مهدی صفی یاری

عمه جان ول کن من از اصغر که بهتر نیستم

بازگشت
عمه جان ول کن من از اصغر که بهتر نیستم
عمه با قاسم مگر اصلا برادر نیستم ؟
 
سن و سالم را نبین از قد و قامت هم نپرس
پهلوانم من ، مگر از نسل حیدر نیستم ؟
 
هی فقط امروز چسبیدی به من از صبح زود
دستهایم را رها کن من که دختر نیستم
 
تو به فکر بچه ها ، زن ها ، به فکر خیمه باش
من بزرگم ، لااقل کمتر ز اصغر نیستم
 
ناله هل من معین دارد کبابم می کند
من مگر عمه ز سربازان لشکر نیستم ؟
 
گیرم این مردم همه دشمن، کسی هم نشوند
عمه جان دارد صدایم می کند ، کر نیستم
 
یک عمو مانده برایم در تمام زندگی
دیگر اصلا فکر دست و بازو و سر نیستم
 
دارد آنجا عمه جان هی نیزه بالا می رود
حیف عمه ، قتلگه من پیش مادر نیستم
 
آسمان دارد صدایم می کند این الحبیب؟!
من اگر بالم نسوزد که کبوتر نیستم
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت