میثم مومنی نژاد

خیمه ها سر به سر شد پریشان

بازگشت

خیمه ها سر به سر شد پریشان
می رود یک یتیمی به میدان
تشنه ای در صف لاله ها رفت
دست خالی سوی نیزه ها رفت
آه و واویلا آه و واویلا(2)
می چکد تشنگی از نگاهش
سینه ی آسمان قتلگاهش
تیر دشمن دریده گلویش
دست و پا زد کنار عمویش
آه و واویلا آه و واویلا(2)
بوی عطر حسن گشته احساس
دست او شد جدا همچو عباس
صید بشکسته پر زد پر و بال
جان دهد با عمو بین گودال
آه واویلا آه و واویلا

اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت