میان بندگانت بدتر از من نیست… تنها من!

میان بندگانت بدتر از من نیست… تنها من!
تو دستم را گرفتی و اسیر دستِ دنیا… من
 
گنهکارم؛ به تاثیرِ دعاهایم امیدی نیست
گمانم فاصله افتاده از درگاهِ تو, تا من
 
تو در دستانِ پینه بسته, در اشک یتیمان و
به دنبالِ تو میگردم چرا عمریست اینجا من؟!
 
چه برکت دادی و شد سفره ام رنگین و رنگین تر
ندانستم اگر چه حرمتِ نان و نمک را من
 
به جایِ آبرو ریزی همیشه آبرو دادی
فقط شرمنده ام کردی! نمیدانم که آیا من-
 
تو را آنگونه که باید عبادت کرده ام یا نه!
مبادا بندگی کرده ست جنّ و إنس, إلّا من
 
پُر از خوف و رجایم, کار دستم داده عصیانم
چه محتاجم به غفرانِ تو بیش از پیش ترها من
 
شبِ قدر است و بیمارِ گناهم؛ گوشۂ چشمی
تویی «نِعمَ الطّبیب» و سخت محتاجِ مداوا من
 
إلهی لاتؤدّبنی… نبینم خشم و قهرت را
عذابم کن ولی یک لحظه سرسنگین نشو با من!
7
0
موضوعلیالی قدر و ماه مبارک رمضان | مناجات با اعیاد و ایام | مناجات با خدا
گریز
شاعرمرضیه عاطفی
قالبغزل
سبک پیشنهادیمناجات
زبانفارسی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت