون آینه محو جلالت می شود دل
مبهوت درقدرو کمالت می شود دل
 
یادت چراغ خلوت اندیشه ی ماست
مهرت همیشه دررگ ودرریشه ی ماست
ای هادی گمگشتگان راه توحید
خدمت به راه مکتب توپیشه ی ماست
 
برسائلان آستان خودکرم کن
مارابه راه عشق خودثابت قدم کن
 
ای مظهرکُّّل صفات حق پرستی
بخشیده ازجام شرف برعشق،مستی
ما قطره دریای احسان توهستیم
ما ذره ایم ای آفتاب کُّل هستی
 
تاریکی مارا ببخشا روشنائی
مارابه اوج معرفت کن رهنمائی
 
ایمان شکوفا شد زگلزارلب تو
عرفان فضیلت یافته ازمذهب تو
ای چشمه ی جوشنده ی ایثارو تقوا
قرآن شده احیا زسعی مکتب تو
 
تورهبردین ،شهریار مُلک دینی
توهادی راه تمام مؤمنینی
 
توکعبه ی دل هایی و قبله نمائی
تو چون نسیم صبحگاهی جانفزائی
گنجینه ی قدروکمال وعلم ودانش
توگوهرناب جواد ابن الرضائی
 
جود توجوشیده زجودآن جواداست
دنیا مرید و درگهت باب المراداست
 
ای آن که تابد نورایمان ازنهادت
شد جامعه آئینه ای از اعتقادت
گردشمن بیدادگر بیداد می کرد
گلبانگ پُرشورتوشد تیغ جهادت
 
روزعدو رابا کلامت شام کردی
موج ستم را خسته وآرام کردی
 
آنان که ازروز ازل غرق عنادند
غافل ز روز محشرو روز معادند
وقتی قدم دربرکه ی شیران نهادی
دیدند،شیران سربه پای تونهادند
 
ای آفتاب آسمان حق پرستی
دراختیار توست نبض کُّل هستی
 
ای آن که قرآن درتجلایی جهانگیر
باآیه ی تطهیرکرده از توتقدیر
دشمن هجوم آورد درشب برسرایت
بردند تا بزم شرابت با چه تقصیر
 
وقتی که بربیدادگر لب را گشودی
کاخ ستم را برسرش ویران نمودی
 
ای آن که هستی ازتو درس عشق آموخت
خورشید مهرت چلچراغ عشق افروخت
باآن همه قدروجلال وراد مردی
افسوس با زهرستم جان ودلت سوخت
 
توسوختی تا نورحق روشن بماند
پرپرشدی تا باغ دین گلشن بماند
 
ای مظهر صبرو وقار واستقامت
ای اسوه ی ایمان وایثار وکرامت
امیدوارم تابگیری بانگاهت
دست «وفایی»رابه صحرای قیامت
 
ای قبله ی امید ازما رو مگردان
دررستخیز ازعاشقان ابرومگردان
شروع عشق به نام خدا به نام شما
من آفریده شدم تا شوم غلام شما
هزار شکر نبوده هنوز روی سرم
به غیر سایه ی لطف علی الدوام شما
کبوتر دل من که نمی پرد همه جا
از آن زمان که گرفتار شد به دام شما
برای آن که جنان را فقط نگاه کند
نشسته است شب و روز روی بام شما
خوشا به حال کسی که شده در این دنیا
مسیر زندگی اش روشن از کلام شما
 
شما تمامی دار و ندار من هستید
تمام عمر همه اعتبار من هستید
 
جهان به زیر قدوم تو خار می گردد
نفس زنی همه عالم بهار می گردد
برای عرض ارادت به محضرت ، خورشید
به سمت گنبد تو رهسپار می گردد
یکی دو شب که نه ، هر شب به سامرا ، مهتاب
میان صحن تو مثل غبار می گردد
اگر که تیغ دو ابروت می کشد ، جانم
هزار بار به پایت نثار می گردد
اگر به عشق تو مُردم شما نخور غصه
یک عاشقت کم از این صد هزار می گردد
 
همیشه زنده بُود هر کسی فدای تو شد
و خوش به حالش اگر خاک سامرای تو شد
 
دلم بهانه گرفته ، بهانه ات هادی
نشسته ام چو گدا پشت خانه ات هادی
نگاه کن به خدا آب و نان نمی خواهم
تمام حاجت من آستانه ات هادی
بخوان تو جامعه را تنگ شد دلم امشب
برای زمزمه ی عاشقانه ات هادی
به عرش نقل محافل بیان مدح شماست
و جبرئیل بخواند ترانه ات هادی
تو آمدی که گرفتاری ام شروع شود
شوم اسیر تو و آب و دانه ات هادی
 
تو آمدی که بدانم جلال یعنی چه !
تو آمدی که ببینم جمال یعنی چه !
 
بگیر دست مرا تا به سامرا ببری
بگیر دست مرا عرش کبریا ببری
ببین که دور و بر من غریبه بسیار است
بگیر دست مرا ، یار آشنا ، ببری
تو رهنمای منی ، تا نیامده شیطان
بگیر دست مرا تا سوی خدا ببری
همه یقین من این است راه حق آنجاست
به هر کجا که دلت خواست تا مرا ببری
به آن ضریح تو سوگند می دهم مولا
مرا تو یک شب جمعه به کربلا ببری …
 
که روضه خوان بشوم در حریم خون خدا  :
” میان آن همه لشکر … حسین … وا … تنها … “
خورشید پر تلألو هفت آسمان شدی
ذی الحجه ی شهیر زمین و زمان شدی
با اهدنا الصراط تو شد راه ، مستقیم
وقتی که حمد خواندی و تفسیر آن شدی
تکثیر گشته آیه ی ایاک نعبدُ
از آن زمان که هادی اهل جهان شدی
ابن الجواد ! تا که گدایت شدیم ما
مثل پدر کریم شدی ، مهربان شدی
تا سفره های دست کریم تو پهن شد
ما میهمان شدیم ، تو هم میزبان شدی
 
امروز بر دریچه ی قلبم نزول کن
لطفی کن و مرا به غلامی قبول کن
 
هر وقت شیعه سائل و محتاج می شود
دریای لطف و جود تو موّاج می شود
دل را به دست غیر تو هرگز نمی دهم
از این قضیه عشق تو انتاج می شود
پرهای جبرئیل نگاهم در آتش است
وقتی که خاک پای تو معراج می شود
در امتحان رشته ی عشق و ولای تو
هر کس که زیر ده شده اخراج می شود
 تو پادشاه کشور دینی بدون شک
گاهاً عمامه بر سر تو تاج می شود
 
امروز بر دریچه ی قلبم نزول کن
لطفی کن و مرا به غلامی قبول کن
 
امروز آمدیم که عیدی به ما دهید
یک گوشه ، یک کنار به ما نیز جا دهید
چشمان ما به دست شما خیره گشته اند
تا که مجوز سفر سامرا دهید
از این چل و دو سال فقط لحظه ای بس است
تا با اشاره ای دل ما را جلا دهید
از التماس پر شده دستان خالی ام
وقتش شده که تکه ی نان بر گدا دهید
گفتند که بلا سبب قرب می شود
بی زحمت ای طبیب به ما هم بلا دهید
 
امروز بر دریچه ی قلبم نزول کن
لطفی کن و مرا به غلامی قبول کن
ز شوخی نه در دیده آیی نه در بر
ندانم چه سازد کسی با تو کافر
 
ادای ترا غمزه سرخیل غارت
نگاه ترا فتنه پامال لشکر
 
بلا محو آن کنج چشم مشوش
اجل واله آن نگاه محیر
 
شهادت زه آن کمال مقوس
سعادت خم آن کمند معنبر
 
ز هر جنبش ابروت در تصور
رموزات غیبی درآید مصور
 
خرد گم در اندیشه آن دهان شد
ندانم چه داری درین نکته مضمر
 
چو حرف میان تو در نامه آرم
قلم گم کند جاده خط مسطر
 
بگو چون ننالد به خود آن دلی کو
نشیند در او تیر ناز تو تا پر
 
فراخ است دامان عیشی که گیرد
ترا یک نفس چون کمر تنگ در بر
 
به دور رخت شاخ گل در گلستان
سراسر گل زردرویی دهد بر
 
به عهد قدت در چمن بی‌تکلف
خجالت بود جمله بار صنوبر
 
خرامی به خاک شهیدان خود کن
که تا وارهیم از تمنای محشر
 
اسیری که محتاج لطف تو باشد
سزد گر نشیند ز عالم توانگر
 
به اقبال خاری چه گل‌ها که چیند
مسلمانی من به عهد تو کافر
 
چه لذت ز اندیشه حور کس را
که نگرفته باشد ترا تنگ دربر
 
زدی تیرم آسان و دانم که مشکل
کبابی توان خورد ازین صید لاغر
 
من آن مرغ زارم که از ناتوانی
به گوشی نزد ناله‌ام حلقه دربر
 
گهی در هوای قفس می‌کنم جان
گهی در فضای نفس می‌زنم پر
 
مینداز در ناله‌ام گوش خواهش
که بر سفره من کبابست اخگر
 
نفس برنمی‌آرم از گرد کلفت
که آهم کند خاک در چشم اختر
 
اگر خاطرم دامنی برفشاند
نگردد دگر جیب مشرق منور
 
به بال و پر ناله خواهم پریدن
شود گر سبکباری ضعف یاور
 
یکی بر سر این نه ایوان برآیم
درین خانه تا کی نشینم مکرر
 
سبکروحی من نسیم بهارست
که بر خار بن گر وزد گل دهد بر
 
سر و برگ آمیزش کس ندارم
زنم موج در خویش چون آب گوهر
 
به یار سفر کرده من که گوید
که ای چشم غربت ز رویت منور
 
تو چون شعله تا از سرم پاکشیدی
نشاندی به خاکسترم همچو اخگر
 
ترا ساخت غربت مرا سوخت دوری
تویی گل به دامن منم خاک بر سر
 
تو زودم فراموش کردی ولیکن
خیال تو نام مرا دارد از بر
 
ترا بر زبان قلم نایم اما
غمت کرده نام مرا زیب دفتر
 
چه درسم که ناخوانده گشتم فرامش
چه نامم که نابرده گشتم مکرر
 
چو در نامه حال دل خود نویسم
فشانم کف خون به بال کبوتر
 
منم بی‌تو دامن فشانده به ساقی
منم بی‌تو دل برگرفته ز ساغر
 
کسی را که یاری نباشد به دامن
کشد دردسر گر نهد لب به کوثر
 
نهال طرب بی‌تو در باغ خاطر
درختی است پژمرده بی‌برگ و بی‌بر
 
چرا دل نباشد مرا بی‌تو درهم؟
چه سان بی‌تو خاطر نباشد مکدر؟
 
نه پایی که گامی نهم بی‌تو در ره
نه دستی که بی‌تو کنم خاک بر سر
 
چه سازم که هجران یاران یکدل
قضایی است مبرم بلایی مقدر
 
چه سازم که شد چاره‌سازی عالم
به بیچارگی‌های گردون مقرر
 
به ما داده‌اند اختیاری که دارد
به تدبیر گرداب فکر شناور
 
چو کشتی فرو شد کسی را به دریا
تو خواهیش مختار گو خواه مضطر
 
زنم دست و پایی درین بحر بی‌بن
ولی پا به هستی ولی دست بر سر
 
به پیری رسیدیم و لهو جوانی
ز خاطر نگردید یک ذره کم‌تر
 
به اوهام خود عقل مغرور و غافل
که جهل مرکب دگر، علم دیگر
 
به خیر و به شر راه بردیم لیکن
نه تحصیل خیر و نه پرهیز از شر
 
تمیز بد و نیک کردن چه حاصل
چو هرچیز کردیم بد بود یکسر!
 
همان به که از هرچه کردیم حاصل
بروبیم خاطر بشوییم دفتر
 
به غیر از ثنای امامی که باشد
همه غرق احسانش همه بحر و هم بر
 
امام دهم آنکه با عقل اول
ز یک جیب برکرده روز ازل سر
 
علی نقی هادی دین و دنیا
امام خلایق شهنشاه عسکر
 
درین بحر بی‌ بن نیابی نظیرش
که این نه صدف راست یک دانه گوهر
 
چه نسبت به افلاک درگاه او را
که خاک درش به ز خورشید انور
 
برافتد اگر پرده از روی رایش
چو خورشید هر ذره گردد منور
 
به جان مجرد چه نسبت تنش را
که با نور ظلمت نباشد برابر
 
به درگاه او بار نبود فلک را
اگر تا قیامت زند حلقه بر در
 
کند سایه گر بر فلک کوه حلمش
مکعب براید سپهر مدور
 
نسیمی ز زلفش اگر جلوه گیرد
پریشان فتد عطسه در مغزعنبر
 
شمیمی ز خلقش بباید که گردد
جهان همچو دامان غنچه معطر
 
چه وسعت بود کلبه شش جهت را
که در وی نهد جاه او کرسی زر
 
چه گنجایش آغوش علم بشر را
که تا کنه او را کشد تنگ دربر
 
اگر شبنم فیض لطفش نباشد
نماند نهال امل تازه و تر
 
وگر ریشه در خاک مهرش دواند
دهد بار عصیان گل مغفرت بر
 
درین آرزو پیر شد نخل طوبی
که در اعتدال هوایش کشد پر
 
چه فیض است درگاه او را که دارد
غبار درش جلوه موج عنبر
 
چه نورست خاک درش را که گردش
چو پیرایه صبح باشد منور
 
نبودی به عالم شب از خاک کویش
شدی طینت آفتاب از مخمر
 
حسودش چه شایستگی پیشه دارد
که باشد عدم با وجودش برابر
 
بتابد گر از دور بر روی خصمش
شود خاطر مهر چون مه مکدر
 
دماغ فلک پر شد از دود سودا
ز بس رشک قدرش برافروخت آذر
 
به هر هفت اندام از رشک جاهش
فلک داغ‌ها دارد از هفت اختر
 
نیارد زدن دست و پا گر درافتد
به بحر یقینش گمان شناور
 
ز طوفان دریای شبهت ندارد
جز از فکر او کشتی علم لنگر
 
زهی پادشاه معظم مظفر
به فطرت مقدس به طینت مطهر
 
سپهر یقین را و دریای دین را
درخشنده اختر، فروزنده گوهر
 
کف دستی از ملک قدر تو ارزد
باین هفت کشور نه، هفتاد کشور
 
بدین ارجمندی که دیدست فرزند؟
مرین نه پدر را ازین چار مادر
 
به خاک تو خورشید افشانده پرتو
به راه تو جبریل گسترده شهپر
 
ز شوق طواف تو بودی که دیدی
رخ یوسف مهر از چاه خاور
 
به فیض تو محتاج چون مه به خورشید
عقول مقدس نفوس مطهر
 
به گرد تو گردند افلاک دائم
به راه تو پویند پیوسته اختر
 
نبودی اگر عکس رویت نبودی
نه گردون مزین نه انجم منور
 
درت خانه آفتابست گویی
که در وی شب و روز باشد برابر
 
کسی کو به خاک درت روز دارد
حدیث وجود شبش نیست باور
 
خطوط شعاعی چو گیسوی حوران
نموده است خور وقف جاروب آن در
 
شها، شهریارا، منم آنکه دائم
به مدح تو دارم نفس خشک و لب تر
 
من و طبع فیاض و ورد مدیحت
همان خاطر عاشق و یاد دلبر
 
من و خاطری از مدیحت لبالب
چو دامان دریای عمان ز گوهر
 
به رغبت فروریخت تیغ زبانم
به پای مدیح تو تا داشت جوهر
 
به مهر تو دارم درخشنده خاطر
به حرف تو دارم فروزنده دفتر
 
مرا طالعی همچو خورشید باید
که سایم به خاک درت چهره زر
 
ز دنیا و عقبی مرا بس که یک دم
کنم مشت خاکی ز کوی تو بر سر
 
ندارم اگر مایه مهر تو دارم
درین ره که دارد ز من توشه بهتر؟
 
عمل گر نداریم در راه عقبی
همین بس که علم تو داریم رهبر
 
ز مهر تو همراه خواهیم بردن
متاع روایی به بازار محشر
 
در آندم که دستی گریبان نیابد
من و دست و دامان آل پیمبر
عالم شده است مومن ایمان طور تو
روشن مسیر سبز اجابت ز نور تو
تفسیر می کند نفحاتت بهشت را
برپاست شیعه از برکات حضور تو
عمری کنار هر قدمت در مسیر فیض
گل می دمید از سر راه عبور تو
روشنگر صراط سماوات می شود
تصویر زندگی سراسر غرور تو
ما بین آسمان و زمین در طلوع شکر
وردی نبود مثل زبان شکور تو
درس رضا به تیغ قضا می دهد به ما
تسلیم محض ِ قلب سلیم و صبور تو
 
ای بی کران ِ اوج نگاه تو آسمان
هر آینه نگاه تو را می خرم به جان
 
اعجاز می کند کلمات قصار تو
دل می برد ز سینه ی سینا قرار تو
درس عظیم بندگی و عشق می کرفت
یک عمر جبرئیل امین در کنار تو
ماندند شاعران همه مبهوت و مات در
توصیف آسمانی مجد و وقار تو
ترسیم جایگاه ولایت رسالتت
یک جامعه است مخلَص عمر و شعار تو
ای معدن علوم الهی , نشسته اند
چشمان خلق خیره به این شاهکار تو
شد زنده از کلام تو ایمان شیعیان
عزّت گرفت شیعه از این ابتکار تو
 
نام تو چلچراغ مسیر هدایت است
ای مهربان گدای تو بودن سعادت است
 
گاهی بخر برای خودت این غریب را
گاهی نگاه کن به دل خسته ی گدا
نام تو را تجلّی رحمت نوشته اند
یعنی منم گدا و تویی روح هل اتی
آقا سحاب لطف و کرامات بی حدت
باریده بی حساب به قلب کویرها
شوق زیارت حرمت را که داده ای
حالا ببر مرا به حوالی سامرا
گلدسته ها و گنبد تو گرچه ریختند
با همّت دوباره ی ما می شود به پا
شش گوشه ی ضریح تو را می توان نوشت
از محضرت سلام به سلطان کربلا
 
این عبد بی مرام خودت را قبول کن
ای با صفا غلام خودت را قبول کن
از ابتدا گِل من را خدا مطهر کرد
و بعد عشق تو را در دلم مقدر کرد
به نور ناب نگاه چهارده خورشید
وجود و فطرت و ذات مرا منور کرد
زلال ناب ولایت به جان من نوشاند
سپس تمام دلم را به نام حیدر کرد
به فضل و رحمت زهرا سرشت قلبم را
زلال اشک مرا از تبار کوثر کرد
سپس کمی نمک روضه در وجودم ریخت
به عطر سیب حسینی مرا معطر کرد
مرا اسیر غزلهای چشم تو می خواست
نگاه روشنتان را کمیت پرور کرد
چگونه می شود الطاف بی کران تو را
چگونه می شود ای با شکوه باور کرد
 
خدا اراده نموده که شاعرت باشم
همیشه هر سحر جمعه زائرت باشم
 
به غیر وادی عشق تو نیست وادی ما
ولایت تو مبانی اعتقادی ما
شکوه بی حد تفسیر شیعه برکت توست
رهین محضر تو فقه اجتهادی ما
میان چشم تو آیات فتح را دیدیم
خروش تو شده روحیه جهادی ما
و آیه آیه قنوتت ترنم ملکوت
خلوص سجده تو مسلک عبادی ما
همیشه نور هدایت چراغ محفل ماست
به لطف این که تو هستی امام هادی ما
اگر کم از جلوات جلالی ات گفتیم
بذار این همه را پای کم سوادی ما
شدیم مثل گدایان سامرائی تو
مگیر خرده بر این خواهش زیادی ما
 
چه می شود که گدایِ گدای تو باشیم
چه می شود بپذیری فدای تو باشیم
 
همیشه می وزد از مرقدت نسیم بهشت
پر است صحن و سرای تو از شمیم بهشت
کنار گنبد و گلدسته های تو دیدیم
شکوه عرش خدا, شوکت عظیم بهشت
عبور می‌کند از بین صحن اطهر تو
مسیر روشن حق, راه مستقیم بهشت
همیشه رزق من از دست با کرامت توست
میان جنت الاعلی تویی نعیم بهشت
همین که چشم من آقا به چشم تو افتاد
شدم اسیر نگاهت شدم مقیم بهشت
دوباره شوق زیارت هوائیم کرده
منم کبوتر صحن تو, یا کریمِ بهشت
 
میان صحن و سرایت کبوترم کردی
تو بال های مرا نذر این حرم کردی
 
بخوان زیارت پر محتوای جامعه را
بخوان که خوب بفهمم بهای جامعه را
بخوان که روح بگیرد ولی شناسی مان
بخوان و شرح بده آیه آیه جامعه را
نگاه روشن تو ای «مَعادِنُ الرَّحمَه»
بنا نهاده در عالم بنای جامعه را
میان عرش و زمین , در تمامی ملکوت
ببین تجلی بی انتهای جامعه را
بگیر دست مرا, «عادَتُکُمُ الاِحسان»
ببار بر دل من روشنای جامعه را
 
تو خواستی که فقط پیرو ولی باشیم
همیشه در خط مولایمان علی باشیم
 
بخوان مرا که به عشق تو مبتلا باشم
بخوان مرا که هوائی سامرا باشم
چه خوب می شود آقای من شوی تا من
تمام عمر در این آستان گدا باشم
مرا اسیر خودت کن که با عنایاتت
ز بندهای تعلق دگر رها باشم
نگاه روشنت اعجاز بی حدی دارد
طلا و مس نه, نظر کن که کیمیا باشم
تو خانه دل من را تکان بده شاید
در آستانه تو زائر خدا باشم
بده برات زیارت که یک شب جمعه
کنار قبر شهیدان کربلا باشم
شوم دوباره دخیل دو قبر شش گوشه
فدائی تو و ارباب با وفا باشم
 
تمام دار و ندارم همه فدای حسین
چه می شود که بمیرم شبی برای حسین
به یمن تو گدای اهل بیتم
گدای هل اتای اهل بیتم
به لطف آستان مستجابت
مسلمان دعای اهل بیتم
به نام تو پس از عمری غریبی
غلام آشنای اهل بیتم
زیارت جامعه خواندی و حالا
سگ کهف الورای اهل بیتم
به احسان هدایت کردنن توست
اگر تحت لوای اهل بیتم
اگر چه کربلایی هستم اما
گدای سامرای اهل بیتم
 
ولی کبریا جانم فدایت
امام سامرا جانم فدایت
 
منم از مبتلایت مبتلاتر
منم از آشنایت آشناتر
اگر لطف کریمان به نداری است
منم از بینواها بینواتر
تو حالا که هزاران فیض داری
دل من از گدایانت گداتر
تو راه باز توحیدی,هر آنکه
به تو نزدیک تر پس با خدا تر
برایت دشمنت هم نذر می کرد
تو هستی از همه مشگل گشا تر
علی هستی و جدت هم علی بود
تویی با این حساب ابن الرضاتر
 
تو هم مثل پدر زهرا نژادی
عزیز خانه ی باب المرادی
 
تو در یکتائی ات یکتا شناسی
تو در آقایی ات اقا شناسی
لباس بندگی بر تن گرفتی
تو الحق بنده مولا شناسی
تو هنگام کریمی از گداها
نمی پرسی غریبی یا شناسی
تو در سیر نزولت هم صعود است
تو در روی زمین بالا شناسی
امام غائبت را مدح کردی
تو در امروز هم فردا شناسی
زیارت جامعه در اصل این است
زیارت نامه ی زهرا شناسی
 
زیارت جامعه یعنی ولایت
زیارت جامعه یعنی هدایت
 
دلت سرمنشاء خلق عظیم است
تجلی گاه رحمان و رحیم است
 
اقامت کن میان دل که عمری
دلم در کوی دلدارش مقیم است
هدایت کن مرا باگوشه چشمی
صراط تو صراط مستقیم است
اسیر گریه ام, ری زاده هستم
که از عشاق تو عبدالعظیم است
بهشت شیعه باشد سامرایت
حریمت عرش جنات النعیم است
 
بیا و شیعه را دریاب, آقا
قرار ما دم سرداب, آقا
در دلِ وحی سخن از تب و تاب است هنوز
قاب قوسین به چشمان تو قاب است هنوز
وصفِ قدوس همان آیۀ وحیٌ یوحی است
لطف روح القُدس آئینۀ ناب است هنوز
آنچه در نور نبینند ، دل از خاک تو دید
ورنه این غمزده محکوم حجاب است هنوز
شبِ معراج دل و وصلِ تو انکار نداشت
هرکه منکر شود انگار بخواب است هنوز
زیر بال و پر تو مسکن اهل هنر است
هنر متّقیان فاتح باب است هنوز
بی چراغِ ره تو علم هدایت نشود
طالب معرفتت مست شراب است هنوز
بی عطای تو به کس آب ولایت ندهند
جگر گمشدگان تشنۀ آب است هنوز
 
چشمۀ آب بقا جز مِی ارشادی نیست
بادۀ عشق بجز معرفه الهادی نیست
 
وصفَت ای هادیِ دین گرچه مهیّا نشود
سائلت خسته از این دست تمنّا نشود
عارفَت آرزوی جنّت الا علا نکند
بهتر از خاک رهت جنت مأوا نشود
هنرِ درک حضور تو بهشتی است برین
لیک دیدار شما ختم به اینجا نشود
شیعه آن است که بی هیچ کم و بیش به عمر
قدمی پیش و پس از راه تو مولا نشود
خُلق تو خُلق عظیم است به احمد سوگند
عاشق از خُلق عظیم تو مبرّا نشود
گفتن مدحِ تو تنها به سخنرانی نیست
بی تأسی به تو این باده مُصفّا نشود
لطفِ لبخندِ ترا بر همه عالم ندهیم
لیک لَعلَت متبسّم بشود یا نشود!؟
 
دارم امّید که جز مهر تو امدادی نیست
بادۀ عشق بجز معرفه الهادی نیست
 
حجّتِ روشنِ حق آیت دادار تویی
معدن رحمت و گنجینۀ اسرار تویی
صاحب عِلم و عَلم ،لوح و قلم ،حلم و کَرَم
مهبط وحیِ خدا شاخص ابرار تویی
تو علیّی تو امینی تو رضیّی تو وصی
مکتب فاطمه را گرم نگهدار تویی
تو قیامی تو قعودی تو سلامی تو سجود
قبلۀ کعبه و قدس و حَرمِ یار تویی
هل اَتی سورۀ تو آیه ای از تطهیری
شاخه ای از شجر عصمهُ الاطهار تویی
من نگویم تو خدایی مَثَلُ الاعلایی
عَبدُهُ المنتخبی قائدُ الانصار تویی
سحرِ نیمۀ ذیحجّه نَه ، هر صبح کمال
معنیِ کاملۀ مشرق الانوار تویی
 
جز تولّای تو وجد و شعف و شادی نیست
بادۀ عشق بجز معرفه الهادی نیست
 
هادیا بندگی اَت بهر خدا کار من است
همۀ زندگی اَت الگوی رفتار من است
ای پناه دل غمبار همه غمگینان
در پناه دل تو این دل غمبار من است
هیچکس از سر کوی تو نگردد نومید
بسته بر زُلف تو این قلب گرفتار من است
دشمنان معترفِ نیکیِ رفتار توأند
کِی شبیه تو و رفتار تو رفتار من است
ثَل دوستی اَت عبدالعظیم الحسنی است
من نه آنم که تو تقریر کنی یار من است
اِبنِ سَکّیت  فداییِ تو شد امّا من ...
امتحان دادنِ من منکرِ ایثار من است
امر امرِ تو و دل بندۀ تسلیم شماست
یک اشاره بکنی دست تو افسار من است
 
بی گواهیِّ شما نقطۀ ایجادی نیست
بادۀ عشق بجز معرفه الهادی نیست
 
این تو بودی که مرا کرب و بلایی کردی
بخدا زندگی ام را تو خدایی کردی
تو خماریِّ مرا دیدی و دادی جامم
در دلم از مِی خود جام بلایم کردی
گر گداییِ تو و سامره شد قسمت من
این تو بودی که مرا خوب ندایی کردی
چون مرا در بغلِ خویش گرفتی مُحکم
گفتی ای دوست! تو آهنگ جدایی کردی
ساقیِ خُمِّ غدیرم تویی ای باب غدیر
عقده ام را به علی باز گشایی کردی
به محرّم تو هدایت بکنی دلها را
تو سوی روضه مرا راهنمایی کردی
 
چون تو تا کرب و بلا خیمه امدادی نیست
بادۀ عشق بجز معرفه الهادی نیست
براساس گریز به
موضوع گریز :
مناسبت گریز :
براساس سبک شعر
روضه شور واحد تک زمینه رجز خوانی زمزمه جفت نوحه مناجات نامشخص مدح مسجدی سینه زنی واحد سنگین دکلمه دم پایانی واحد تند پیش زمینه سرود سالار زینب حاج ناظم همه جا کربلا راس تو میرود بالای نیزه ها ببینید ببینید گلم رنگ ندارد نوحه سنتی ببینید ببینید گلم رنگ ندارد سیدی ماکو مثلک الغریب غریب گیر آوردنت زبانحال به سمت گودال از خیمه دویدم من دودمه مدح و مرثیه مفاعیل مفاعیل فعول شعر خوانی
براساس قالب شعر
دوبیتی غزل قصیده مثنوی چهار پاره رباعی ترجیع بند مستزاد شعر نو شعر سپید ترکیب بند قطعه مسمط نا مشخص مربع ترکیب تک بیتی مخمس
براساس زبان
فارسی عربی ترکی
براساس شاعر
محتشم کاشانی میلاد عرفان پور امیر عباسی قاسم صرافان محمد مهدی سیار غلامرضا سازگار رضا یعقوبیان علی اکبر لطیفیان قاسم نعمتی اسماعیل تقوایی مرتضی محمود پور حسن لطفی امیر حسین سلطانی محمود اسدی علی انسانی مظاهر کثیری نژاد محمود ژولیده ولی الله کلامی زنجانی میثم مومنی نژاد حسن ثابت جو عباس میرخلف زاده سید حمیدرضا برقعی سید هاشم وفایی سید رضا موید خراسانی محمدرضا سروری یوسف رحیمی احمد بابایی محسن عرب خالقی سید پوریا هاشمی علیرضا خاکساری وحید زحمتکش شهری مهدی رحیمی زمستان حسن کردی روح اله نوروزی مرضیه عاطفی بهمن عظیمی حسین رحمانی میلاد قبایی محسن صرامی رضا آهی رضا تاجیک اصغر چرمی محمد جواد شیرازی مهدی نظری وحید قاسمی وحید محمدی محسن کاویانی مجتبی صمدی شهاب حمید رمی محمد حسین رحیمیان محمد حسن بیات لو امیر روشن ضمیر نا مشخص محمد محسن زاده گنجی امیر ایزدی حسین قربانچه رضا رسول زاده جواد حیدری محمد سهرابی محمد جواد پرچمی سيد مهدي سرخان رضا یزدانی سید مهدی موسوی حسن صنوبری محسن رضوانی سیدجواد پرئی سید محمد جواد شرافت علی سلیمیان محمدجواد غفورزاده (شفق) سید مجتبی رجبی نورآملی حسن بیاتانی عماد خراسانی رحمان نوازنی مسعود اصلانی حافظ محمدرضا آغاسی علی حسنی صمد علیزاده محمد صمیمی کاظم بهمنی مجید تال مهدی قهرمانی احسان محسنی فر شیخ رضا جعفری میثم سلطانی مصطفی صابر خراسانی محمد فردوسی علیرضا قزوه قاسم افرند محمد مهدی عبداللهی محمد خسروی جواد دیندار سعید خرازی علیرضا عنصری حسین میرزایی حسن جواهری مصطفی قمشه ای علامه حسن زاده آملی میثم خالدیان علی زمانیان حسین ایمانی سیدعلی احمدی(فقیر) سید مجتبی شجاع محمد حسین فرحبخشیان (ژولیده نیشابوری) محسن داداشی امام خمینی (ره) فواد کرمانی امیر رضا سیفی احمد اکبرزاده ملا فتح‌الله وفایی شوشتری صدّیقه‌ی طاهره (علیهاسلام‌الله) محمود شاهرخي (م.جذبه) سید محمد رستگار جواد هاشمی (تربت) سید حبیب نظاری غلام‌رضا دبیران محمدحسین علومی تبریزی سعید بیابانکی سعید توفیقی علیرضا لک جواد محمد زمانی آیت الله محمدحسین غروی اصفهانی سید یاسر افشاری محمود کریمی احمد واعظی آیت الله وحید خراسانی حضرت آقای خامنه ای سید الشهدا عبدالجواد جودی خراسانی بهروز مرادی سالک قزوینی رفیق اصفهانی سید رضا حسینی (سعدی زمان) بابافغانی شیرازی تأثیر تبریزی صغیر اصفهانی (ره) وحید مصلحی یاسر حوتی حسین رستمی محمد بنواری (مهاجر) محمد بیابانی علیرضا شریف هادی جان فدا علی آمره حامد تجری مصطفی متولی مجتبی خرسندی علی صالحی علیرضا بیاتانی مهدی رحمان دوست مهدی نسترن سید محمد جوادی سید مهدی جلالی مجتبی روشن روان حامد خاکی سید محمد علی ریاضی احسان مردانی مهدی مومنی مریم سقلاطونی مجتبی شکریان همدانی عارفه دهقانی حسینعلی شفیعی (شفیع) رضا پیروی سعید پاشازاده ناصر حامدی رضا قاسمی حامد جولازاده پیمان طالبی میلاد حسنی امیر حسام یوسفی نوید اسماعیل زاده عباس شبخیز قراملکی (شبخیز) مهدی جهاندار کرامت نعمت زاده علی اصغر حاج حیدری مهدی صفی یاری محمد علی بیابانی محمد امین سبکبار هانی امیر فرجی سینا نژادسلامتی رسول میثمی صباحی بیدگلی وصال شیرازی مهدی پورپاک فاطمه نانی زاده محسن خان محمدی حبیب نیازی مجید لشگری میرزا احمد عابد نهاوندی(مرشد چلویی) آیت الله سیداحمد نجفی(آقاجون) محمد جواد خراشادی زاده ناظرزاده کرمانی سیدجلال حسینی احمد جلالی حسین عسگری علی اصغر کوهکن حجت الاسلام میر تبریزی محسن مهدوی حبیب الله چایچیان رضا فراهانی محمدرضا شمس خاکی شیرازی ابراهیم بازیار عباس احمدی سید محمد اویار حسینی محمد احمدی مرحوم الهیار خان (آصف) جواد قدوسی مجید قاسمی محمد رسولی داوود رحیمی مسعود یوسف پور حیدر توکل فاضل نظری علی ناظمی صفایی جندقی کریم رجب زاده میرزا یحیی مدرس اصفهانی غلامرضا کافی عمان سامانی مهدی محمدی پانته آ صفایی محمد بختیاری حمیدرضا بشیری محمدسعید عطارنژاد پروانه نجاتی نیما نجاری علی اشتری جعفر خونویی رضا دین پرور محمد ظفر سید رضا میرجعفری خوشدل تهرانی مهدی نعمت نژاد محسن راحت حق سجاد محرابی سید فرید احمدی مهدی زنگنه کاظم رستمی روح الله عیوضی علی اصغر ذاکری گروه یا مظلوم امیر حسین حیدری امیر اکبرزاده مهرداد مهرابی سید محمد بابامیری توحید شالچیان نغمه مستشار نظامی رحیم معینی کرمانشاهی سید محمد میرهاشمی امیرحسین الفت غلامحسین پویان احمد علوی فیاض هوشیار پارسیان مرتضی امیری اسفندقه محمدعلی مجاهدی جعفر بابایی(حلّاج) اصغر عرب فرشته جان نثاری سیدمحسن حبیب لورسه محمد علامه صادق رحمانی فرهاد اصغری یاسر مسافر عباس ویجویی عباس عنقا منوچهر نوربخش سیدحسن حسینی محمدجواد باقری محمد ارجمند محمد عظیمی محمدحسین بهجت تبریزی(شهریار) محمدسعید میرزایی مهدی خطاط ادیب الممالک فراهانی محمدعلی رحیمی محمد قاسمی احسان نرگسی رضاپور داریوش جعفری حامد آقایی سید محسن حبیب الله پور مجتبی حاذق محسن حنیفی آرش براری بهنام فرشی هستی محرابی طاها ملکی یاسر قربانی محمد داوری امیرحسین آکار اسماعیل شبرنگ آرمان صائمی علی رضوانی عماد بهرامی عادل حسین قربان امیرعظیمی حبیب باقرزاده حسین محسنات علی اصغر یزدی مجتبی رافعی میثم خنکدار ابراهیم لآلی قاسم احمدی مهدی علی قاسمی پوریا باقری علی اکبر نازک کار نوید اطاعتی فاطمه خمسی مهدی میری مجتبی کرمی محمد دستان علی کاوند مهدی قربانی محمد مبشری محمدرضا رضایی موسی علیمرادی محمدعلی نوری میلاد یعقوبی حسین صیامی مرتضی مظاهری میرزا احمد الهامی کرمانشاهی ناصر دودانگه علیرضا وفایی(خیال) امیر فرخنده حسین واعظی سعید نسیمی محسن غلامحسینی منصوره محمدی مزینان ابراهیم روشن روش سید علی حسینی مرضیه نعیم امینی حمید فرجی امیرعلی شریفی جعفر ابوالفتحی محمد کاظمی نیا امیر علوی رضا قربانی مهدی کاشف امیرحسین محمودپور رضا اسماعیلی حسن فطرس عالیه رجبی رضا باقریان محسن عزیزی محمدرضا ناصری روح الله پیدایی محمد زوار ایمان کریمی مصطفی رفیعی مجتبی قاسمی محمود قاسمی مجید خضرایی یونس وصالی محمود یوسفی ایمان دهقانیا بردیا محمدی مجتبی دسترنج ملتمس محمد مهدی شیرازی محسن زعفرانیه حسین خیریان حامد شریف مهدی شریف زاده ابالفضل مروتی مصطفی کارگر معین بازوند سید جعفر حیدری محسن ناصحی روح الله قناعتیان محمدحسین ملکیان مقداد اصفهانی رسول عسگری عفت نظری سجاد شاکری احمد ایرانی نسب مسعود اکثیری حسن رویت علی سپهری سید امیر میثم مرتضوی سیدمحمد مظلوم حسین رضایی حیران علی مشهوری (مهزیار) علی قدیمی نیر تبریزی فیاض لاهیجی حسین عباسپور محمد بن یوسف اهلی شیرازی جویای تبریزی (میرزا دارا) سید رضا هاشمی گلپایگانی سید علی اصغر صائم کاشانی امیرحسین کاظمی سارا سادات باختر علی اصغر شیری محمد حسین آغولی (ترکی شیرازی) سلمان احمدی وحید اشجع مهرداد افشاری مرجان اکبرزاد محمد-مهدی-امیری شهره انجم شعاع عبدالحمید-انصاری‌-نسب مرتضی-بادپروا محمدرضا-بازرگانی زهرا براتی امیرحسن بزرگی متین زهرا بشری موحد سید-حکیم-بینش فاطمه‌ سادات پادموسوی سعید-تاج‌-محمدی مهدی چراغ‌زاد حامد حسینخانی سیده فرشته حسینی سیدموسی حسینی کاشانی علی‌اصغر الحیدری (شاعر هندوستانی) محمد سجاد حیدری سمیه خردمند ایرج میرزا محسن سیداسماعیلی میرزا محمد باقر صامت بروجردی میرزا حاجب بروجردی (افصح الشعراء) میرزا محمد رفیع (رفیع‌الدین) (واعظ قزوینی) آشفته شیرازی سید وحید حسینی مسعود مهربان مهدی انصاری رضا حامی آرانی سید حسن رستگار محمدجواد وثوقی حمید کریمی اسماعیل روستایی احمد شاکری ابراهیم زمانی محمد کیخسروی محمد جواد مهدوی یاسین قاسمی حسین کریمی مهدی امامی جواد کلهر مجتبی فلاح محمدجواد غفوریان پدرام اسکندری حسن اسحاقی نوید طاهری محمود مربوبی سیروس بداغی میلاد فریدنیا شهریار سنجری رضا ملایی مجید رجبی امیرحسین نجمی عمران بهروج صادق میرصالحیان حجت بحرالعلومی محمدحسین ذاکری رسول رشیدی راد زینب احمدی حامد خادمیان حمیدرضا محسنات حسین اخوان (تائب) محمود شریفی مهدی مقیمی وحید دکامین شهرام شاهرخی فرشید یارمحمدی علی فردوسی رضا شریفی سیدعلی رکن الدین عبدالحسین مخلص آبادی حسین سنگری رضا هدایت خواه مهران قربانی محسن قاسمی غریب سید مصطفی غفاری جم سید مسعود طباطبایی احمد عزیزی حسین زحمتکش حمید عرب خالقی سجاد روان مرد میثم کاوسی رضا مشهدی امیرحسین وطن دوست محمد کابلی محمدهاشم مصطفوی محمد دنیوی (حاتم) علی اکبر حائری محمدرضا طالبی کمیل کاشانی محمدباقر انتصاری مرتضی عابدینی علی حنیفه عبدالرضا کوهمال جهرمی سینا شهیدا مهدی فرجی حسنا محمدزاده سید مصطفی مهدجو علی میرحیدری علی خفاچی حسین ایزدی پرویز بیگلری چاوش اکبری زهرا هدایتی هاشم طوسی (مسلم) نجمه پورملاکی نادر حسینی سجاد شرفخانی علی زارعی رضایی محمدعلی رضاپور سید محسن حسینی مرحوم نادعلی کربلایی ابوالفضل عصمت پرست مجتبی نجیمی مجید نجفی مجید بوریان منش علی علی بیگی سید محسن علوی محمد جواد مطیع ها ناهید رفیعی امیررضا یوسفی مقدم سید علی نقیب ایوب پرندآور نوید پور مرادی علی ذوالقدر سید ابوالفضل مبارز علی شکاری حمید رحیمی انسیه سادات هاشمی محسن حافظی عبدالحسین میرزایی مهدی قاسمی رضا خورشید فرد وحیده افضلی سید محمد حسین حسینی محمد سجاد عادلی مهدی زارعی سید محمد جواد میرصفی یدالله شهریاری امید مهدی نژاد محمد صادق باقی زاده محمد خادم محمدرضا کاکائی سید حجت سیادت مهدی مردانی جواد محمود آبادی حسین شهرابی حامدرضا معاونیان احمد جواد نوآبادی محمد علی قاسمی خادم عرفان ابوالحسنی ظهیر مومنی سید صادق رمضانیان عاطفه سادات موسوی عاصی خراسانی علی محمدی حسین زارع سید مصطفی سیاح موسوی حمید محبی وحید نوری حسین اوتادی هادی ملک پور مهدی کبیری محمدرضا نادعلیان فرشید حقی رامین برومند (زائر) محمدرضا اسدی سجاد زارع مولایی سید امیر حسین فاضلی سید مصطفی حسینی راد محمد رستمی محسن همتی محمود تاری سید واصفی غلامرضا شکوهی کمیل باقری محمد حسین بناریان لیلا علیزاده مهدی حنیفه جواد کریم زاده سید صابره موسوی میرزا محمد تقی قمی (محیط) حاج ملا احمد بن محمد مهدی فاضل نراقی (صفایی) عباس همتی یغما جندقی
براساس مداح
حاج منصور ارضی حاج محمود کریمی حاج محمدرضا طاهری حاج سعید حدادیان حاج میثم مطیعی حاج مجید بنی فاطمه حاج حمید علیمی حاج حسین سیب سرخی حاج مهدی سلحشور حاج سید جواد ذاکر حاج جواد مقدم حاج عبدالرضا هلالی حاج سید مهدی میردامادی حاج مهدی رسولی حاج حسن خلج حاج مهدی لیثی حاج نریمان پناهی حاج سید رضا نریمانی حاج احمد واعظی حاج حسین طاهری حاج مهدی سماواتی حاج محمد حسین پویانفر حاج سید حمیدرضا برقعی نا مشخص حاج میثم مؤمنی نژاد حاج مهدی اکبری حاج قاسم صرافان حاج مهدی مختاری حاج محمدرضا محمدزاده حاج کاظم اکبری حاج ابالفضل بختیاری حاج محمدرضا آغاسی حاج حنیف طاهری حاج وحید نادری حاج حسین رضائیان حاج امیر عباسی حاج محمد بیابانی حاج سید علی رضوی حاج سید مهدی هوشی السادات نزارالقطری حاج اسلام میرزایی حاج حسین سازور حاج محسن عرب خالقی حاج صابر خراسانی سید رسول نریمانی محمد جعفری ارسلان کرمانشاهی جبار بذری حاج اکبر مولایی حاج امیر برومند حاج محمدرضا بذری حاج حیدر خمسه حاج حسن حسین خانی حاج حسین عباسی مقدم حاج غلامحسین علیزاده حاج حسین عینی فرد حاج مهدی رعنایی حاج مصطفی روحانی حاج روح الله بهمنی حاج امیر کرمانشاهی حاج میرزای محمدی حاج وحید گلستانی حاج سید امیر حسینی علی فانی حاج سید علی مومنی حاج امین مقدم حاج محمد کمیل حاج محمد حسین حدادیان حاج سعید پاشازاده حاج مقداد پیرحیاتی حاج محمد سهرابی حاج محمد فصولی کربلایی حاج فرهاد محمدی حاج ابوذر بیوکافی حاج سید محمد جوادی حاج سید محمد عاملی حاج وحید یوسفی حاج محمد یزدخواستی حاج مجتبی رمضانی کویتی پور حاج محسن صائمی حاج حسین رستمی مرحوم استاد محمدعلی کریم خانی حاج حسین باشی حاج مهدی وثیق حاج شیخ محمد ناصری سید علی حسینی حاج محمد امانی مرحوم محمدعلی چمنی حاج رضا قنبری حاج عبدالله شیران مرحوم استاد سلیم موذن زاده حاج علی اصغر ارغوان مرحوم حاج فیروز زیرک کار سید حسین قاضی سید مهدی حسینی استاد محسن فرهمند حاج احمد عثنی عشران حاج محمد احمدیان حاج صادق آهنگران حاج اکبر نوربهمنی سیدرضا میرجعفری سیدرضا تحویلدار ایمان کیوانی حاج محمدحسین عطائیان حاج حسن شالبافان حاج محمدصادق عبادی حاج علی عرب حاج علیرضا قزوه حاج آرش پیله وری حاج مهدی تقی خانی حاج یزدان ناصری حاج امیرحسن محمودی حاج حمید دادوندی حاج احمد نیکبختیان حاج امیرحسن سالاروند حاج هاشم سالار حسینی حاج ابراهیم رحیمی حاج محمد صمیمی حاج حمیدرضا قناعتیان حاج محسن عراقی حاج محسن طاهری حاج حسین ستوده حاج مهدی دقیقی حاج حسین رجبیه حاج رحیم ابراهیمی حاج حسین فخری حاج صادق حمزه حاج حسین هوشیار حاج حسین جعفری استاد رائفی پور حاج داوود احمدی نژاد مرحوم مرشد حسین پنجه پور حاج سید محمد حسینی حاج هادی گروسی حاج محمدرضا مختاریان حاج حسن کاشانی حاج وحید جلیلوند حاج حیدر منفرد حاج علی مهدوی نژاد حاج مرتضی امیری اسفندقه حاج حسین خلجی حاج وحید قاسمی حاج سید محمود علوی حاج سعید قانع حاج سید جعفر طباطبائی حاج حسین محمدی فام حاج هادی جان فدا حاج علی علیان حاج صادق کریمی حاج محسن توکلیان حاج محمد قربانخوانی حاج حسن رضا عبداللهی حاج مرشد میرزا مرحوم مرشد میرزا حاج مهدی اقدم نژاد شهید حسین معز غلامی حاج حسین رحمانی حاج علی اکبر سلحشور حاج محمد گرمابدری حاج محمد جواد احمدی حاج احمد اثنی عشران حاج جواد ابوالقاسمی حاج محمد مهدی اسماعیلی حاج محسن حسن زاده حاج اکبر بازوبند آیت الله سید محمدحسن طهرانی مجید رضانژاد محمدجواد توحیدی حاج یدالله محمدی مرحوم سید مهدی احمدی اصفهانی حاج محمود گرجی حاج رضا علی رضایی حاج جواد باقری حاج سید ابراهیم طاهریان حاج مسعود پیرایش حاج محمدرضا نوشه ور حاج حسن بیاتانی حاج علی اکبر زادفرج حاج علی جباری حاج علی کرمی حاج سعید خرازی حاج هادی ملک پور حاج حسن عطایی حاج محمد کریمی حاج محمد رستمی حاج جواد حیدری