ما بندهایم و غیر تو مولا نداریم
در هر دو دنیا جز شما آقا نداریم
تنها پُل ما تا خداوند است مهرت
راهی دگر تا عالم بالا نداریم
وقتی دعای جامعه خواندیم دیدیم
بهتر از این آئینهی تقوا نداریم
هرکس تولای تو را در دل ندارد
کاری به کار او در این دنیا نداریم
هرچند ما مدح تو را گفتیم، امّا
ما قطرهایم و راه بر دریا نداریم
گر دیگران صد آرزو در سینه دارند
ما آرزویی غیر سامرّا نداریم
امروز دل را خانهی مهر تو کردیم
در سینۀ خود غصهی فردا نداریم
گر دامن خود را ز دست ما نگیری
بیمی به دل از روز وانفسا نداریم
::
بزم شراب و آیهی تطهیر ای وای!
در دل از این اندوه جز غوغا نداریم
از شعلهی داغ شما آتش گرفتیم
پروانهسان از سوختن پروا نداریم
جز اشک بر فرزند زهرا چون «وفایی»
چیزی برای عرضه بر زهرا نداریم









