میثم مومنی نژاد

از خیمه تا قلب دشمن پر گشته از عطر حسن

بازگشت

از خیمه تا قلب دشمن
پر گشته از عطر حسن
پای برهنه می دود سوی عمو
دست خالی شد با نیزه ها روبرو
واویلتا
ناله ی وا عما کشید
شمشیری دستش را برید
تیری بوسید گلویش را در قتلگاه
دست و پا زد روی سینه ی ثارالله
واویلتا
شکسته گردید آیینه
می آید بوی مدینه
گریان از غم چشمان مجتبی شده
در آغوش عمو سرش جدا شده
واویلتا

اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید